جزیره در کهکشان

 
مرد کیست و به چه چیزی مرد میگویند ؟
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٥:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٢/٧
 

حاضرم بخاطرِ تو چمدانم را زمین بگذارم  . . . تا اَبد و همین جا دستت را بگیرم و چشم بدوزم به نگاهت . . . تا اَبد ، از بس که جاذبه اَت - که از توی خون و نگاه و تن و پیکره ات ، نحوه ی ایستایی و ظاهرت ، از نجابت و جذبه ی نگاهت برون میریزد- گریزی از این همه جاذبه نیست . . . انگار که میتوانی جادویم کنی ، انگار که میخواهم خودت با دست خودت من را به ریشت ببندی . خودم میخواهم . . . تصویری که میبینید ، مردی است ، ایستاده توی فرودگاه ، این فقط یک مرد نیست . اصلا بگذاریم از اول توضیح دهیم . . . یا این طور بگویم بهتر است . . . توضیح میدهم که مَرد چیست و به چه کار می آید ؟

مقدمه ای برای این - مرد - لازم است . آن این است که اچرا سراغِ این بحث ِ انحرافی در جاده ی اصیل ِ چنگیز و نقد های خون ریز شده ام . از آنجا که توسط دنیای مجازی ، متوجه میشوی که (( توجه )) مرد و زن بیشتر بر سوژه ی زن و ابژه ی مونیکابلوچی وارانه ی زن هاست و میزان قلب های اینستاگرامی روی پیکره ی زن ها - در هر حالتی ، ایستاده ، نشسته ، در حال سرخ کردن پیاز ، در حال لاک زدن ، در حال سیگار کشیدن ، در حال عبادت و . . . - هست برایم جالب بود که بدانم به چه دلیل دنبال ِ مردهای خوش تیپ ، خوش چهره ، احیانا جنتلمن و در بدترین شکل ممکن دن ژوان نیستیم ! از دوست مجسمه تراشم پرسیده بودم چرا این همه زن میتراشد و او پاسخ دقیقی نداد . آیا این اندام ِ زن است که جالب است ؟ چرا یک زنبور عسل در ابعاد یک ساختمان با آن همه بافت های میکروسکوپی جذاب را نمیتراشند ؟ چرا محض رضای خدا و به لطف وجود رم و ایتالیا تنها چند - واقعا تنها چند مجسمه ی مرد میبینیم که ایستاده یا در حال تفکرند - اما حتی در سقف کلیساها تعداد توجه و میزان زیادی از نگاه ها ی تماشاچی ها و خود نقاش ها و یا خالقان اثر روی زن است . . . واقعا جهان مجازی و دنیای پر سرعت و پر شتابی که از عشق میگذرد و له و لورده اش میکند و مثل تراکتور تمام ظرافت ها را نادیده میگیرد گزینه ای ندارد جز نگاه سطحی به زن ها و نه مردها . خیلی ساده است شما به فرش قرمز و اسکار و مراسمش هم که نگاه کنید بیشتر از خانم ها عکس میگیرند . . . یک دلیل دارد . مدت هاست - مرد - ی نیست . واقعا مرد به معنای واقعی . مرد چیست و چگونه است و به چه کار میآید ؟

بهتر از به جای حاشیه و حرف مفت ، طبق طبق یک راست تیرم را بزنم .  دروغ چرا ؟ مدت هاست مردی پیدا نیست . کافی است به دور و بر خود نگاه کنید . خیلی ساده است . . . اگر ظاهر و باطن را در نظر بگیریم به هر مذکری که یک دهم از ویژگی های آلن دلون عزیز و یا کلینت ایستوود  دوست داشتنی را داشته باشد ، لقب - مرد- داده ، او را هم پایه و همردیف خود میدانیم . خود چیست ؟ ( خود ، زنی است که به دلیل هزار و یک دلیل مردانه باید خودش را با بوتاکس و ساکشن به زور شبیه باربی یا شبیه فلان هنرپیشه کند یا سایه بزند و دلبرانه باشد ) این مردهایی که در این دهه های اخیر ظهور کرده اند و پا به عرصه ی جهان گذاشته اند - دست کم در سرزمین هنرپرورم- چند درصد از جاذبه ی نگاه آلن دلون را دارند ؟ چند درصد میتوانند وقتی سر ساعت ، سرقرارشان باشند ، مودب و ساکت باشند و مثلا این ژست های خاص ِ خودشان را که منحصر به کاراکترشان است بگیرند که دلت زمین بی افتد . چقدر دارند ادا در می آورند ؟ اصولا دن ژوان بازی هایشان تا چند ماه طول میکشد ؟ چند در صد از مردانی را که میشناسیم از باطن آن قدر حقیقتشان آشکار هست که عجالتا ظاهر ناصحیح و بد تیپشان را ببخشی ؟ مثال میزنم . . . مثلا - مرد- ی پیدا میشود که خیلی خیلی درون گراست - خودش این را میگوید شما نمیفهمی - خیلی خیلی با ادب است - در سخن راندن - خیلی خیلی کتاب میخواند - در اتاقش - خیلی خیلی سیگار میکشد چون - روشنفکر است - خیلی کم حرف میزند - چون گوش هایش حساس است - خیلی خیلی عبادت میکند - چون ترک دنیا کرده است و از همه چیز بریده است - خیلی خیلی یادداشت بر میدارد - چون میگوید که نوشته هایش مهم هستند - خیلی از اجتماع بی زار است - چون همه را ریز میبیند یا چون همه او را درک نمیکنند - خیلی اهل جمع نیست . . . در چشم به هم زدنی ، بعد از گذشت زمان میبینی همین مرد ِ باطنش غنی ، که احساس مسئولیتی نسبت به واژه ی دوستی هم ندارد - مهم نیست این رابطه میتواند پدرانه ، عمو و دایی وارانه و برادرانه هم باشد - بعد از یک اتفاق کوچک دیو درونش را چنان نشان میدهد و ماسک بر میکند که تو در هیچ سیرکی همچین وحشی صفتی ندیده ای . . . البته بیچار ه  حیوانات ! داشتم میگفتم که اصولا پشتکار ِ یک جنس - به عنوان مرد - برای - بودن اش - چقدر است ؟ 

