جزیره در کهکشان

 
وقتی فریدون جیرانی (زرد)میشود باید ....
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۳:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٦
 

نامه ی سرگشاده ی (میس شانزه لیزه) به جناب مستطاب (فریدون جیرانی)، پیرامون زرد کردن خودش و فروش خودش و حراج نام خودش بابت چاپ مصاحبه ب کوتاه پوچ بی سر و ته احمقانه ای که نه تنها به چهره ی بازیگر سرشناس کشور ما - ایران- لطمه وارد نکرد بلکه خود را و شان و مقامش را افت داد و از چشم ما انداخت بنابر این بد نیست با وجود اعصاب خرابی که این روزها بر من چیره شده تا نمرده ایم مطلب را در این جا منتشر کرده و خودمان را در بساط دعوای رو در رویی هم که شده با فریدون جیرانی بیندازیم . همچین تنمان خارید برای گردگیری فریدون جیرانی فی الحال وقت را بیهوده هرز نمیدهم و نامه را آغاز میکنم .

                 *******

سلام آقای (فریدون جیرانی) عزیز ( ! )

این جانب ، میس شانزه لیزه ، نویسنده ی وبلاگ جزیره در کهکشان ، سال نو را توسط پیامک برای سرکار اس.ام.اس فرمودم محبت نموده لابد ملاحظه کرده اید . همین طور امشب ، هنگامی که برای کاری ، جایی تشریف برده بودم ، مجله ی زردی ، به زردی پیک برتر ها و قاصدک ها و مجلات تبلیغاتی دیدم که میان کاغذهایش متوجه مصاحبه ی جناب به همراهی خانم کوثری از سرکار خانم فریماه فرجامی نازنین شدم . مصاحبه را خواندم و به گمانم ١٢ باری اس . ام .اس زدم و همین چیزهایی که این جا مینویسم را برای شما جمع و جورتر نوشتم . . . از بخت شما . . . پیامک ها فیل میشد و به دستتان نرسید و باز هم از بخت شما روزنامه ها بسته است و مجال و مکانش را در همین جا دیدم که یک گردگیری حسابی با سرکار راه بیاندازم . خوب خاطرم هست سر سریال شاهکاری که  ساختید تحت عنوان (مرگ تدریجی یک رویا)خدمتتان رسیدم و گفتم میخواهم از زبان شما، خانم بنی اعتماد و مسعود کیمیایی (گفت هایی )بسازم از فریماه فرجامی که یادش کرده باشیم و شما صراحتا گفتید :" در مورد -این خانم- حرفی ندارم بزنم . وقتت رو هدر نده . " بعد هم حتما به یاد دارید که سر داستانم چقدر وقت شما را گرفتم .( بنده ، به زعم خودم اعتقاد دارم فریدون جیرانی  یکی از کارگردان های باهوش و خلاق سینمای ماست که فیلم هایش جنس جیرانی بودن میدهد و یک جورهایی خاص است و تمام تلاشش را میکند که صاحب سبک منحصر به فردی بشود . آدم باسوادی است و الحق -دو قدم مانده به صبح ها را خوب توی پوز منتقدان و مهمانانش میزند و خوب مجله خوانده فیلم دیده و سوادش را دارد ) آقای جیرانی عزیز گذشته از اینکه فریبا خانم کوثری را درقواره ی مصاحبه کننده آن هم با فریماه فرجامی نمیبینم و به شخصه در اشل بازیگری هم وی را متخصص نمیدانم ، عجیب بود که شما دو تن هر دو مرتکب کاری بس ابلهانه شدید  که تاریخ به یاری آن مجله ی زرد -اسمش را نمی آورم که پرفروشش نکنم و جزیره ام را به لجن نکشم - ثبتش کرد و پاک هم نمیشود کرد . نه بر من ،‌آقای جیرانی و نه بر مخاطبان بلاگ من پوشیده نیست که فریماه فرجامی کیست و چرا هفت سال محو شد ! آیا با تخریب شخصیت ایشان چیزی عایدتان میشود ؟ دارالمجانین تشریف برده بودید ؟ خواستید ببینیدش یا برای مجله خوراک تهیه کنید ؟ یا خواستید تصویر شکسته شدن فریماه را به مردم نشان دهید ؟ من نمیدانم .شما میدانید .

