جزیره در کهکشان

 
بشکن بشکنه
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱٠
 

میشه یه کوچولو جرات داشته باشی ؟ آره ؟ میشه بزنی این شیشه ی خیس رو بشکونی و بیای تو . من منتظرتم . نمیشه ؟ نمیتونی ؟ میترسی ؟ چون که من رو نمیبینی ؟ هه ! چی فکر کردی که من رو ببینی میشناسیم ؟ یعنی میخوای بگی این همه به شناخت خودت از من ایمان داری ؟ یعنی تو خودت رو تا کجاها قبول داری ! ای خدا .میشه گولت بزنم ؟ اجاه میدی من بزنم این پنجره ی خیس رو بشکونم و بیام اون و ر . اون جا که عین اون ور مرزه . . . . مرز که یه خطه اما پریدن از روش یا نه رد شدن از روش مثل عبور از جهنم به بهشت یا بهشت از جهنمه پس راسته که همه چی به یه مو بنده . مرزی که قدر مو باریکه . میشه پنجره رو بشکنم و تو رو ببینم ، تو  هم منو ببینی بذاریم باد بخوره بهمون . . . .بلدی یه نمه رها شی ، یه همچین بزنی مرزها رو بشکنی ، با من به جهنم بیایی و بهشت خودت رو بی خیال شی ؟ میشه . . . اخه این پنجره که نم میشه ، بارون که میزنه ، تنم که خیس میشه ، همچین عاصی میشم که هیچکس نمیتونه جامو بگیره ، همچین که چه عرض کنم ، عرضم به خدمتت بزنیم پنجره ها رو بشکنیم ، با هم دو تایی ، یه کم ببینیم ؟ میذاری دستت رو بگیرم ببوسم ، میترسی ؟ پوست دستت بخوره به لیپس های داغم یا میترسی گازت بگیرم ؟ هاه ... من شیطون نیستم ....خود فرشته ام ، بیا بزن پنجره رو بشکن منو ببین ، بذار باد بیاد ، بذار با هم اکسیژن ها رو بریزیم توی ریه هامون . . . بذار چشمامون رو با آب بارون بشوریم و ببینیم . اخ ! یه چیزی دیدم ! . . . . بیا بشین کنار دستم بذار دستم رو دور شونه هات بندازم برات بگم ، یه روزی که قرصها توی خونم داشتن بند بازی میکردند و مغزم رو به لختی و بیحالی کشونده بودن ، شنیدم که یکی از دوستهای با استعدادم ، دچار حادثه شده و بعد از تصادف بردنش بیمارستان شهدای  هفت تیر ، شب که شد رفتیم دیدن  دوستم ، با ورود به این مکان که در ابتدا شبیه یه باغ بود تعجب کردم ، بوی نم بارون و خاک روی هوا و پشگل من رو یاد شمال انداخت ، داخل که رفتیم ، منظره ای که دیدم بیشتر شبیه یه زندان بود تا یه بیمارستان ، درهای بلند آهنی ، برخورد وحشیانه ی نرس ها با بیماران و کتک زدن آدم های بیمارستان ! . . . توی بیمارستان که به لحاظ بهداشت صد برابر کثافت تر و شرم آور تر از بیمارستان علی اصغر (ع) - بیمارستان کودکان ، توی آرشیو قبلی جزیره در کهکشان مطمئنم که خیلی از مخاطبان عزیزم گزارش گمان شکن من رو خوندند ! بگذریم . عکس زیر عکسی هست که خبرگزاری مهر گرفته نه من لطفا همین طور که کنار دستم نشستی نگاهش کن جونم . 