خب این مرد ، میتواند در دو دقیقه چایی نخورده پسر خاله شود ، میتواند از برادر بودن به دوست بودن ، از عاشق بودن به دوستِ عادی بودن ، از پدر بودن به ناپدری بودن و از دایی بودن به سرکرده ی تیر طایفه ی دا ع ش تبدیل شدن خود را تغییر دهد . فرقی نمیکند . راه دور نمیروم . مردهای نزدیک خودمان ، بگیریم انتلکتوال ها ، باسواد ها ، دور از جون - هری - ها دکترها - پروفسورها ، استادها ، آرتیست ها . . . که از طبقه ی اجتماعی خوب و جالبی برخورداند ، در کوچکترین رابطه ی انسانی وا مانده اند . مثال میزنم : انها بلد نیستند ( یا اینکه یادشان نداده اند ) وقتی غذا میخورند از دهنشان برنج بیرون نریزد و قاشق- چنگال خود را بعد از تمام شدن غذا کنار هم یا روی هم بگذارند . انها بلد نیستند وقتی غذایشان تمام میشود اضافه ها ، را گوشه ای جمع کنند و بشقابشان را کثیف روی میز ول نکنند . آنها فکر میکنند خیلی هم مهم نیست صدای ملچ ملوچ و آروغشان معلوم و شنیده شود . شاید آنها فکر میکنند میتوانند چایشان را هورت بکشند و همین طور که راه میروند و سیگار توی دستشان است و دارند به مسائل هنری فکر می کنند ، دود سیگارشان را فوت کنند روی صورت تو . آنها اصلا و اصلا فکر نمیکنند که حق ندارند بعد از یک سلام و علیک عادی - به تو - تو نگوید خیلی راحت از - شما - شما را به - تو - تقلیل میدهند و اسمش را اصالت و مدرن بودن و جهان سومی نبودن میگذارند . آنها فکر میکنند اگر قدشان کوتاه است مشکل از شماست که بلند هستید . ببخشید البته . . قصد توهین ندارم - کوتاه ترین مرد سریال گیم آو ترونز انقدر جذاب است که به کوتوله بودنش باید نازید منظورم تحقیر نیست - مردها فکر میکنند اگر کچل و بی مو هستند ، مشکل شماست که کچلشان کرده اید و ارثی هم هست و خب کچل ها هم همه شانس دارند و اگر شما خوشتان نمی آید مشکل شماست چون یک شهر است و این مرد کچل که همه عاشقش هستند . مردها فکر میکنند اگر به تو بی محلی کنند یا صدایشان را بلند کنند خیلی غرور دارند و خیلی خشمگین هستند و دارند تو را ادب میکنند و چون مرد هستند و قدرت دارند - که خدا میداند این قدرت در کمرشان است یا در کارشان - پس حق دارند داد بزنند چون این جا ایران است و چون این جا میشود تف هم انداخت روی صورت همه . مردها فکر میکنند میتوانند این تُف را چند جور بیاندازند . تف میتواند نامرئی باشد . میتواند با کلمه ای ریشخندانه ، با تهدیدی اسیدپاشانه ، با تحقیری از زاویه ی دید بالا با کلماتی پر طمطراق یا خیلی هم چاقوکشانه و زورگیرانه باشد . . . حالا بگذریم . . . مردها برایشان خیلی هم مهم نیست اگر بوی ادکلن ندهند ، چون مرد هستند و کار میکنند گاهی باید هم بوی بد بدهند و اصلا اگر زنی مرد ژولیده ای را دوست نداشته باشد مخیله اش درست کار نمیکند . مردها فکر میکنند اگر شکمشان بزرگ شود و چربی ها فربه شان کنند خیلی هم بد نیستند اما زن هایشان باید شبیه باربی باشند . . . مردها فکر میکنند باید مثل هم و همکسوتی هایشان لباس بپوشند مثلا اگر فلان دکتر کراوات میزند این آقای دکتر هم کراوات بزند . . . اگر فلان بازیگر سولاریوم میرود و شکلاتی رنگ میشود او هم باید خودش را برنزه کند ، اگر فلان مهندس ریش پرفوسوری میگذارد و دستمال گردن میبندد او هم باید بالاخره ریشی بگذارد و دستمال گردن یا دستبندی چیزی به خودش وصل کند . . . مردها کمتر فکر میکنند که اصولا ژست خودشان چیست . بیشتر کپی های دست چندم بازیگرهای سینما هستند که در ظاهر یک دهم آنها را ارائه میدهند و آب از لب و لوچه ی همه میریزد حال اینکه این مرد که یک دهم آلن دلون هم نمیتواند باشد بعد از گذر دو سه صباح چنان شلنگ تخته بازی و چاله میدان بازی از خودش در میاورد که فکر میکنی از پشت کوه آمده و رویت نمیشود بپرسی آن ژست زیبا و این سخنان گستاخ ! ازیرا که باطن شان - بیشتری ها نه شما - غنی نیست . در کنه ذاتشان آن قدر ها هم مقدس نیستند . ببینید برعکسش هم هست . . . خیلی ها ساعت پنج صبح دوش میگیرند و با بوی ادکلون گران قیمتشان میروند سر ساختمان و کار میکنند اما کافی است تا با آنها معاشرت کنی و این معاشرت از خوردن یک لیوان چای یا استکانی قهوه شروع میشود تا به جاهای باریک برسد . . . در این مسیر تنگ و تاریک میبینی که بوی ادکلون جایش را به بوی فاضلاب میدهد . . . حالا این مردهایی که در تفکر هنری نصف کلینت ایستوود هم نیستند و به لحاظ ظاهری حتی نمیتوانند آنقدر جذاب باشند چرا این همه ادعا دارند نمیدانم . برویم سراغ بازیگران سینما . . . در طول تاریخ سینمای ایران . . . بهروز وثوقی یا فردین یا خسرو شکیبایی یا در این نسل وامانده  شهاب حسینی و بهرام رادان و پارسا پیروز فر و . . . های دیگر چند دهم ِ آلن دلون هستند ؟ . . . در مصاحبه هایشان ، در شکل ایستادنشان و در برخوردهای نزدیکشان و در غذا خوردنشان چقدر - رت باتلر - هستند . . . اصولا ما چون چیزی نداریم میاییم از همه کسی بت میسازیم . . . من تا به حال ندیده ام کسی به شلوار سفید خسرو شکیبایی که در ابلیس محمدرضا درویش هم تنش بود گیر بدهد . . . چون خسرو شکیبایی انقدر در درونش غنی بود و انقدر نقش را نشان میداد که تو از ظاهرش دل میکندی .  . شاید چشمان سیاهش را سبز میدیدی یا شاید حتی او را جذاب میپنداشتی . . .اما معیارهای امروز برای زیبایی چیست ؟ این مرد که این همه کم لایک میخورد بدبخت چرا پیکره ای ندارد که نقاشان مدام در کنه آن بروند و عضلاتش را دریابند . . . در مسائل سوق الجیشی هم همین طور . . . اندام زنان همیشه جذاب تر بوده . . . اصلا له له زدن مردها برای همین است . . این له له را با همه ی کچلی و کفِ سواد و شعور و ارتباط و تحقیر میخواهند و بعد از گوشی های موبایلشان کلی اسم خانم بیرون میریزد . . .مردهای ما بیشتر (( سلطان سلیمان )) هستند تا رت باتلر یا آلن دلون . . . آنها به لحاظ استتیک و اصول و اسلوب هم -مردانگی - ندارند . . . شرافتی که در حرکت هست نه در حرف . . . زیبایی که در مهربانی و احترام ست نه در یاوه و داد و بی داد . . . عاطفه ای که با پول میشود طاقش زد که عاطفه نیست . . . مردهای امروز دور از هر جاذبه ای حتی نمیتوانند گیشه ی سینما را تضمین کنند و این زن ها هستند که بار همه ی این مسائل را به دوش میکشند . . . 

