جزیره در کهکشان

 
شبانه روز در سینماها وقت ما ....
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٠
 

آمبیانس ........ (( اینجا ))

بی هیچ طپق زدنی باید برای خودم دست بزنم که این همه با پر رویی ف اون هم رویی که آستر داره دارم راجع به این موضوع مینویسم . عجیبه ؟ برو و بچ هیچ کدوم (( آقایوسف )) رو ندیده بودند و حتی روزنامه هم نخونده بودند و بیچاره ها در پست قبلی فقط به قصه های هزار و یک شب میس شانزه لیزه ای من چشم دوخته بودند و لام تا کام راجع به مقوله - فیلم - سینما - روزنامه - اظهار لحیه نکردند و حتی از ترس ، رفتند توی لونه موش و لایک نزدند و خلاصه سکوت کردند و چشمشون رو مثل چشم مادر ادیپ (یوکاسته) کور کردند ، زبون در تنور کردند و نگفتند . . . شاید شجاعت جنمی است در خونم که خدا به من لطف کرده داده تا با آزادی تمام در این جا راجع به ( سرقت ادبی ) بنویسم .

ضمن تشکر از دوستان اهل سینما و هفت بین ها و تئاتری ها و عاشقان نمایش و اهل تکنیک و تیک تاک باید بگم ، بعد از دنبال کردن روزنامه ها و مطالبی پیرامون ( آقا یوسف ) باید خدمت سروران گرامی عرض کنم ،  واکنش دکتر رفیعی نسبت به این مقوله ، همان کش رفتن نمایشنامه ی شب به طرز کشتن_ مگس روی هوا ، خیلی برای بنده عجیب بود که  چرا با این همه با بی صبری ، عصبانیت در مورد همکار خودش حرف زده ، تو گویی دارد با میخ توی سر کسی میکوباند و تحقیر میکند و هی هم که دیوار حاشابلند است . . .آ  میتوانید ( اینجا ) را بخوانید و ببینید  دکتر چگونه همکار خود را ( این آقا ) ( این آقا ) خطاب میکند ، تو گویی بوی سوختگی  از یک جاییش بلند است و دکتر با شلنگ آتشفشانی و حرص میخواهد خاموشش کند .    پس از پی گیری خانم ماروپله ، عدم حضور دکتر در 7 ، و وجود نمایشنامه ای به نام ( شب ) اثر آقای یاراحمدی و ... بنده فکر میکنم به قول دوستم توی هوا قاپیدن هم کار بدی نیست ...ما جنمش را  نداریم ، یک چیز جالب هم اینکه آقایان کاسه ی داغ تر از آش برای جناب یاراحمدی ، بیشتر برای بزرگ کردن نام خودشان در این جنجال ، از آب گل آلود ، ماهی میگیرند و این جانب دکتر گرفته ، اون جانب یار احمدی و طناب آقا یوسف را گروهی از این سو ، گروهی از آن سو میکشند .نهایت اینکه ، این فیلم از اواسط به قدری از ریتم میافتد ، به قدری تهیه کننده ی بدسلیقه ای دارد که بوی این آب گل آلود از همان پرده ی نقره ای وادارم کرده سالن را ترک کنم و شاهد کش رفتن ایده نباشم . . . این جور ببی توجهی  به این کارها باعث میشود در خاک ما همه فیلمساز شوند و آثار چارلی چاپلین را بدزدند و نمایشنامه ی من را روی صحنه ببرند و اسم باباشون رو روی کارشون گذاشته خلاصه همه فن حرف شوند این بی توجهی ها عینهو دیدن جون دادن جونی است در خیابان و تویی که داری ازش فیلم میگیری ، نمیری نجاتش بدی ، بابا اثر ادبی جان دارد . روح هم دارد . خالق هم دارد . تف توی صورت کسی که دزدی و جون دادن رو ببیند و کمتر از پری بلنده قد علم نکرده ، 2 زار نفهمد و جرات نکند . هه ! ( در ادامه ی مطلب ، توجه همه ی دوست داران ماشالا کافی شاپ های خانه ی هنرمندان و کافه گودو و کافه کنج و لورکا را به پاسخ آقای یاراحمدی جلب میکنم )

جنابان دکترها ، اقتباس ادبی ، به معنای اخذ ادبی است ، محتوا و مضمون را دستکاری کرده و آن را اثری اقتباس شده مینامند که اگر ذکر منبع گفته نشود  سرقت ادبی نامیده میشود . برای عاشقان سینه چاک دکتر پیشاپیش خبر اجرای همین نمایشنامه را دارم ... آخی . . . مطمئنم که همین ها که امروز سکوت کردند و زبونشون رو موش خورده بعد از دیدن اجرای این کار همچین بلبل زبون شوند که حد نداره . این خط _-__-_ این هم نشون ^^!!^^^

