جزیره در کهکشان

 
یادداشتی برای (هارتلی ها ) اثر جان چیور
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱٢/٢٤
 

یادداشتی بر داستان ِ ( هارتلی ها ) اثر جان چیور

داستان هارتلی ها به ظاهر ، مضمونی ساده دارد بدین صورت که خانم و آقای هارتلی همراه دختر هفت ساله شان به مهمانخانه ای در کوهستان میروند تا اسکی کنند و قصدشان هم این است که چند شب در آنجا بمانند . در این بین اتفاقات ساده ای به ما اطلاعات مختصری از شخصیت های داستانی میدهد ، بعد از گذشت چند روز با فاجعه ی غم انگیز مرگ دختر داستان تمام می شود . این تم اصلی داستان است . با این وجود نمیتوان به راحتی از این قصه گذشت . شروع داستان ، بدین صورت است که  " یک عصر زمستانی ، وقتی که بساط بازی های کارتی شبانه راه افتاده بود ، آقا و خانم هارتلی همراه دخترشان ، آن ، به مهمانخانه ی پماکودی رسیدند . " . توصیف موقیعیت ِ مهمانخانه ، بازی ، تفریح و فضای سرد کوهستان . به قول جان چیور در مصاحبه اش با آنت گرانت :" ... اگر بخواهید داستان نویسی باشید که رابطه ای دوستانه با خوانندگان برقرار کنید ، داستانتان را این طور شروع نمیکنید که سردرد و سو هاضمه دارید ، بلکه به آرامی از سواحل جونز داستان را شروع میکنید . یکی از دلایل این است که امروزه تبلیغات در مجله ها  بسیار شایع تر از بیست ، سی سال پیش است . برای انتشار مجله باید برای قالب کیک ، مسافرت ، تصاویر جذاب و ... حتی شعر تبلیغ کنید . " * و دقیقا همین اصول و اعتقاد جان چیور در این داستان کوتاه پیداست . او چنان از مهمان خانه و صاحب آنجا صحبت میکند که گمان میکنی زمستان های دلپذیری در این محل رخ داده است و این زوج همراه دخترشان مثل همیشه آمده اند تا تفریح کنند . اما به محض اتمام این مدخل ، با این جمله که جمله ای کلیدی است رو به رو می شویم . آقای هارتلی که حدود سی و چند ساله است  به صاحب مهمانخانه میگوید :" هشت سال پیش ، ماه فوریه ، من و خانم هارتلی اومدیم اینجا . بیست و سوم اومدیم و ده روز هم موندیم . تاریخش رو دقیق یادمه چون بهمون خیلی خوش گذشت . " نمیتوان از این جمله سرسری گذشت . او همسرش را خانم هارتلی خطاب میکند و مشخص می شود که مردی است که جزئیات را به خاطر دارد و احتمالا ده روز شگفت انگیز را در این مکان تجربه کرده است . همین جا مکث میکنم . از خودم سئوال میکنم چرا این زوج بعد از هشت سال ، به این مهمانخانه آمده اند ؟ آیا این بازگشت معنی خاصی دارد ؟ شاید سالگرد ازدواجشان است . نمیدانم . پس داستان را ادامه میدهم . میتوان در همین مدخل و شروع با یک – کاشت – مینیاتوری مواجه شد .نویسنده در توصیف شخصیت زن داستان – خانم هارتلی – این طور می گوید "  خانم هارتلی زنی حواس پرت بود .- متوجه می شویم که  خانم هارتلی پیر تر از سنش به نظر میرسد و حواسش خیلی جمع نیست ، با اینکه به سر و وضع دخترش می رسد اما وسایل خودش را جا میگذارد و به خودش کمتر می رسد . او با مردم زیاد صحبت میکند و به نظر می رسد اجتماعی است . طی یک گفتگوی مختصر سر میز شام ، میز را ترک میکند و تنهایی به اتاق خودش در مهمانخانه می رود . بعدا ، در اواخر داستان متوجه صحبت های او با شوهرش می شویم که از طریق استراق سمع به مخاطب داده می شود . شاید در همین اواخر داستان قضاوتمان را عوض