تعجب و حیرتم در این است که مردهایی که به لحاظ ظاهری بسیار هم در سطح نرمالی نیستند زن های خود را در اشکال مختلف با فیلم های مبتذل مقایسه میکنند و میخواهند زن ها آن طور باشند که آنها میخواهند . . . زن زیبا ، زنی ست که حتما بر و رو و ران و . . انش . . . شبیه سوفیا لورن باشد . . . خود ِ این مرد چقدر شبیه کیست !؟ . . چرا انقدر سطحی نگری وجود دارد که با یک کانال مبتذل ، رابطه های ج ن س ی را هم با همان پوزیسیون میخواهند و شما نمیدانید که زن ها در حرف های درگوشی شان چقدر به هم میگویند که :" ما دروغکی ادا در آوردیم . . .ما از این تخت . . . و رابطه هیچی نفهمیدیم ." طی آمار اطرافم بیشتر شوهر ها یا یاران خانم ها ، حتی به اناتومی طرف مقابل توجهی ندارند . . . اصلا اصول رابطه را بلد هم نیستند . . . زحمت توجه و کشف سرزمین به این زیبایی را به خودنمیدهند . . سیستم دنده عوض کردن و گاز دادن و کلاج گرفتنشان هم در راه باریک چراغ خاموش - مثلا عاشقانه - انقدر حیوانی و ابتدایی است که گویی تازه به بلوغ رسیده و اصلا نمیدانند که یک زن میتواند شبیه آن فیلم مبتذل نباشد . چرا شما مردها فکر میکنید باید با یک زن که دوستش هم دارید وقتی که توی خیابان قدم میزنید دستش را بگیرید ؟ چرا باید همه جا با هم باشید ؟ زن رابطه هم مشکل دارد . . - ناگفته نماند که زن ها یی هم هستند که دوست دارند مردهایشان حتما با انها به سینما و تئاتر و اپرا و باله و کافه بیاید که خودم اصلا و ابدا با دوستان نزدیکم در این وادی داخل نمیشوم و به شخصه از اینکه عشق و شریک و - یار- عزیزم را در ملا عام ببرم حس خوبی ندارم - اما اکثر زن ها دوست دارند پنج شنبه دست در دست یار به پالادیوم رفته و شام هم چلوکبابی بخورند و ولنتاین کادویی و شکلاتی و خارج از هر خلاقیت فکری به روزمرگی کثیف ادامه میدهند . . آنقدر که در انتها الکی و بی خودی بچه داری میشوند و بعد هم جدا می شوند چون خودشان نیستند . گاهی فکر میکنم . . . چقدر عاشق هنرپیشه های سینما شده ام . . . یک زمانی فکر میکردم محمدرضا فروتن  در این آسیای خسته ی روزگار وانفسا عجب - چیزی - هست . . . شاید برای آن صدا و داد زدنش سر هدیه تهرانی یا چشم های رنگی اش در فیلم قرمز و کم سن و سالی ام بود که فکر میکردم آسمان باز شده و این بازیگر را به عرصه ی جهان نشان میدهد و هرگز فکر نکردم این بازیگر یا یان بازیگران میتوانند خارج از وادی کاری همینی نباشند که هستند - اصلا منظورم شخص محمدرضا فروتن نیست - اما واقعا سئوال این است ابوالفضل پور عرب و فریبرز عرب نیا یا شهاب حسینی چند درصد ِ ( آلن دلون ) هستند . کسی که در زیبایی بینهایت خاص است . . . کسی که در ژست و اسلوب و اقعا خودش هست . . . کسی که ترکیبی از چهره ی زن و مرد را در خودش دارد و تو گویی جد و آبادش یوسف پیامبر است . . . ما مردهای نیم وجبی و یا دراز و بی قواره . . یا باقواره ای میبینیم که اگر هم قواره ای داشته باشند در باطن انقدر خراب و ویران هستند که همه ی جمالشان حرامشان باد . . با این همه یک هنرپیشه - چون دم دستی تر است - نشانم بدهید که دل ببرد . . . قدر همین یک ژست آلن دلون ؟ . . . اصلا بلد باشد . . . بلدیت میخواهد . . . ما از خیر نگاه های عاشقانه در سینما و ...گذشته ایم . . . الگوهای عاشقانه مان ، تصورات اشتباه ما از اشعار حافظ و مولاناست ما هرگز بلد نیستیم چطور خودمان باشیم . . . همه را به چند درصد بودن از یک الگو ی تمام و کمال و اسطوره میبخشیم اما چرا ؟ واقعا توی کوچه خیابان های تهران -مرد- های خوش تیپی هم هستند که اگر دهنشان باز شود باید فرار کرد . . . حرف زدن بلد نیستند . . . بیشتر مردها حتی در نواز کلامی و یا حسی به شدت ضعیف هستند . . . شاید بی خود نیست که این همه زیر نویس فیلم و تلویزیون میشود که مشکل دارند و بروند فلان چیز را بخرند تا بلکه کمی درمان شوند . . . اما همین مردان کوتوله ی نیم وجبی از شریک جنسی شان مثلا میخواهند که همیشه پوست تنشان بی مو باشد . . . بگذارید رک بگویم . . . مسئله ی بهداشتی بودن با قیاس اعضای  - دارای موی اضافه - فرق دارد . . . شاید خیلی ها نمیدانند که این اضافه اگر باشد چقدر میتواند در زیبایی شناسی و در جذابیت پیش برنده باشد اما چون الگو فاح ش ه ی توی تلوزیون است آن را میخواهند . . . مردان نیم وجبی بسیاری که خودشان نیم تنه شان با لاو پایین مساوی است همیشه کمبودهای خودشان را با لفاظی پنهان میکنند طوری که زن قصه فکر میکند باید برود ماتیک بزند و لاک بزند و خالکوبی کند که جذاب باشد از بس که از درون هم بی خبریم . . . میشود البته مرتب بود و جذاب هم بود . . . میشود تیپ هیپی وارانه داشت و خیلی بی نظمی نظام مندی داشت . . . اما مسئله این است . . . در اطراف خودمان چند مرد جذاب به لحاظ بصری دیده ایم ؟ . . . کدام بازیکن فوتبال ما واقعا ستاره ی زیبایی است مسئله جذابیت است . . . وارد فلان نشر میشوم . . . آقایان نویسنده یا کت شلواری اند . . . یا همه سیگاری اند یا همه شلخته اند . . از این سه حال خار ج  نیست . خیلی حوصله سر برند . . . هیچ کدامشان اصل و اوریجینال نیستند . . . - البته منظورم شما نیستید-  ( چون حتما مخاطب من کسی است که جذاب است و الا مطلبم را نمیخواند ) اما واقعا نگاهی به جامعه ی موسیقی هم بندازیم . . . اصلا از تیپ های مرسوم یک نفر را نشان دهید که خودش خالق تیپ و زبان و لحن خودش باشد . ادا در نیاورد . . . واقعا جذاب باشد . . . 