والا دیدن شبانه روز  (امید بنکدار و کیوان علیمحمدی) ، با این همه بازیگر ( نه ستاره ) چشم آبی برای من عجیب بود . خیلی دوستان محترم ما سعی کرده بودند که کاری متفاوت ارائه دهند ، چهار داستان موازی ، که سکانس به سکانس و از دیالوگ زنجیر و قفل به داستان بعدیش میشود و سیاه- سفید ، رنگی میشود و فیلم یک جاهایی به هم گره میخورد خوب بود اما ، دوستان محترم عقده ی ساختن این ساختار را با این همه چشم آبی ، به نحوی شتاب زده و با ریتمی غیر عادی ، پیش رفته بودند که مخاطب را پس میزند . نه اینکه کم کاری شده بود نه . اما دوستان بیایید 4 تا علی حاتمی ، کمال الملک ببینید ، مادر ها را ببینید....... بعد توی کاخ مردم ، سفیر صلح را آراسته با فروتن نشان دهید ، دیالوگ هایی باسمه ای که زور میزدند در فیلمبرداری با باقی اپیزودها تفادت کند ، جملاتی هی تکراری ، تکلیف داستان در فیلم چی میشه جان من آخه ؟ دست از سر این فیلم های قبل از 57 بردارید ، گو.گ.و.ش تنها عروس فراریی بود که تکرارش مایه ی یادآوری همسفر و افسوس ندیدن این فیلم ها بر پرده ی نقره ای میشود .کاری که استاد کیمیایی کرد ، کاری که در شبانه روز با مهناز جان تکرار شد . 

ریزش خون ، در روز عروسی ، از بینی ، آیا روانی را یاد ما نمیاندازد با خود نیکی جان و خسروشکیبایی عزیز و توهم سرطان ؟ ضمنا ببخشید آقایان تهیه کننده این فشنی که راه انداختید و کات کات کاتهایی که زدید که نسل جونیم و سرعت و شتاب و .... عشق بی معنی و به رخ کشیدن تکنیک کارگردانی را دوست نداشتم . . . رابطه را دوست نداشتم . نگاه زن به مرد و مرد به زن را دوست نداشتم . فینال تکراری را دوست نداشتم . در فضای قجری وقتی ضد خاطرات با مشاهده ی عوامل فیلمبرداری مشهود میشود رابطه ی دو بازیگر را میبینیم و بشین پاشو هایی که با دوبار بشین پاشو مثل ارواح ، یاد صد تا فیلم دیگر میافتی که تصویر آینه ای زیبایش را از دست میدهد و فکر میکنم این از شتاب کارگردان و فیلمنامه نویس هر دو با هم هست . خدایا و رابطه و نحوه ی گفتن دیالوگ های نیکی کریمی !!!! خانم کریمی من به شخصه برای شما متاسفم که به دلیل اینکه فکر میکنید (همان طور که قبلا در مجله گفته بودید ) چاق شدید و ... نقش های دیگری نمیخواهید بازی کنید .در همه ی نقش ها شما یک زن تکراری فیلم دو زن هستید . در واکنش پنجم . در زن دوم . . . چرا این همه زن دومید و چرا اینقدر دیالوگ ها را بد بیان میکنید . انگار میخواهی بگویی این منم نه نقش و این بد است . بد . بد . ضمن اینکه در کل صدابرداری فیلم را بسیار بد تشخیص دادم ، حواس کارگردان را هم پرت دیدم ...بازیگران در ادای کلمات ضعیف بودند . شاید همه ی دنیا از حامد بهداد و نقشش در این فیلم تعریف کنند . من اما میگویم اگر کارگردان تصمیم گرفته این فرصت را در سینما به بهداد بدهد چرا او را این چنین با کلاه گیس زیر سایه برده . . . راه رفتنش ، صدایش ، وقتی میفهمی که بهداد است که دارد تلاش میکند ، بی وقفه که پیرمرد باشد و کلاه گیسش را نشان دهد خوب نیست ، شاید جواب این باشد که او گوژ دارد ، درون گراست ، شل است . . . خمیده است . . . هیچ کس باطنش را درست نمیبیند عین کارهایش اما ته همین نقاش فرهیخته مردی است که دختر شهرستانی دیالوگ شاهکار فیلم را تف میکند توی صورتش که( هیچ وقت نفهمیدم من دیر به دنیا اومدم یا تو زود . ) بازی نگار همان ، طلا و مس را جلو چشمم آورد . خلاصه دیدن شبانه روز من را یاد صد تا فیلم دیگر انداخت . . . تلاش زیادی شده بود که فیلم خوب باشد ، سرشار از نو آوری اما در خاکی که عشق هنوز بی معنی است و تعریف واژه ها پرت شده سر تاقچه انتظار دیگری نباید داشت .

 حیف از این همه عوامل ! سینما ! دست اندرکار ! پول که در نهایت به این شکل ، شتابزده خرج شود . گاهی هیچ اندیشه ای پشت سر هیچ فیلمی نیست ، هیچ وقت دوست نداری حتی به یادگار سی-دی اش را هم بخری .چرا ؟ اما شاید وقتی دیگر را همیشه دوست داری . هامون را همیشه دوست داری. خانه ی دوست کجاست ؟ سوته دلان . باشو . چریکه ی تارا . زیر پوست شهر . روسری آبی . اجاره نشین ها . کیمیا . ارتفاع پست . کاغذ بی خط . کمال الملک . نفس عمیق . نرگس بنی اعتماد را همیشه دوست داری . . . اما سینمای این روزها در اذهان نمیماند که هیچ ، گیجت که نمیکند هیچ ، دوست نداری که باز هم ببینیش آخه . 

** جایزه *** هر کس گفت آمبیانس این جا که از موسیقی چارلی چاپلین اقتباس گرفته شده با بی شرفی تمام به نام چه کسی در کدام فیلم شنیده شده ؟ 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()