خب بهت حتما توصیه میکنم دستت رو از دستم بکش بیرون و (( این جا )) رو کلیک کن ... هاه ! آره جونم ، من میس شانزه لیزه این رو اون جا ننوشتم ، ببین کجاییم ؟ ! نمیفهمم یا ما نمیفهمیم مسئولیت رسیدگی به این کثافت کاری ها که به زعم من میس شانزه لیزه از صد تا زنا و ربا و قتل بدتره کیه ؟آره ...من به قول دکارت فریاد میزنم پس هستم . من نمیتونم از کنار مردی که لباس زیر نداره و معامله اش رو انداخته بیرون و سرش باند بسته شده و سرم دستشه و با حالت نئشه ای میگه :"دستشویی کجاس ! دستشویی.... " راحت بگذرم . هی صاف بشین و خوب گوش کن ... بذار حرفم رو بزنم ... من نمیتونم تخت های خونی و لگد دکترها رو که وسط راهروی بیمارستان افتاده رو ببینم و راحت بگذرم . . . من نمیتونم ببینم دوستم یه روزه توی بیمارستانه و همه جاش شکسته و خون از گوشش زده بیرون و پرستارهای ما با یه بتادین وظیفه شون رو که حضرت فاطمه ی زهرا (ع) الگوشونه انجام ندادن . من  توی گوش اون پرستار وحشی میزنم . من میگم :" نه " پس هستم و این وضع حیرت آور تهوع آور پایتخت (مثلا ) رو نمیتونم تحمل کنم . آره دوس دارم بزنم مرزها رو بشکنم . داد بزنم . اصلا بال در بیارم و بیام توی جزیره در کهکشان . خشونت من رو تصرف نکرده این وضع این بیمارستان که من رو تصرف کرده . خود من ، پارسال توی بیمارستان خصوصی رامتین توی ولنجک ، داشتم کشته میشدم و میتونستم خیلی راحت شکایت کنم . . . حی که بعدش ماجرایی مشغولم کرد و نذاشت سرم که بوی قرمه سبزی میده یه صفایی به اورژانس رامتین بده . . . . آی تویی که بابات با پارتی بازی و راس کار بودنش کنکور قبولش کرده و رفتی نشستی دکتر شدی ...آی تویی که از روی دست بغل دستیت تست زدی و دکتر شدی و قدر گاو نمیفهمی دستهای خونی ما یه روز خرخره ات رو میجوییه .... آی تو . . . بذار از کنار دستت پاشم .... دستم رو ول کن . بذار با این خرده شیشه خرخره ات رو خراش بدم ....جرش بدم . . .بذار لوزه هات رو دربیارم و از آدم بودن ساقطت کنم .آره تویی که یه نمه ایمان نداری به کاری که میکنی ، تویی که بی اعتنایی نسبت به رنج و درد آدم ها . . . تویی که همه ی وقتت رو گذاشتی که تن زن رو ببینی و گوشت پشت در عیش و عشرته . نمیذارم از مرز من عبور کنی . عبور ممنوع ، ما این جا میخواییم شادی کنیم . آره . حال کنیم . تو که نمیتونی و عقده ی هزار ساله ی جد و آبادت رو با لگد زدن به مریض ها میگیری باید توی اون جهنم بمونی . بذار منم توی جهنم خودم ب ا ر ش - برعکس کن  - م رو بخورم و شاد باشم . . .چرخ بزنم دستم رو دور کمر یکی بندازم و خودم رو توی بغلش ول بدم و مست کنم و نفهمم بهش چی میگم و موهام رو تاب بدم آره من اینم و تو لگد بزن . بذار من نسبت به شادی خودم متعد باشم . بذار من باغ خودم رو بکارم (جمله ی کامو ) بذار من به قول رفیقی (...........) بذارم و تو یه جور بخون منم ............

بذار من بشکنم تو نگاه کن . بشکن بشکنه ، بشکن . تو پشت اون پنجره ی ضد نشکنت در امنیت به سر نمیبری . یه روز تو هم توی همین بیمارستان ها لگد میخوری . هاه....دیگه بسته . برو عقب . ما این جا میخوایم شادی کنیم . درس بخونیم . کتاب ها رو بخونیم . تو هم برو بیرون . ما شادیم . ما زیر باران با زن میخوابیم . با هم آسمون رو نگاه میکنیم . ما . بارون مال ماست . 


 
comment نظرات ()