جزیره در کهکشان

 
ایران
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٢
 

 

 

برای تو که نا امیدی . که نمیتونی بیای تهرون . همون تهرونی که جای قشنگیه ولی مردمش بدن ! ، که تهرون الان جای قشنگی هم نیست و مردمش همون جور ، به شیوه ی ایام ماضی بدن . تو که نا امیدی که چرا شهرستون ها سینماهاش بسته س و عکسش رو میفرستی ، هفت ، که نشون بدن و دل ما بیشتر بسوزه ، که توی شهرستان ها ، صحنه های نمایش ، پرشورتر از تهرون نیست و تو فکر میکنی تهرون جای قشنگیه چون صحنه هاش قشنگن و بازیگرا یی که تو دوستشون داری این جان . برای تو که عکاسی کردن برات عشقه اما بهت میگن دوربین رو بذار زمین و ول کن ، بشین ببین انتگرال و زیگمای این ایکس و ایگرگ ها چی میشن . تو که نمیتونی بیای تهرون که نمایش ببینی ، فکر میکنی این جا چه خبره ؟ میدونی واسه یه نمایش دیدن باید قدر یه سفر، توی ترافیک موند ، یا توی اتوبوس مچاله شد و منتظر ایستگاه بعدی که دیر میرسه موند ، گردنت مثل پاندل ساعت دنگ دنگ میزنه ، ریه هات توی چهاراه ولیعصر دچار حادثه ی خفگی و هنگ کردن میشه ، فکر میکنی تئاترشهر خاک ما کجاست ؟ یه جایی که یه ایستگاه بزرگ مترو جلوی دروازه ش خودنمایی میکنه و ، هر ور چهارراه یه دلیکو ایستاده تا رنگ موهاتو با تیر نگاه بزنه تا تو رو بندازه توش و با خودش ببره به نمیدونم کجا ، اتوبوس های بی آر تی که چپ و راست ، پشت سر هم ، با انبوهی از آدم ها، مردمانی با چهره های خسته و آویزون ، میان و میرن ، موش هایی به بزرگی گربه که توی جوب هاش راه میرن ، آشغال هایی که بوش ، گندی هوا رو به خودش نمیگیره و پس میزنه و وقتی از کنارشون میگذری میگه خدایا دوددددد و گازوئیل برسون اما من رو از از این آشغال ها بگریزون . سردرد و سرگیجه میگیری تا برسی به یه سالن ، دو ساعت کار ببینی ، خوشت بیاد ، اما اون دو ساعته و تهرون و آشغالدونی هاش و زباله ها سرجاشن هنوز . تویی که توی اعصاب خوردی و جنگ علیه خواسته های خودت و بزرگترهات به سر میبری ، تو ، بدون هدفت چیه ، اگه برات مهمه برو به جنگ ، هدفت چیه ؟ که بیای تهرون تیارت ببینی ؟ مسحور فضا بشی . فضاهای جعلی ، قلب های پلاستیکی ، مرض های روانی سخت ! . . . تو باید یاد بگیری که از هنرت ، از عکاسیت ، از نوشتنت دفاع کنی ، نه اینکه با نیزه بری توی شیکم خودت ، دل و روده ی خودت رو پاره کنی ، بزنی رق سرت رو داغون کنی ، جان من ، این مشکل خاک ماست که سینماها توی شهرستون ها بسته اس و حسرت مردم تف سربالاست ، همیشه میشه یه کارهایی کرد ، نمیشه ؟ راه حل تو این نیست که تهرون یه رشته ی الکی قبول بشی ، که بعد بیای این جا و ببینی چه جای کثیفیه ، تو اگر قوی و با غیرت باشی، باید که سینماهای شهر خودت رو بری باز بکنی ، باید که بتونی . تلاشش رو که میتونی نمیتونی ؟ نه تو تنها ، بگرد چهار تا آدم مثل خودت پیدا بکن ، دور بقیه رو خط خطی کن ، قرار نیست لیست بلند و بالای دوستهای تو ، که وقتی درد داری ، جیک نمیزنن، افتخار تو رو زیاد کنه ، دیلیتشون کن یا ریمو . تو میتونی که خیلی کارها بکنی ، من اینو میدونم. ضعف خودت رو ننداز تقصیر اون هایی که زور بیشتری دارن . جنگ و دعوا نتیجه نمیده ، توی هیچ تاریخی و هیچ بحثی ، تو خودت رو باید ثابت بکنی ، یه نمه امید داشته باش . دلت واسه اون جایی که هستی بسوزه ، حسرت دیدن موشهای تهرون غمگینت نکنه جان من . یاد فیلم (تهران انار ندارد ) افتادم ، فیلم  مسعود بخشی ، دیالوگ ها یک چیز میگفت و تصویر چیز دیگه ای میگفت ، نشون میداد ، خر توی گل موندن . خیلی دوست دارم بدونم، اینترنت و بلاگ خونی و توجه به تئاتر توی مهاباد . منصوریه ، نهاوند و هیو و یاسوج و گل دشت یا چه میدونم توی قرچک ورامین و گرگاب یا محلات و مشکین شهر وجود داره . توی عجبشیر ، توی قورچی باشی ، یا سورمق و صحنه وجود داره . کاشکی داشت و کاشکی اگه داره منم بدونم . ایرون نه یعنی تهرون به خدا . 

 

وطن ما ، اشنویه داره ، خلخال و پلدختر داره ...مجن و  کورده لار داره ، سنقر و دهبید داره ، ممقان و یوش و شوش داره کاشکی همه ی این جاها سینما و تئاترش از تهرون_ ما بهتر باشه . بالاخره وطن ما ایرونه ، سینمای ما ، تئاتر ما مال_ همه جاس ، اگر توی مشهد و یزد و ... سی.دی هم پخش نمیشه که همین فیلمهای به زور اکران شده پخش بشه مشکل خودمونیم . چطور توی بلاگ ها میایم از رنگ مو و لاک و فیلم فارسی 1 و ...حرف بزنیم همه نمیایم بگیم ما سینمامون رو میخوایم . ما وطنمون رو میخواییم .وطن نه به خدا یعنی که ایرون ، وطن یعنی کل خاک ، نذاریم بشه ویرون ، همه ی این خاکش ، آسمونش ، مال تو و منه ، برای حسن ختام ، (( و ط ن م )) سالار عقیلی رو ((این جا)) میذارم . گوش کنید . ) * ( . . . 




 
comment نظرات ()