فکر میکنم ژن زیبایی - از نوع مردانه ، خوش تیپی - از میان قشر مردها رخت بربسته است . . . مجری های تلویزیون ، مردهای توی کوچه و خیابان ؛ مردهای مثلا اشرافی پولدار . . . به چه دلیل حتما باید شکل هم باشند ؟ . . . گاهی فکر میکنم . . . چگونه میشود این همه سال بازیگری مثل آلن دلون این چنین دلربا باشد . . . و وقتی همچین مردی روی زمین هست اصلا بقیه چطور جرات میکنند به خودشان بگویند مرد . . . صرفا عضله و باطن خوب هم نیست . . . بد هم نیست هر دو با هم یک جا باشد تا تازه برسیم به اول داستان ! . . . 

یک چیزی وجود دارد خیلی علمی . . . خیلی روان شناسانه . . اینکه به طور غریزی بعضی از ما با چشم رابطه برقرار میکنیم . . . بعضی با صدا و بعضی با تماس . . .حواس مختلف در این رابطه - میتواند خویشاوندی و برادرانه هم باشد - مهم هستند ما هنوز نمیدانیم دخترمان ، پسرمان دقیقا بساوایی ست ؟ شنیداری است ؟ دیداری است ؟ مزاجش چیست ؟ هیچ جیز نمیدانیم . . . از خون و فرزند و پدرمادرخود شروع کنیم تابرسیم یه یار و مار و غار . . . اینکه مردها خیلی سطحی شده اند - شما را نمیگویم - واقعا حال به هم زن هست . . . واقعا از اینکه مردهای روشنفکری را میبینم که طبیعت  غریزی یک زن را که میتواند مثل گرگ یا پرنده ، مثل خرس یا فیل باشد را کشف نمیکنند ، از فکر روشن شان انگشت به دهان میمانم . . . زیرا که انگ میزنند . . . چون کشف نمیکنند . . . دوست ندارم وقتی در محضر یک نر یا مرد هستم . . . خیلی خودمانی با نا آگاهی اش به جای شنیدن - حرف - و دیالوگ ، همه اش به یک چیز دودقیقه ای یا بیست دقیقه ای فکر کند . . . دوست ندارم - مرد- هایی را ببینم که گمان میکنند به دلایلی خیلی بلد هستند . . . همه چیز را میدانند . . . همه چیز دان هستند . . . اصلا ته همه چیز را در آورده اند . . . از اینکه سینمای ما ، تئاتر ما به لحاظ ظاهری اسطوره و بت اش میشود مثلا ل.ح . . . به دلیل نگاه سرد و ثابت عسلی اش - که کش می آید - و شهوتی که زیرش نهفته است وا مانده ام . . . . از اینکه یک بازیگر نداریم که در جامعه ی جهانی باعث شود جای لئوناردو دیکاپرو را هم بگیرد واقعا شرمنده ام . . . البته شهاب حسینی تا حدودی میتواند این کار را کند . . . قطعا دل دخترهای اروپای شرقی و اروپا را خواهد برد . . . اما واقعا از سینما و تئاتر بیرون بیاییم و ببینیم مردهایی که دور و برمان میبینیم چقدر بلندند حتی مریض باشند ؟ چقدر هنور بچه نیستند . . . توی گوش ما خوانده اند ( مردها همه بچه اند ) ! . . . و لابد زن ها هم همه یا مادر ترزا یا مریم مقدس هستند . . . نمیدانم اما در این وانفسا که حتی کسی نمیداند زنی ، به لحاظ پیکره در کدام نقطه حساسیت دارد . . . چرا موی سرش را رنگ میکند ؟ چرا رنگ نمیکند ؟ چرا نگران وزنش است ( شاید خودش راحت باشد اما برای یک مرد نیم وجبی که یک صدم آلن دلون هم نیست چقدر حرص میخورد ! ) مردی که نداند چرا زن زندگی یا دخترش یا خواهرش نگران سن یائسگی ست ، نگران سرطان سینه است ؟ نگران چروک روی پیشانی است ؟ نگران پرز های پشت لبش هست واقعا مرد نیست . ما فریدا کالو را میبینیم . . . که دقیقا خودش هست . . . از اینکه دیده شود و طبیعتش آشکار شود هیچ مشکلی ندارد . برای همین خیلی خاص هست . ما میخواهیم همه فریدا باشیم . ما میخواهیم همه سوفیا لورن بشویم اما زود میترکیم  . چون نظر مردها ما را خراب میکند و این ضعف و حساسیت زنانه است . . . البته مهم ترین نکته ی این نوشته این است . . . میزان ضربه ای که یک زن به زن میزند از صد تا مرد نیم وجبی هم بدتر است . 

زن هایی که خودشان را نمیشناسند . .. زن هایی که بهای شجاعتشان را در عاشقیت پرداخت نکرده اند و به مردهای روزمره و الگوهای تلویزون های جم و فارسی وان عادت کرده اند میتوانند به تو یک طوری نگاه کنند - که چرا در این جا لباس فلان نپوشیده ای . . . یا اگر شالت را عمامه کرده ای داری جلب توجه میکنی - این زن ها که سماجتی در پیمودن راه هیجا انگیز زندگی را ندارند ، دوست دارند تو را تحقیر کنند تا خودشان باد کنند . . . اگر دوستت باشند به تو بی محلی میکنند . . . بی محلی از صد تا فحش ناموس بدتر است . . . یا درگوشی کنار تو حرف میزنند و زیرجلکی میخندند . . . زن هایی که دوست دارند بگویند خیلی خوشگل هستند . . . می آیند و زیبایی شان را با آرایش رو به روی مخاطب قرار میدهند . . . در برنامه های تلویزیونی آن سوی آب . . . این همه خواننده و بازیگر میبینیم که دو ساعت آرایششان طول دارد . . . اما کافی است کانال را بزنی روی شبکه ی خبر یا شبکه ی هنر فرانسه یا سویس و ببینی که حتی موهای ساده ی مجری ها وقتی به دست باد تکان میخورد دیده میشود و البته ظاهر مرتب و لباس مارک شاید مهم باشد اما نه این قدر که در اطراف ما دارد جیغ میزند . . . حالا برسیم سر اینکه مرد چیست ؟

