جزیره در کهکشان

 
داستان های عشقی هزار و یک شب
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۸/۱٧
 

داستان های عشقی هزار و یک شب

یا داستان های عربی ( ! )

فیلم داستان های عشقی هزار و یک شب اثر پازولینی ، فیلمی بود که به شدت با تمام وجودم ، روحم ، خونم ، پوستم دوستش داشتم و با آن ارتباط برقرار کردم . شاید یکی از مهمترین دلایل آن دنیال کردن داستان های (هزار و یک شب) افسونگر ، در طی دوره ی دانشگاه بود ، و اینکه ، دو داستان این فیلم را دقیقا در جلد یک ، خوانده بودم و از دیدن آن ، از بصری شدن آن در فضای شرقی حیرت کردم . بیشترین تعجبم زمانی بود که دیدم بسیاری از زیبا ترین فیلمبرداری های این فیلم در اصفهان ، در نماهایی دیده میشود که عالی قاپو ، مسجد شاه و عمارت درونی عالی قاپو را میدیدم . زمانی که در آن فضا، درآن جایی که روزی راه میرفتم به یادگاری هایی که هموطنان عزیزم روی در و پیکر عالی قاپو نوشته بودند تاسف میخوردند . خوشحال شدم که  زمانی ، این فضای افسونگر توسط این فیلمساز بزرگ کشف شده و چنین فیلم هنری و جذابی در لوکشن های ایرونی برداشته شده ! البته در مقدمه ی فیلم متوجه شدم که نام چند کشور خاورمیانه ای ذکر شده به علاوه ی ایران ، گمانم این بود  که داستان ها از داستان های ایرانی ماست اما بعد از دیدن   سکانس های باشکوه در مکان هایی که راه رفته ام ، تضاد موقعیتی که در آن فضا ها برداشته شده بود کاملا ذهنم را قفل کرد . عالی قاپویی که زمانی پادشاهان صفوی در آن قدم میگذاشتند ، بستر هماغوشی دو شخصیت اصلی این فیلم شده بود . 

هر کس که دست گرفته و هزار و یک شب خوانده ، میداند که شیوه ی روایت داستان های هزار و یک شبی ، آمیختگی و در هم رفتن داستان ها و روایت پشت روایت است ، در این فیلم هم ساختار فیلم از همان داستان ها برداشته شده بود ، این جا مولف بی نام و نشان هزار و یک شب روی دست فیلمساز زده ، که به عقیده ی من هزار و یک شب به شدت روی جناب بورخس هم اثر گذاشته و داستان های بورخس را هم دزدی تمیزی از هزارو یک شب میدانم ، البته ، نه همه ی داستان هایش را ، و همین طور بی شک ، دیوید لینچ عزیز که بی تردید از بورخس گرامی الگو گرفته در روایت فیلم ها ناخودآگاه هزار و یک شبی جلو رفته .  داستان فیلم ، از این جا آغاز میشود که کنیزی به نام (زمرد ) را در بازار میفروشند و نورالدین اسیر عشق او میشود  . همان طور که در نشانه های داستان های هزار و یک شبی میبینیم ، یک سری چیزها همیشه تکرار شده اند ، (که تاثیرش را در بوف کور هم میتوانیم ببینیم )، خواندن کتاب و داستان در داستان شدن ، خواب به خواب رفتن ، وجود زن اثیری ، وجود گلدان و گنج و جانورانی که حرف میزنند و ... در این فیلم چرخه ی زنجیر وار داستان های عاشقانه کاملا مشهود است . در اینجا (*) میتوانید اطلاعات دقیق تری پیدا کنید . 

پازولینی در عالی قاپو 

چیزی که در این فیلم با کل مضمون و مکان داستان فیلمنامه تضاد داشت موسیقی زیبای فیلم بود که به نظر من با خود فیلم هماهنگ نبود . بعد از دیدن این فیلم به شدت یاد ماریا کالاس و مده آ افتادم . تاش ها و ریتم و دیدگاه کارگردان مشخص بود . این مشخص بود را در آثار یک هنرمند دوست دارم . مثلا سالوادور دالی یا فریدا یا شاگال یا ونگوک همیشه خودشان هستند هر لحظه یک ساز نمیزنند . مثلا پازولینی این است . دیوید لینچ هم کاملا سبک خودش را دارد . در ایران ما چی ؟!!!!!! مثلا پر واضح است که علی حاتمی صاحب سبک بود . کیمایی حتی بعد از فوتش به لحاظ هنری بعد از سرب باز هم صاحب سبک است ، از بیضایی نمیشود گذشت او هم صاحب سبک است . بقیه به بیراهه رفته اند . دلیلش بی سوادی عدم شناخت  کادر . لنز . سواد . موسیقی . عدم خواندن و دیدن  آدم ها است . این  روزها هنرمندان به جای در بطن جامعه غرق شدن در فیس بوق و توی مهمانی ها جمع میشوند و این باعث میشود هیچ وقت آل احمد یا هدایت ها را نشناسند  . شمیم بهار ها را . خود من را :)

در این فیلم ، عشق ، کشکش، دوست داشتن و  تفاوت بین هوس و عاشقیت مشخص میشود . شناخت خدا ، قداست ، تطهیر کاملا مشخص میشود . امیدوارم ایم فیلم را پیدا کنید و از دیدنش لذت ببرید . 

"The Flower of the One Thousand and One Nights" یا Il fiore delle mille e una notte یا The Arabian Nights سه اسمی است که میتوانید در آرشیو فیلم ها دنبالش بگردید . به راحتی لینک های مربوط به این فیلم را در یوتویوپ میتوانید پیدا بکنید . 

 


 
comment نظرات ()