کنیم . برگردیم به مهمان خانه و ورود هارتلی ها . با توصیفات جان چیور از رابطه ی این سه نفر ، متوجه رابطه ی دختر و پدر می شویم . رابطه ای که بسیار دقیق نشان میدهد دختری در سن بلوغ و در مرحله ی گذر از عقده ی الکترا است ( رفتاری است که از پنج سالگی به بعد در دختران شکل میگیرد و تمایل آنان را نسبت به پدر بیشتر میکند ، دختر ها در این سن ، با مادر همانند سازی میکنند و متوجه می شوند که به لحاظ جنسیت با مردها متفاوتند و بحران بلوغ را طی میکنند  . در این مسیرآنها بیشتر گرایششان به پدر است و به مادرشان اعتماد کمتری دارند . دوست دارند برای پدر – قهرمان زندگی شان – زن اول باشند و از مادر دوری میکنند و توجه پدر را می خواهند . ) او با پدرش شام می خورد . از اینکه پدرش با مادرش به اسکی رفته اند ناراحت می شود . به کنجی پناه می برد و گریه میکند . آزردگی دختر از کنار هم بودن ِ پدر با مادرش به وضوح در داستان شرح دده می شود بی اینکه تاکید و توصیف شدیدی در آن باشد . تنها در یک جا نویسنده قضاوت می کند و این طور میگوید :" آقای هارتلی و دخترش  به تمثال های صبر و اصرار می ماندند ...دوباره و دوباره زمین یخی را دور میزدند . انگار که آقای هارتلی در حال توضیح دادن چیزی مرموز تر از یک ورزش عادی به دخترش باشد . " در داستان با این شیفتگی دختر به پدرش که مرحله ی گذر و بلوغ است رو به رو می شویم . یکی از بخش های مبهم و شروع نقطه ی اوج در قصه . بعد از عبور از رابطه ی سرد زناشویی خانم و آقای هارتلی در اینجاست که دخترشان ، آن ، در اتاق مهمانخانه خوابیده ، خواب بدی دیده و جیغ میزند . مادرش بالا سرش می رود . دختر بچه جیغ میکشد :" بابامو میخوام " اما خانم هارتلی وقتی پایین میاید تا با مردم و شوهرش کارت بازی کنند به دروغ میگوید :" کابوس دیده بود ." این بخش از داستان میتواند شروع سیر عمودی نقطه ی اوج باشد ، هنگامی که مادر به دلیلی نامشخص ، به دخترش حسادت میکند و شاید نمیخواهد شوهرش در خلوت شبانه او را ترک کند و به سراغ بچه شان برود . کسی جز مخاطب این را نمیفهمد . هنگامی که مستخدم هتل پنهانی صدای گریه و داد و بیداد خانم هارتلی را می شنود اطلاعات بیشتری از رابطه ی آشفته ی خانواده ی هارتلی به دست می آوریم . " چرا باید برگردیم این جا ؟ چرا باید برگردیم جاهایی که فکر می کردیم توشون خوشحال بودیم ؟ چه فایده ای داره ؟. . . رفت و آمد با آدم هایی که باهاشون خوشحال بودیم ؟...چه فایده ای داره ؟ چرا هیچ وقت تموم نمیشه ؟چرا نمیتونیم دوباره جدا از هم زندگی کنیم ؟...." متلاشی شدن یک خانواده ، در بحرانی ترین شرایط به وضوح توضیح داده می شود . شاید بتوان این واکنش را بحران بزرگسالی و به پایان رسیدن جوانی نامید . واکنشی که در آن ، آشفتگی ، یاس ، رنجش موج می زند . او شبیه زنی خوشیفته است . به خصوص وقتی در مورد دخترش دروغ میگوید . او دارد تبدیل به مادرِ متزلزل می شود . در این تعریف – مادر ، بین فرزند و فرهنگ مانده است و میل به کنار گذاشتن فرزند را در ناخودآگاه خود دارد – ظاهرا این ازدواج و این بحران سنی تماس با زندگی مورد علاقه اش را از دست داده است و او خودش را و غرایزش را فراموش کرده و افسرده است . ما در داستان آقای هارتلی را نیز نسبت به خانم هارتلی خیلی گرم و عاشقانه نمیبینیم