باب شده . مرد کسی است که در نامردی حرف اول را بزند . در ناملایمات جاخالی داده و فوتبالیست خوبی باشد در گل زدن به نقطه ضعف هایت . . . مردی که رویاهای شبانه و نوشته ها و یا فعالیت های - حتی دم دستی - دوستش - چه زن یا مرد - را نبیند و خیلی سطحی ازش بگذرد . . . با دقت گوش کنید . . . خیلی سطحی یعنی با جمله هایی مثل - آفرین چقدر خوب غذا میپذی . . .آفرین چقدر خوب لباس میپوشی . . . واقعا عجب خوب مینویسی - مردی سطحی ، بی سواد و بی شعور است . . . میشود با عکس العمل مردها را شناخت . . . مردی که در وراجی یکه تاز باشد مشکل دارد . ان مرد از تماس با زندگی حقیقی وامانده و بلد نیست تو را سورپرایز کند . . . و لطف و یا مهربانی کند . . . ما ایرانی ها شعار و شعر و حرف زیاد میدهیم اما کم بلدیم پر و بال به هم بدهیم . .  .مردها گمان میکنند قدرت دارند . . . در زندگی و در کار . . . کمان میکنند میتوانند مثل مگس بیایند و بروند . . . حق دارند دروغ بگویند . . . حق دارند داد بزنند . . .حق دارند بو بدهند . . . حق دارند فضولی کنند . . .حق دارند - زشت 0 باشند - حق دارند . . . چون مردسالاری از ویژگی های ماست . . . میایم دو تا زن را از توی شاهنامه بیرون میکشیم و یک اسطوره را علم میکنیم که یک زمانی این زنان فرمانده را داشته ایم . . . خب که چی ؟ الان زن قوی . . زنی است که به تنهای متعهد باشد به خودش و کارش . . این کار میتواند اتو کشیدن باشد اما اگر با خلاقیت خودش نباشد . . . فایده ای ندارد . زنی که هر روز پیاده روی برود . . . سر ساعت بخوابد و بیدار بشود . . از خودش بدش بیاید . . . - فکر- نکند . . . علاقه هایش را نشناسد . . . داد نزند و خواسته هایش را بلند نگوید ترسو ست . . . معمولا این زن ها مردهای نیم وجبی که یک هزارم آلن دلون هم نیستند را میپرستند و افتخار میکنند که همسری دارند . . . اما خشمی درون آنها مثل سرطان رشد میکند . . . خشمی که نمیتواند بگذارد ببیند که زن دیگری دارد خیلی ساده . محکم راه خودش را میرود و حرفش را میزند . از همه ی روزمره ها بی زارم . . . مثل دروغ ، تکراری هستند . . . از همه ی ژست ها . . . آدم دوست دارد بمیرد به دست کسی که موقع مرگ نگاه و قیافه ی آلن دلون را داشته باشد . . . حتی قاتل زیبا داشتن نعمت است . . . عمرا حاضرید شریک جنسی و یا همسری داشته باشید که دوستش ندارید ؟ برای همین است که دایم به هم خیانت میکنیم . . در ذهنمان . . دائم دروغ میگوییم . . . از اعتراف کردن میترسیم . . از ترسیدن میترسیم . . . عشق را فریاد نمیزینم . . . از قضاوت شدن میترسیم . . . چه اهمیتی دارند ؟ چه اهمیتی داد که که انها چه بگویند . . . ما گاهی . . . ما بیشتر اشتباه میکنیم . . . اما همه ی ما تشنه ی مهربانی هستیم و این میتواند از پس چهره ای زشت و گوژ پشتنتردامی بر بیاید که درونی غنی دارد آن قدر که برایش قصه می سازند . . . میتواند دیوی باشد که دلبر عاشقش میشود و اصلا حرف همین است . . . اما از زن ها میترسم . . . کاسه ی زن ها . . . و جسم و روحشان . . . از مکری ساخته شده . . . که میتواند بزرگ ترین اسلحه باشد . . . خودخواه . فریبنده ، شریک دزد . دروغگو . . . و ضد حرف های خودشان . . . از کسی که مانیفست بدهد . . از کسی که حرفی بزند که میگوید به آن ایمان دارد اما در عمل محافظه کار و ترسو و لوس هست بیزارم . . .دوست دار م  اگر کسی حتی افسرده  و   رو به انهدام است . . . درست ویران شود . . . خلاصه جذابیت . . . آن چیز جعلی دنیای مدرن نیست . . . جذابیت شعر نیست . . . جمله های شاملو و فروغ نیست . . . جذابیت عمل های شگفت انگیزی است که در خمیر مایه ی همه ی ما هست . . . باید پیدایش کرد . 


 
comment نظرات ()
 
 
شروع
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۳
 

حسن مطلع اولین پست ٩٠ رو با تصویری از اسطوره ی زیبای سینما ، سوفیا ، قاب میگیرم بلکه در انتها ی ٩٠ - گر جان بود و مرگ چنبره ننداخت به گریبانمان - زیبایی بلاگمان را فرا بگیرد . باری ، همه جا ، ر ت ل ی ف ( برعکسش کنید ) شده ،‌شنیدن موسیقی فیلم دکتر ژیواگو چرا حرام شده الله اعلم ! ؟ این جانب میخواستم با حسی توام با بغض آتشین از دکتر ژیواگو بنویسم اما از آنجا که همه جا بخشی از آن بود و الباقی سیمانی شده بود از خیرش گذشتم تا فکری برایش کنم . عجبا ! خوب بود میفهمیدیم این بن بست ها کار کیست ؟! حال که از خشم ، سر ازپا نمیشناسم دچار جنون شده و نه تنها موسیقی فیلم نمیگذارم ، بل ، ( این ) رو میگذارم ، هر که شنید ،‌کیفور شد و مبسوط حال در وجودش رشد و نمو کرد ما را هم از یاد نبرد . رویش کلیک کرده . بسیار ساده است ، بشنویدش . باشد که اصوات دل انگیز همیشه طربش بتراود در این جا حالا که این طور است .

باری پس از کوچ به بیغوله و بعد از ماه ها کنج عزلت کزیدن ، ملحفه ها را برداشته ، پیانو را کوک کرده ، پرده ها را در آورده ،‌جرم گیر را به جان سرویس مستراح انداخته و شروع به سابیدن کردیم . قرص آبی را برای سرویس بهداشتی لحاظ کرده و گلهای خشک شده را دور ریخته سپس کتب کتابخانه را از جا در آورده محکم به هم کوبیده و غبار را در فضا پراکنده کردیم . گنجه ها و جا به جا کردن البسه خود توضیحات مفصل و بسیطی دارد که به اندازه ی ۴ فصل طول و عرضش میرسد . سپس آلبوم ها را گرد میگرفتیم که یاد دوره های مختلف زندگانی افتاده اشک ریختیم و اشتها از دست داده لب به غذا نزدیم . بعد از همه ی کارها توی تراس سیگاری افروخته به ستاره ها نگاه کرده و آه کشیدیم . دهن لپ تا پ را باز کرده و شروع به تایپ کمی تا قسمتی از سفارش ها شدیم . خسته و کوفته قهوه ریختیم برای خود و باز هم بیکار ننشسته نیمه شبی فیلم (کسوف ) آنتونیونی را دیدیم . این فیلم که در آن آلن دلون محبوبم و مونیکا ویتی محبوب آنتونیونی بازی کرده اند . این فیلم به ظاهر ساده ، پر از حرف و حدیث هایی است که این روزها  کارگردانان با نام و بی نام و نشان سینما هر کار میکنند نمیتوانند فحوایش را به مخاطب برسانند . صنعتی شدن زندگانی ، تردید و فرسودگی انسان مدرن ،‌ندانستن و بلاتکلیفی ، عشق پر ،‌اسکناس و کارخانه و پالایشگاه و نیروگاه قدرت گرفتن در دنیای امروز - به زعم بنده - هدف فیلمساز بود . باید دقت کرد . نماها را درست دید . دید را عینک زد و ریز بین شد و با ذره بین به نماها حتی به اختلاف موسیقی ابتدایی و تیتراژ انتهایی فیلم دقت کرد . سکوت ها ی فیلم را جدی گرفت . از خود باید پرسید چرا شخصیت زن فیلم اکثرا از پشت سر نشان داده میشود . عکس ،‌تصاویر چه نقشی در نشان دادن معنا دارند . گذشت زمان ، ترک خوردن خط عابر پیاده . عشق جدید زن . جنس عشق مرد فیلم . نحوه ی شکل گیری این رابطه . قطع شدن رابطه ی اول زن همه و همه شاید به ظاهر ساده به نظر برسد اما مهم برای اینجانب گفتن دیالوگ ها در قاب های مخصوص بود . به عنوان مثال در ابتدای فیلم نامزد اول خانم مونیکا (ویتوریا) ، در نمایی نیمرخ ، طوری ایستاده که سرش را آباژور میبینیم . البسه اش را میبینیم . دست راستش را میبینیم اما از جلو پنکه طوری قرار گرفته که دقیقا در --- مرد است . نماهای این چنینی ،‌در فیلم زیاد است . نماهای طولانی اش کمتر پدر درآر است . فیلم را دوست داشتم . به همان اندازه که (ماجرا ) ی آنتونیونی را . اما نه برای چند بار دیدن .