مخاطب گرامی وبلاگ من ، این جانب با صراحت تمام مدت های زیادی وقت گذاشتم روی پروژه ی (فریماه فرجامی) ،(روی اسمش کلیک کنید ) خانم فرجامی که هم رشته ی من نیز بوده -ادبیات دراماتیک - میخوانده ، زمانی که جوان بوده و دانشگاه میرفته به قدری زیبا و استثنایی بوده که به قول ج.ش.م از دانشکده های دیگر میامدند تا رویش را نگاه کنند و زیبایی منحصر به فردش را ببینند . او ، زنی بود که در حاشیه ، عشق گریبانش را میگیرد و مثل هر آدم حساس و مفلوک مستعدی مصرف مسکن هایی ،وی را تخریب میکند . اما او سر پا میماند . گرچه خوب میدانم سر فیلم مادر به سختی جلوی دوربین رفت . خوب میدانم مثل خسرو شکیبایی بی نوا ، مثل اکثر بازیگرانی که در دام کیمیایی افتادند و پای منقل نشستند تا جوجه کباب بپزند چشمک وی هم از این قاعده مستثنی نبود . با این حال در همین اواخر در همین فیلم آقای جیرانی -آب و آتش_ و زهر عسل که فیلمنامه اش از (فرید مصطفوی) و کارگردان (ابراهیم شیبانی) بازی کرد و خوش درخشید . هر کسی با دیدن شکسته شدنش ممکن بود حدس و گمان هایی بزند اما جیرانی با ارائه ی مصاحبه ی وحشتناکش بیماری او را که نهایتا منجر به فراموشی بود رسما به ثبت رساند و برای آدم عامی این جمله را حک کرد که  :" ببین آخر عاقبت سینما این کارا میشه وااا  ! " آقای جیرانی خوب بود من هم در مورد دندان های شما مصاحبه ای از شما میگرفتم و بی اینکه به جوانب کار فکر کنم چاپ میکردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دو سال پیش که خودم به شخصه خواستم با خانم فرجامی صحبت کنم گرچه ایشان ، خیلی هم در کمال سلامت به من وقت ملاقات دادند ولی دو ساعت بعد پرستارشان به من زنگ زد و شدیدا تاکید کرد برادر فریماه فرجامی دوست ندارد تا او دوباره وارد این عرصه شود و مطبوعات دوباره یاد او بیفتند و کارگردان ها سراغش بیایند ... من به احترام ایشان این کاررا نکردم اما شما به احترام خودتان و ایشان فقط لودگی کردید . هدفتان از اینکه ایشان در جواب سئوال شما که (با واروژ کریم مسیحی کار کردی ؟ اسم بابات چیه ؟ ) و او حالا در ان لحظه حافظه اش یاری نمیکرده چه بود ؟ به چه چیز میخواست این جیرانی برسد ؟ گمان میکردم شمشیر کش می ایستید جلوی همچین لودگی ها و لمپن بازی هایی !!!اما بدترین سواستفاده ها را کردید و برای شخص شما متاسفم . در این جا آهنگی که روی جنازه ی آفاق که نقش بی نظیرش را فریماه فرجامی بازی کرد میشنویم تا من نفسی تازه کنم . فریماه فرجامی قربانی یک مشت آدم بی مصرف نون به نرخ روز خور سو استفاده چی شد . کسانی که جمله های او را در مورد فاطمه معتمد آریا تیتر میکنند و حرمت بازیگر درجه یک را نمیشناسند فقط  صرفا به خاطر خبرساز بودن حرفه ای نیستند  ...نه نه این شرافت کاری نیست .

