جزیره در کهکشان

 
مهمان ناخوانده یا ملاقات
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٠
 

هیچ چیز شگفت انگیز تر از این نیست که نمایشنامه ای را خوانده باشی و بارها و بارها به تماشای اجراهای مختلف و دیدن ِ دیدگاه های مختلف کارگردانی در رابطه با آن بنشینی . فرهنگسرای نیاوران ، حواشی این فرهنگسرا ، من را یاد خاطرات و خطراتی می اندازد که همیشه با رفتن به سمت ِ آن برایم دوباره مجسم میشود . . . دو ساعت زودتر رسیدم . بعد از خرید بلیط نشستم منتظر . به کافه ی خاموش نیاوران چشم دوختم . خودم و دوستم را میدیدم که پشت میزی نشسته ایم و میخندیم و دیوارهای اطرافمان تصاویر مدرن قهوه خانه ای ست . مثل دختر کبریت فروش خاطره محو میشود . به مجسمه های همیشه تنهای رو به رویم نگاه میکنم . همیشه دوست داشتم با آنها عکس بیاندازم . اما عکس انداختن من را میترساند . شاید هرگز به انجا برنگشتم . از توی کیف تی-بگ شفا بخش را بیرون می آورم و آب گرم را از آب گرم کن میزنم . سیگارم را روشن میکنم و با آدم های دور و برم حشر و نشر میکنم . برای من مراوده با آدم های اولین بار خیلی خوش آیند است . . . در این بین خانومی هم میس شانزه لیزه را میشناسد و از تنفرش نسبت به او با صدای بلند میگوید طوری که اطرافیان متوجه نظریات گرانبار آن خانم نسبت به کامنت های میس شانزه لیزه که گاهی تند و گاهی نظر است میشوند . میس پیش خودش فکر میکند مردم چقدر عجیبند و چقدر بی ملاحظه ! و فکر میکند چقدر خوب که گلوی پر بغضش چند وقتی است از فریاد کشیدن ها یش جلوگیری کرده . بعد فکر میکند که وقتی مدعی های هنر و اهل سینما میتوانند چنین سطحی با رفتاری غیر مودبانه و ذکر دوم شخص این چنین راحت در برخورد اول باشند وای به حال کسانی که میگوییم بی فرهنگند . من در فکر نمایش ملاقات امانوئل اشمیت بودم . اشمیتی که همیشه دوستش داشتم و همیشه جلوتر از اجراهایش نمایشنامه هایش را خوانده م و شک دارم کسی اشمیت را دوست نداشته باشد . بعد از ورود به سالن و در همان 5 دقیقه ی اول دیالوگ های احمد ساعتچیان متوجه شدم نمایش ( مهمان ناخوانده ) ی اشمیت با اسم ِ ملاقات روی پوستر رفته و خب ترجمه ی تینوش نظم جوهمیشه برای من بهترین و دوست داشتنی ترین ترجمان بوده اما این نمایش دیده شده از برگردان همین نمایشنامه توسط امید راضی بود که خب . . . بیشتر جاهایش همان ترجمه ی تینوش نظم جو بود ! اما جدای از این ها ، جدای از این متن ِ درخشان ، بازی شهاب حسینی ، درکش از متن ، میزانسن های ساده و بی ادا و اصول ، بازی درخشان احمد ساعتچیان ، خود شهاب ، مهدی حسینی بجستانی و ...البته بازی نه چندان خوب فرانک حیدریان به شدت به دلم نشست . این نمایش ، مطب و خانه ی دکتر زیگموند فروید را در شبی که نازی ها شهر را در دست گرفته اند نشان میدهد . استیصال فروید از ماندن یا مهاجرت ، فشار دخترش برای رفتن . . . و مهمان ناخوانده ای که به نظر من ، بعد از خواندن متن نمایشنامه همان ضمیر ناخودآگاه فروید است و گفتگوی درونی فروید با ( غریبه ) (با بازی شهاب حسینی ) یک جدال شگفت انگیز و چالش درون گرایی یک فیلسوف را نشان میدهد که از آن فیلسوفانه تر خود امانوئل اشمیت است . این چالش از ایمان به خدا ، باور خود و آینده و گذشته ی بشر و خود فروید حرف میزند و به شدت دیالوگ های درست و دوست داشتنی و ساده ای دارد . مثل این که : شما مهر خدا رو نمیخوایند ، شما خدایی رو میخواید که گریه کنه ،زجر می کشه ،تو خدایی رو می خوای که در برابرش سجده کنی ،نه خدایی که در برابر تو زانو می زند." یا 

"فروید:انسان توی یه زیرزمینه،تنها نورش مشعلیه که با تیکه های پارچه و کمی روغن درست کرده.انسان میدونه که این شعله همیشه روشن نمی مونه.انسان مومن جلو میره و فکر می کنه که ته تونل دری وجود داره که پشتش نوره...انسان خدا نشناس می دونه که دری وجود نداره،می دونه تنها نوری که هست همون نوریه که خودش با دست های خودش درست کرده"

" ناشناس: انسان خدانشناس شما، تنها یک انسان ناامیده."

 

در نهایت نمایشنامه نویس با وارد کردن دیوانه ی فراری ، شک و ابهام بیشتری برای مخاطب ایجاد میکنه ، اینکه شاید غریبه تجلی خدا در ذهن فروید نباشه و شاید همه ی این حرف ها نمایشی باشه . مخصوصا در انتهای نمایشنامه وقتی میخوانی که غریبه دختر فروید را میشناسد ، باز شک میکنی و این تلنگر اشمیت به ذهن انسان است و قضاوتی که خود او باید بکند . به هر حال از دیدن این نمایش لذت بردم و باز برای 1001 امین بار ایمان دارم که سالن نیاوران برای کنفرانس است و نه اجرای نمایش و نه حتی ارکستر مجلسی . . . بلیط این نمایش بیست هزار تومن است . پیشنهاد میکنم سر راه از فرهنگسرای نیاوران نمایشنامه را حتما خریداری کنید . کار را ببینید . 

 

قبل از دیدن ملاقات ! خدای کشتار را دیده بودم . یاسمینا رضا را همه دوست داریم . البته بازی با دیالوگ ها بیشتر از منطق بر این نویسنده تسلط دارد تا جایی که این دیالوگ نویسی و نمایشنامه او را از مفهوم دور میکند و یک زحمتی میکشد که نمایشنامه اش را شیرین کند که این زحمت در نمایش ها و در اجرا ها دیده میشود . بهانه ی دور هم بودن ادم ها همیشه در نوشته های یاسمینا رضا کم دلیل بوده اند . . . اما به هر سو ، بازی درخشان سیما تیر انداز مثل همیشه آفرین داشت و کشمکش دو خانواده به بهانه ی کتک خوردن فرزندانشان که موجب به تجزیه ی زندگی خصوصی شان میشود برایم جالب بود . سالن اصلی برای این نمایش مناسب نبود . بازیگرها همه خوب بودند اما گمان میکنم اگر گزینه های دیگری بودند باور پذیر تر میشدند . . . 

ابوالفضل پورعرب عزیز . . . زندگی بیرحمانه بر آدم ها میتازد و میگازد و از رویشان رد میشود . عادل ِ فیلم نرگس . . . امیدوارم زودبهبود پیدا کنی . معجزه ای رخ بدهد . خیلی زود است که تو این طور بشکنی:(


 
comment نظرات ()