(سریال های ما و سواستفاده ی اونا )

چند روز پیش برای دیدن سریالی که جناب سیامک صفری گرامی در آن حضور به هم رساندند کانال مورد نظر را ثابت نگه داشته و مجبور به تحمل سریالی آبدوغی و آتیلایی که انگار نه انگار .... آتیلایی که این همه ادعا دارد نه لحن ترکی بلد است نه از یک قالب خاص بیرون زده است نه تا به حال یک بار متفاوت بوده است حاضر شده در این سریال که اسمش را نمیبرم تا آبرو حفظ شود حضور به هم رساند و وا اسفاها سیامک صفری این دیگر چه آش و آشوبی بود که شما در آن حضور به هم رسانده اید ؟ ؟ ؟ برای همین هست که مردم حاضرند بشینند و سریال های بد دوبله شده ی فار٣٠ (١ ) را ببینند و دوستش داشته باشند یا از بفرما (ماش) - برعکسش کن لذت ببرند . در یان برنامه که همه ی جوان های هم سن من و شما ، یک عدد خانه دارند ،‌پول دارند ، غذا میخورند ! دیرینک نیز برایشان عادی است ، مسابقه گذاشته و  طغ ر ل آنها را دست می اندازد . عجبا که فرهنگ مردم ما در آن سوی آب ها چقدر همین جوری است و به رفتن از مرزها ادب و کمال کم و زیاد نمیشود شاید یک دهاتی از یک مهاجر بهتر (درک ) لحظه داشته باشد . مهمان نواز تر باشد . برای همین سریال های علیرضا محمودی ها ست که در آن سوی آّ ن ها موسلی تبلیغ میکنند و خبر از دل گشنه ی خیلی ها ندارند . چپ . راست موسلی . . . برای همین هست که ان وری ها دور برداشته اند و از غم ما نان میخورند . چرا که ما ،‌گاوصندوق میپسندیم . مهران مدیری دوست داریم و اخراجی ها را میبینیم . چرا که . . . مثلا بنده در میان مجریان همین برنامه ها از این که سرکار علیه ندا خانم با عمل های زیاد بر سر و صورتش و چرا نع هایی که میگوید برنامه اجرا کرده ،‌کفش پاشنه بلند پوشیده همه چیز را تجربه میکند و میخندد بی اینکه بداند در این جا چه خبرا خوشم نمیاید . برنامه خبری باید مثل نوشتن گزارش ساده باشد . آدمهایی متوسط . حتی در شبکه های فرانسه زبان و روسی زبان و ...مردمانی میبینیم عادی . در این جا سالی جان دیرینک میخورد و دلش هم تنگ خاندان شده . ای داد شما که رفتی ، اکسیژن تنفس میکنی ، بزن و بکوب و کار و پول داری خبر از کار و کاسبی گشنه گداها داری ؟ عجبا ! این جانب در این جا از دیرینک و بارش - برعکس - گفته و خود کلا مستقل میباشم و مخالف این چیزها نیستم اما این من نیستم که مخاطب این برنامه ام این دوستانی هستند که ماشین ندارند ، پول ندارند ،‌دیرینک ندارند ، لوازم آرایش ندارند ،‌پول رنگ مو ندارند .

** حسن ختام **

خسرو شکیبایی نازنین

دایی ، عمو

خود عشق

از الان ٧ فروردین ، تولدت مبارک

صدات رو میذارم اینجا ، هرکس قلبش ضعیف نیست گوش بده . (( اینجا )). رو  " به نظر من یه خونه هرجایی میتونه باشه ... "

 

مرگ الیزابت بر همگان تسلیت باد . ایشون در این لباس محلی در اصفهان بودند . بازی فوق العاده ی چه کسی از ویرجینیا وولف میترسدش همچنان چونان سوسن تسلیمی در مرگ یزدگرد مسحورم میکند .


 
comment نظرات ()
 
 
فرق ساعدی و فروغ
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۳
 

این بار چهارمیست که دارم این پست رو مینویسم . چون سه بار نوشتم و هر سه بار فقط تا قسمتی آپ شد ولی من از رو نمیرم .

دیدن فیلم La prima notte di quiete  یا همان the professor یا le professeur اثر والریو زرلینی ، با بازی آلن دلون ، یکی از شوکه کننده ترین اتفاقاتی بود که میشد موقع دیدن یک فیلم برای من بیفتند . . . چون هیچ وقت باور نمیکردم بازی بهتری نسبت به سامورایی و چند فیلم دیگر از او دیده باشم . مضمون فیلم ، کلیشه و تکراری بود ، عشق استاد و شاگرد ، هر دو در حال غرق شدن قصد دارند یکدیگر را نجات دهند . اما با قاطعیت میگم ، حتی ممکن است شما هم این فیلم رو پیدا کنید و ببینید و با من هم عقیده شوید ، پلان هایی در فیلم بود که گفتم این سر صحنه اتفاق افتاده و بعد کارگردان خرجش کرده و توی فیلمنامه و برنامه نبوده اما بعد دیدم نه خود فیلکنامه بوده و حیرت کردم ، نگاه های آلن دلون ، از زاویه ی یک استاد اشربه خور درب و داغون ، مرد شاعری خود من ، که گاهی توام با خجالت های فراوان ، تماناهای فراوان در حد حمید هامون ، ریزه کاریهای زیاد ، دقت بازیگر روی بازی و سپردنش دست کارگردان حیرت من را برانگیخت ، اینکه خودش را در قالب خود آلن دلون حفظ نکرده بود ، در فیلم خودش را لحظه به لحظه ویران کرد و این ویرانگری جرعه جرعه و کم کم اتفاق افتاد ، اشک هایش و اضطرابش را تا به حال در هیچ کار دیگری به این شکل ندیده بودم . متاسفانه عکس های قشنگی برای این بلاگ در نظر گرفته بودم که همه پاک شد ، شما با سرچ اسم این فیلم به زبان ایتالیایی و یا فرانسه عکس ها را میتوانید ببینید و اگر - ر ت ل ی ف - شکن دارید پلان های ابتدایی در اینجا برای شما دوستان با کمال دقت و وسواس گذاشته شده .  یا ( این جا ). به شما خوش بگذرد .