صرفا بازگشت به جایی که خاطره ی خوب داشته از نظر مرد سی و چند ساله ی داستان میتواند چسب زخمی برای این فاجعه ی خانوادگی باشد که اشتباه است و میتوان به راحتی دریافت که با مرد قدرتمندی نیز مواجه نیستیم . بعد از آشکار شدن این عقده های روان شناسی در ذهن مخاطب ، داستان با فضای سرد کوهستان و تله اسکی کوهستانی که توسط پسر مهمانخانه دار درست شده است ادامه می یابند . به نظر تله اسکی شل و ول و درست ودرمانی نیست با اینکه سالهاست کار میکند اما توصیفات نویسنده این را منعکس میکند که تله اسکی مذکور خیلی هم مطمئن نیست و شاید ما به عنوان مخاطب باید منتظر حادثه ای باشیم که در این تله اسکی رخ میدهد . داستان اینگونه پایان میاید . عده ای برای اسکی به این محیط آمده اند . طناب تله اسکی سست است . بازوی دختر به آن گیر میکند و جیغ های هولناک میکشد و نمیتواند خودش را رها کند . مردم در حال نگاه کرد ن به حادثه هستند . هیچ کسی نیست که ماشین و موتور تله اسکی را از کار بیاندازد . همه شاهد مرگ دختر بچه هستند . با اینکه داستان در حال تمام شدن است اما یک پاراگراف مهم دارد . زوج مصیبت زده پشت ماشین نعش کشی با هم همراهند . مرد به همسرش کمک میکند تا سوار ماشین بشود ، روی زانوی او پتو می اندازد . سفر طولانی شان شروع شد . " در اینجا  شاهد اولین تماس خانم و آقای هارتلی هستیم . شاید قربانی دادن و قربانی شدن همیشه یک حس همدردی ، شراکت در دردی مشترک موجب ترمیم شود . حتی اگر این قربانی از خون و خویش باشد . ما انسان ها در ناخوداگاه خود علاقه به دیدن ویرانی ها و انهدام داریم . میتوانیم کنار هم در یک وحدت به حادثه ای مرگبار نگاه کنیم . در مراسم مرگ به یکدیگر نزدیک تریم تا در مراسم عروسی . زیرا هیچ نقابی نداریم . بی خود نمیخندیم . خود ِ حقیقی هستیم . با هم در اشک ریختن و شکوه و ناله مات و متحد هستیم . در کتاب پی نکته هایی بر جامعه شناسی خودمانی در فصل (( ما و شوق ویرانگری )) میبینیم که انسان ها گاهی به تخریب ، ویرانی ها ، بدبختی ها حس شوق دارند . این در ناخوداگاه جمعی هر جامعه ای بررسی جداگانه ای دارد . اما در این داستان انگار مادر منتظر همچین واقعه ی تلخی بود تا دوباره ، جوان شود ، بتواند مادر شود ، یک شروع مجدد و هیجان جدید را تجربه کند و حس پرستاری شوهرش را به خودش با اشتیاق بپذیرد . توجه ها را جلب کند . اما مرد داستان که پدری است که دخترش این همه او را دوست دارد با اینکه با احترام حاضر است خودش پشت ماشین نعش کش رانندگی کند ، یک پدر حیرت زده است که هنوز در رابطه ی زناشویی مشکل دارد . جملاتی در داستان وجود دارد که زندگی ابزورد و تکراری و بیهوده را نشان میدهد . تکرار جملات . مثل تکرار ساعت ها و بیهودگی گذشت زمان . این یکنواختی با قربانی شدن دختر در زندگی این زوج موقتا از بین می رود . آنها با هم به سفر دوباره ای میروند و خدا میداند بار دیگر کی به این مهمانخانه سر بزنند .

 

* مصاحبه در پاییز 1976 در پاریس ریویو چاپ شده است .

 

سانازسیداصفهانی

برای خواندن برشی از داستان میتوانید در ادامه ی مطلب آن را بخوانید و یا برای خواندن کامل داستان شماره ی 74 همشهری - داستان - را تهیه فرمایید که شدیدا توصیه می شود . 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()