هفته نامه ی چلچراغ عزیز ، شما که مثلا اهل هنر هستید و سرتان توی کار است و از اوضاع پریش ایشان اطلاع دارید حق سوئ استفاده از انتقاد فریماه عزیز را نداشتی و بنده همین جا محکومت میکنم به مسموم بودن تفکری که پشت تو و کاریکاتورهای صفحه هایت است مهر تاکید میزنم .  تو که برای خبرساز شدن از یک جمله بل میگیری و تیترش میکنی ! اگر خانم فرجامی ٧ سال در حال مداوا بود و چلچراغ تو این را میدانی و خوب میدانی که اگر وضعش به سامان بود معتمد آرا را این طور نقد نمیکرد،  چرا آن جمله ی لوس احمقانه را تیتر کردی که فریماه را کوچک کنی و فروش بروی ؟  من یک لگد هم به مجله ی تو میزنم و پیش میروم و ککم هم نمیگزد که تو داری چه کار میکنی . فریماه فرجامی در این عکس که آخرین پلانش در فیلم (نرگس) رخشان بنی اعتماد است با وجود اینکه پزشکان اجازه نداده بودند از لنز سیاه برای چشمانش بیشتر از ٨ ساعت استفاده کند او از ١٢ ساعت تا ١٨ ساعت لنز را در چشمانش نگه داشت که آفاق را جاودانه کند برای ما .برای تو مجله ی چلچراغ درپیت و برای شما آقای جیرانی خودستا ....زندگی خصوصی هیچ آدمی به کل جامعه ی ما که نصفش هم  فرهنگ سینما و تئاتر ندارد ،ربطی ندارد ...مصیبت های زندگی خصوصی  بازیگرها و آهنگسازهای ما به مردم ربطی ندارد. آقای جیرانی خوب گوشهایت را باز کن  با این عملیات استشهادی خودت را از چشمم انداختی آقای جیرانی . در ستایش این  طفلکی بودن فریماه فرجامی باید یک سیلی زد به صورت همان مردمانی که هم شما میشناسیدشان هم من . بزدل بودن کار آسانی است .  وقتی فریدون جیرانی زرد میشود باید رویش یک ضربدر کشید ... وقتی وجهه نویسندگان را در سریال جذابش به ابتذال میکشاند باید رویش یک ضربدر کشید . آقای جیرانی خاطرتان هست که تن به مصاحبه با بنده ندادید. گفتید نویسنده که هنرمند نیست .هنرمند بازیگر است کارگردان است نویسنده نویسنده است . . . آقای جیرانی سلام . من را میشناسید .  هنوز نتوانسته ام حق مطلب را ادا کنم . وقتی میفهمی دوست واقعیت کیست که در بدترین شرایط زندگی باشی و ما میاییم در این بدترین شرایط از آب گل آلود ماهی هم میگیریم یک فریبا کوثری هم کنارش می اندازیم . . . خانم مریلا زارعی عزیز یادتان میآید وقتی در شب شیشه ای به جناب مجری گفتید :" چرا کسی نمیپرسه حمیده خیر آبادی کجاست ؟ فریماه فرجامی کجاست ؟" همین طور نگاهتان کرد و هیچی نگفت ... همان روزها بود که من با همین آقای جیرانی میخواستم در مورد فریماه فرجامی چند جمله بگوید گفت نمیگویم . شاید هم بنده را آدم حساب نکرد . اما مهم این است که من وزنه های بزرگتر از جیرانی را بلند کرده ام و سرم بالاست . اما شما چطور ؟ شایسته است که دست گذاشت روی نقطه ضعف هنرمندی و فشارش داد !!!!!!!!!! من صراحتا اعتقاد دارم که اگر قرار بر مقایسه باشد در بین بازیگران زن ایران زمین گوگوش و بعد سوسن تسلیمی بهترین بودند . آتشین اقبال این را نداشت که  در فیلم های خوبی نظیر -بی تا  - بازی کند بروید سراغ پرونده ی بیتا در بلاگ بنده(همین جا زرد کرده ام کلیک کنید ) و فیلم را ببینید ...خنده دار است هیچ کس قادر نبود ان نقش را آن طور جان دار از آّب در بیاورد . سوسن تسلیمی هم قربانی شد . . . اما کسی قیافه اش را مسخره نکرد، کسی از ازدواج هایش و زندگی خصوصی اش نگفت همه کارش را دیدند  . فیلمی که ساخت را . همه مرگ یزدگرد را دیدیم وشاید وقتی دیگر را ...و بعد از آن فریماه فرجامی بود که ستاره بود و هست نه نیکی کریمی با فیلم عروسش . . . آقای جیرانی دست بی هنر کفچه ی گدایی است . . . اگر چیزی در چنته ندارید این طور گدایی نکنید . فریماه فرجامی چه به عرصه سینما برگردد چه برنگردد زندگی خصوصی اش . . . ربطی به مردم ندارد . . . مسخره کردن ندارد . . . بعد از خواندن آن مصاحبه چنان حالت کریهی به آدم دست میدهد که نمیداند جامعه ای که سر دمدار مثلا دو قدم مانده به صبح هایش شما باشید عوام الناسش به کجا میروند ؟

متاسفم .

بی هیچ احترامی /میس شانزه لیزه


 
comment نظرات ()