 
در این روزهایی که آلودگی هوا بیداد میکنه و نمیشه همسایه رو به رویی رو دید . خودم رفتم داروخانه و کپسول اکسیژن خانگی خریدم ،اندازه اش قدر یک اسپری معمولی است با این تفاوت که دماغت را باید به سرش بچسبانی و اکسیژن را به ریه هایت بفرستی تا مغزت هنگ نکند . ضمنا ماسک تا شو هم جایی نمیگیرد ، آن را داخل یک نایلکس بگذارید و توی کیف حمل کنید . من همیشه  قرص ایندورال و پروپرانولول هم همراهم دارم تا اگر حالم بد شد سریع استفاده کنم ، اما مهمترین چیز که آلودگی هوا خرابش میکند چشم های شماست . قطره اشک مصنوعی یا اسنو تی یرز برای شست و شوی چشم به کار میرود و میگویند در تهران به دلیل غبار هر آدم سالمی باید روزی یه قطره اش را بندازد . اما چون خود قطره اش گران است --- یعنی به محض باز کردن در باید تا یک ماه تمامش کنی و نمیشود --- میتوان از همین قطره به صورت یک بار مصرف استفاده کرد که به لحاظ قیمت هم به صرفه هست .اسمش artelac هست و شما میتوانید توی کیفتان این را قرار دهید و .تا سه قطره درش جمع شده .  از چیزهایی که به دلیل جفتک انداختن پرشین بلاگ نتونستم بهش بپردازم سالروز مرگ
غلامحسین ساعدی بود .
او - گوهر مراد - دوم آذر به طور بدی با غم غریبی و خیلی زود تر از موعد به دیار باقی شتافت.
روی اسمش کلیک کنید و بشناسیدش .
 
داستان کوتاهی از او به نام  کلاس درس در سایت دیباچه هست ، اگر این جا هم باز نشد در ان جا پیدا کنید و بخوانیدش. ( کلاس درس ) داستانی کوتاه ، هولناک ، با چفت و بست درس و درمون نوشته شده که در انتها و در طول توصیف و ادامه ی داستان شما را انگشت به حیرت باقی میگذارد . پس لطف کنید مطالعه بفرمایید .
 کتاب (نامه های غلامحسین ساعدی به طاهره کوزه گرانی ) برای من باعث افتخار شد که در طول تاریخ ، حداقل ، این اسناد نشان داد ، زن فرهیخته ی جامعه ی ایرانی ، دیدگاهش ، انسانی تر ، جهان شمول تر ، ظریف تر و انسانی تر از مردان است !چرا ؟ چون شبیه همین نامه ها را فروغ فرخزاد هم برای پرویز شاپور نوشته ، با این تفاوت که تولد فروغ دی ماه ١٣١٣ و تولد ساعدی دی ماه ١٣١۴ است ...یعنی ساعدی یک سال هم کوچکتر از فروغ است . هر دو در یک دوره ای نامه های افلاطونی وار ، عاشقانه نوشته اند .اما جالب این جاست که ساعدی با وجود اینکه مرددهه  سی و چهل ماست از فروغ در همان دوره ( چه ادبیاتی ، چه دیدگاه کم میاورد ) 
هر دو تنها هستند . هر دو در مقابل یار و زندگی و شورشان کم آورده اند .
هر دو تمنا دارند و سعی میکنند عشقشان را با جملات به معشوق و معشوقه شان برسانند با این تفاوت که  ساعدی به عنوان مردی که در آینده فرهیخته خواهد شد برای مردی که به آن شک کرده و یا ان مرداحیانا با طاهره جایی خندیده شاخ و شونه میکشد و عنوان میکند که نه تنها او را خواهد کشت ، بلکه میوزاندش و خونش را می خورد ...یا اگر نتواند این کار را کند خود معشوقه ، خود طاهره را میکشد. او عشق را بیشتر زمینی و مادی میبیند و به کرررررات از رخ یار میگوید و دوست دارد مالک و صاحب معشوقه اش شود و حتی به او میگوید درس نخوان !!!! در صورتی که فروغ ناله و مویه دارد ، افسرده است اما شعر مینویسد ؛ از خودش دفاع میکند و برای اثبات عشقش جملات زنانه ی خاصی مینویسد که بعد ها در شعر هایش هم میبینیم . ولی ساعدی نه . این نشان میدهد که مردهای ایرانی ، (البته مشت نمونه ی خروار است ) در طول تاریخ نشان داده اند معنی عشق را در مالکیت میدانند و تعریفشان در این دهه هم برعکس شده یعنی هم مالکیت است هم جسمانی . یک چیز در هر دوره دیده نشده و ان طرز تفکر و دیدگاه و روح یک زن است . مردهای ما ... همین مردها ... همین شماها ... از زن جز تن و جز بودنش برای شما چه چیز میخواهید ؟ آیا برای شما مهم است آن زن ، دوست دارد گاهی تنها ، روی شن های ساحل راه برود ، صدف جمع کند ، نامه بنویسد ، توی بطری آرزوهایش را بگذارد و به دریا برساند یا تنهایی سوار قایق بشود و برود و یک جزیره را کشف کند . آیا مرد ایرانی اجازه ی پیشرفت به زن را میدهد ؟ مرد ایرانی این روزها از زن پول خواهد و تن و زنجیری که بر پای او نهد ولاغیر ... دیدگاهی که از سالها قبل ساعدی ها هم داشته اند و امثال فروغ ، امروز روز که با مردهایی این چنین دریده و گستاخ رو به رو میشوند بلاتکلیف میمانند ، مردهایی که به یک شوخی زن را هر،ظح میشمارند و ندیده قضاوت میکنند . عشق را نمیشناسند . برای همین کثافت مثل داستان کوری همه جا را گرفته . پس واقعا فروغ نشان داد که در زندگی شخصی یک سر و گردن دیدگاهش از ساعدی بالاتر است . بعد ها هر دو البته در زمینه داستان و دیگری شعر ، در زمینه کاری ماندگار میشوند اما ....قضاوت با خودتان .
 
