جزیره در کهکشان

 
بعضی وقت ها خوبه که آدم چشم هاشو ببنده ...!
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱۸
 

 

نمایش ( بعضی وقت ها ...) به کارگردانی سیاوش تهمورث ، و نویسندگی آرش عباسی ، نمایشی بود که دوستش داشتم ، وقتی وارد سالن اصلی شدم ، پرده ها ی قهوه ای بسته بود و سر و صدا و موسیقی پشت پرده رو به راحتی میشنیدی ، مثل اینکه جشنی در کار باشه ، بعد نور میره ، پرده ها باز میشن و بازیگرها رو روی صحنه میبینی ، اولین چیزی که میبینم ، و همیشه بهش دقت میکنم اینه که میزانسن توی کار چه جوری طراحی شده و بازیگرها کجان ! چیزی که به نظر من به لحاظ بصری خیلی مهمه ، همه سر جای خودشون بودند ، منتها من همیشه با سالن اصلی و آوانسن اون و به کار نگرفته شدن فضاهاش مشکل دارم . . . چیزی که توی این کار هم مشهود بود . بعد سری چشم میچرخونم به دکور صحنه ، که متاسفانه اصلا و ابدا دوستش نداشتم و به نظرم گرچه به کار این نمایش میومد اما سرشار از بدسلیقگی بود ، تابلوها ، ستون ها ، رنگ ... اصلا اون چیزی نبود که میبایست باشه ، میتونست خیلی بهتر طراحی بشه ، به زعم داستان و به فراخور موقعیت نمایش ، بعد متوجه شدم که لباس های طراحی شده برای بازیگرها هم اصلا درست انتخاب و طراحی نشده بود . بگذریم . مضمون نمایش ( بعضی وقت ها ...) ، درباره ی سه جفت دوست هست که هر کدام از این جفت ها در گذشته با هم آشناییتی داشتند ، حالا توی ویلای یکی از این زوج ها ، مکان نمایش ، که ویلا است ، دور هم هستند ، و دوربینی دست یکی از بازیگر ها (سیامک صفری) از ماجراهای در حال وقوع تصویر برداری میکنه ، در ابتدای کار یک ریتم کند که توام با شادی و معرفی کاراکترهاست من رو از کار زده میکنه ، اما به تدریج که نمایش جلو میره میفهمم اون شروع کار ، درست بوده ، بین این زوج ها (نسیم ادبی ، رحیم نوروزی)-(نیما رئیسی و آناهیتا همتی)-(سیامک صفری و شهره سلطانی )، در ابتدا چیزی جز گپ و گفت و گوی ساده و شاد نمیبینیم . اون ها دارن برای دوربین و فیلمی که بناست بارای آتیه ی بچه هاشون نگه داشته بشه ، حرف میزنن و آرزوهاشونو میگن، در همین بین متوجه میشیم که یکی از زوج ها بارداره ، اون برگه ی مثبت بودن حاملگیش رو جلوی دوربین نشون میده و بعد از این برخورد اولیه ، واکنش های زوج ها نم نم و ذره ذره ، داستان زندگی اون ها رو بیان میکنه ، اینکه زوجی میتونن سالها با هم زندگی کنن بدون اینکه دلیل افسردگی همدیگه رو بدونن ، اینکه زوجی ظاهر عاشقانه دارند اما خیانت زندگی اون ها رو میپاشونه ، اینکه ... نمایش با ریتم درست و با پایان باز ، روایت و زبانی ساده تموم میشه که خیلی دوستش دارم . وقتی پرده ها بسته میشه یه لحظه دوت دارم بدونم مردی که رفت تا قدم بزنه چی توی کله ش وول میخوره ، زنو شوهری که نمیفهمن چرا واقعا دارن جدا میشن آیا دلیلش رو که خیانته میفهمن ؟ آیا پدری که بچه دار شده واقعا خوشحاله و به زن _ دوستش دیگه فکر نمیکنه ؟ این رو دوست دارم . . . خود زندگیه . من مخصوصا اسم بازیگر ها رو و اسم اون ها در نمایش رو نیاوردم تا برید ببینید و میدونم این طوری براتون جذاب تره . 

بازیگران:( به ترتیب حروف الفبا) : نسیم ادبی - نیما رئیسی ، شهره سلطانی ، سیامک صفری ، رحیم نوروزی، آناهیتا همتی

طراح صحنه و لباس : سیاوش تهمورث !

طراح پوستر و بروشور : آرش نجفی نسب ، مجید حیدری

نوازنده ی گیتار : فرهنگ سرخوش 

مجری دکور:محمدرضا پناهی

عکاس : اختر تاجیک

دستیارکارگردان و برنامه ریز : نورالدین حیدری ماهر

منشی صحنه : محمدگودرزیانی

مدیرصحنه: جواد پولادی

دستیارصحنه:یوسف رستمی


 
comment نظرات ()