مسئله بعدی که به ان پرداخته بودم تاریخ ١٠ آذر یا اول دسامبر ، روز جهانی ایدز بود . که حتی به صورت اس . ام . اس هم خبر رسانی شد . خب ، من به شخصه میگم وقتی در خبرگذاری ها گفته میشه موج سوم در ۵ سال آینده حمله ور خواهد شد و آمار میدهد باید اطلاع رسانی و اطلاعات زیادی داده شود . البته بدانیم چطور با یک ایدزی و یا معتاد برخورد کنیم . وقتی این همه فیلم ساخته میشود و همه ی معتاد ها بدمن داستان هستند و دزدند و زنشان را میگذارند میروند و ... باید هم مردم بلد نباشند با یک معتاد چگونه برخورد کرد . دکتر علی شریعتی در تحلیل جنایت و مکافات داستایفسکی در مورد راسکولنیکف میگوید او جانی نیست جانی دست هایی هستند که به دستهای کمک خواهنده و نیازند کمک نکردند . قبل از اینکه هر کس به جای بدی برسد یه علامتی از خودش نشان داده و این ماییم که نادیده گرفتیمش پس ما مقصریم .

 
comment نظرات ()
 
 
آلن دلون
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٦
 

آمبیانس : ( این ) آهنگیه که سالها پیش باهاش کلی واسه خودم عشق و عاشقی کردم و میدونم همه دوستش دارن . میدونم کمتر دختریه که بگه خواننده اش یکی از جذاب ترین خواننده های اون ور مرزی ما نیست ، بی حاشیه و با چشم و ابرویی بی نظیر و صدایی خاص . نمیدونم چرا اما حسم گفت اینو توی جزیره بگذارم . پی گوشش کنیم . حتما .

 

(آلن دلون ) عزیز تولدت مبارک .

Joyeux anniversaire

17 آبان یا 8 نوامبر تولد آلن دلون ، بازیگری است که به جرات و به ضرس قاطع میگم ، آلن دلون بازیگریه که تا به امروز ، شبیهش رو نداشتیم .کلاها . هرچقدر فکر میکنم میبینم این پیرمرد که الان دقیقا جای پدربزرگ خودمه بسیار زیبا و هنوز بسیار جذابه . جذابیتی که در اوست از جنس شکوه مارلون براندویی نیست ،چون به قدری چشمگیر است که حرفه ی او و بازی و نقش اورا در تمام فیلم ها از دست مخاطب میگیرد و تبدیل  به فضولی و چیزی میکند که خدادادی فاصله گذاری برشتی ایجاد میکند . این طور که تو میگویی : "  این همه زیبایی ، برازندگی در یک چهره چه جوری جمعه ! " چیزی که در دنیای مردهای ستاره تکرار نشد . چیزی که در جود لو ، خاویر باردم ، دیکاپریو ، جانی دپ، گلزار، پارسا پیروزفرو... نیست . شاید درصد کمی از این (چیز) را کیلینت ایستوود داشته باشد که با پیری اش از بین رفته . اما آلن دلون همچنان جذاب است . این تنها در چهره ی او خلاصه نمیشود . بازی او همیشه منحصر به فرد بوده . خودش همیشه گفته کاش هیچ وقت این قدر چشمگیر نمیبود تا بازی اش دیده نشود و راست میگفت (بلا) راست میگفت . یادم هست چند سال پیش از اینترنت مصاحبه های زمان 40 سالگی اش را که اوج زیبایی و محبوبیتش بود را دیدم . ژست نشستن ، ژست حرف زدن، نگاه کردن و مکث و سکوت هایش را دوست داشتم . کمتر میخندید . سیگار میکشید و خیلی مغرورانه حرف میزد فرض کن توروخدا وسط مصاحبه سیگارشو درآورد و روشن کرد !آلن دلون مجازه و  حق هم داره . آلن دلون همیشه در طول زندگی ما مثال نوادگان یوزارسیف را داشت(واقعا همچین آدمی نمیتونه از نوه های یوزارسیف باشه ؟) که همیشه او را مثال میزدیم . (...یارو فکر کرده آلن دلونه ! ) همان طور که در سایتش دیدید او با کارگردان هایی چون ویسکونتی ، گودار ،آنتونیونی کار کرده است . من دسته ی سیسیلی ها رو همیشه دوست داشتم . سامورایی فوق العاده ترین بازی آلن دلون بود .  کسوف را دوست داشتم . برادران روکو ...آخی چه کوچولو بود این آلن 76 ساله ی ما ! با برف و پارو در فیلم سیاه و سفید، قاب را و همه ی نماها را و همه ی سرمای زمستان را با نگاهش از زیر سیاه و سفیدی فیلم آب میکرد .  یکی از نگاه های شاهکارش را در اسلحه ی بزرگ که شاهد انفجار همسرش و فرزندش است را دوست دارم . این یکی اش هست . به نظرم بی نظیر . فقط مخصوص آلن دلون .  به تازگی فیلم پروفسور به دستم رسیده . عشق بین معلم و شاگرد . آلن دلون پروفسور است . هنوز ندیدمش . دست این (م.ز) است . (م.ز.) زودی ببینش بده دیگه ! خب درسته که آلن مثل مارلون عضلانی نیست اما آرتیسته . منظورم اینه که بازی و حرفه اش رو میشناسه .  من این رو دوست دارم . توی ایران دوبله ی صدای آلن رو خسرو خسروشاهی  (اکثرا) انجام داده شده ، که واقعا این صدا به اون صورت نشسته ، همون طور که وقتی آلن دلون به ایران میاد و فیلم دوبله شده رو میبینه اظهار میکنه کاش همه جای دنیا صداش رو با صدای خسروشاهی دوبله میکردند (میگم اصلا آرتیسته ناکس).

Vous êtes unique به خدا . در واقع آلن دلون به خودی خود دچار شکوه و درخششی است که لازم به تبلیغات گلزاری و رادانی ندارد چون در وجودش استعدادی نهفته است که خود به خود اون رو بالا اورده و به این جا رسونده . چهره هایی مثل سوفیا لورن ، مرلین مونرو ، الیزابت تیلور و ... یا همین هدیه تهرانی ها ، النازشاکردوست ها، گلشیفته ها ، نیکی کریمی ها، پارساپیروزفرها ، گلزارها برای ستاره شدن 100 جور کله معلق بازی در میاورند بدبخت ها چون خمیرمایه ی آرتیست بودن رو ندارند . به هر حال این جانب ، میس شانزه لیزه از این جا تولد آلن دلون عزیز رو تبریک میگم و امیدوارم یه روز همه ی فیلم هاش رو ببینم چون کمترش رو دیدم و بیشترش رو نه . خب در این حسن ختام باید بگم هفته و روزهای تئاتر دیدن آغازیدن گرفته . حتما به دیدن چند تئاتر و فیلم باید بروم و بعد از دیدن مثل همیشه نظریاتم رو خواهم نوشت . بارخدایا از بار ترافیک بکاه ، سردرد ما را نیز و سلامتی بر همه ی ما ده تا کار کنیم و از پس پولهایی که باید بیشتر و تر تر تر به بنزین و اتوبوس بدهیم بربیاییم . آمین .

در ادامه ی مطلب آلن دلون را میبینید که منتظر میس شانزه لیزه ایستاده قلب


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()