جزیره در کهکشان

 
شن
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢۱
 

تیک.تاک.تیک.تاک.تیک.تاک.تیک.تاک.........

- : " تلفن زنگ زد ؟ پرسیدم تلفن زنگ زد ؟ "

-: "  اگه زنگ زده بود من جواب میدادم . "

تئاتر شهر . تالار سایه . دو زن . حبس شده در تالار سایه . شاید در فضایی  پنج متری . حرکاتشان...عروسکوار.نگاه ها سرشار از ابهام ، موج نگرانی، برق حیرت....تیک/ تاک ...صدای ساعت ... هیپنوتیزم شدن ... توهم ... دیالوگ ها=  رئال .... فضا غیر رئال . . . موقعیت نه نه رئال نه نه نه . . . " ما منتظر کسی نیستیم که بهمون زنگ بزنه " " ما نتظر تلفن کسی نیستیم ." تکرار...تکرار...زنی با لیاس عروس ، نشسته تا پایان اجرا بافتنی میبافد. زنی دیگر ، تحرکش،  بیشتر، اندکی امید در جایی شبیه زندان ...برای همین حرکاتش بیشتر، اندکی امید ، اندگی امید به خدا هنوز در جانش باقی است . زیر چشم هر دو زن سیاه ...لبها کبود ...به مردگانی میمانند که حرف میزنند . . . کنش/تیک. واکنش.تاک/....کنش.تیک/واکنش.تاک....جستجو و کنکاشی درهم و برهم در فضایی مثل خواب ... دیالوگ ها مثل خواب ، وهم ...شخصیت ها حصار شده اند . دیالوگهایشان هم و در فن بیانشان نیز  . . . کجا هستند ؟ تابلویی بر دیوار است . تصویر مبهمی از مردی . پنجره ای سمت راست . پرده . چمدان . کشو . حصار. دو دوست با هم بحث میکنند . به شدت دیالوگهایشان را برسروصورت هم میکوبند . سر چی ؟" چرا پنجره رو باز کردی ؟ تو به من خیانت کردی؟" نقش های شن ، دوست داشتنی هستند ،‌تیپ نیستند ، اقتباس نشده اند . میترسند اگر پنجره را باز کنند ، عشق یادشان بیفتند ! زندانی شده اند ؟ آدمهایی معمولی که با کاری که کرده اند تبدیل به افسانه شده اند . برزخ . برزخ. برزخ . برزخ . انتظار . وقت کی است ؟ بوی جهنم شنیده میشود . به هم دروغ میگویند . منتظرند . منتظرند . انتظار.افسوس . دروغ به خود . فراموش شده اند . آیا این کاراکترها هستند که فراموش شده اند یا مردم آنها را فراموش کرده اند ؟ . . . ( فراموشی ) (فراموشی) . . .  از کودکی ، از وقتی که کلمه ی خودکشی به گوشم خورد شنیدم که کسانی که خودشان را بکشند تا ابد در برزخی خواهند ماند . . . روح سرگردانند . محبوس و حصار شده . خدا دوستشان دارد ؟ دوستشان ندارد ؟ آنها گناه کرده اند . شن، مدام داخل خانه را پر میکند . . . کاراکترها در شن فرو میروند . شاید زمان مجازات یا مرگ حقیقی آنها فرا رسیده . . . شاید به برزخی دیگر بروند . بازیگرها مدام در شن میروند . اواسط اجرا گریه ام میگیرد . یاد تجربه ی خودم می افتم .  آنها فراموش میشوند . آنها مرده اند اما گمان میکنند زنده اند .

مکان :جاییکه که نه تابستون میشه نه زمستون . این مکان همون چیزی بود که این دو آدم دلشان خواسته بود . تصمیمی مشترک . انگار برفراز شهری در حال پروازند .

 - :" ما خیلی شجاعیم " ........( لطفا بفهمید ،‌کسی که خودکشی میکند به زعم مردم عوام احمق است و به نظر خواص شجاع )

- : " من  آدم ضعیفیم ، هنوز عادت نکردم حالم از خودم به هم میخوره ".....(فکر کنید (عادت ) به چی ؟ )( تماشاچی ها زمان دیدن نمایش ذهن و چشم را با هم باز کنید همین طور گوش نکنید ، بشنوید .)

چرا خدا دست از سر این کاراکترها برداشته ؟؟چرا این دو نفر با هم تصمیم گرفته اند در شن فرو روند ؟ تلفن در آن خانه چه کار میکند ؟ ( خانه ؟ ) ، این کاراکترها بصری شده اند ، ما هیچ وقت این آدمیان را ندیده ایم ، همیشه ازشان تصوری داشته ایم ،‌از کودکی،‌آنها شجاعند ؟ شهامت دارند ؟ ترسو هستند ؟ بزدلند ؟ عاشقند ؟ خیانت ؟ منتظر بودند ؟ آن دو نفر کیستند ؟ شن هر لحظه آنها را در خود فرو میبرد .

  - : "چقدر بهش زنگ زدی ؟ چقدر بهش التماس کردی ؟اون سرش یه جای دیگه بند بود ؟ چرا نمیخوای بفهمی ؟ اون اگرم بخواد نمیتونه بهت زنگ بزنه ؟  دنیای ما با اونا خیلی فرق میکنه ؟ "( از خودمون بپرسیم چرا ؟ )

- : "  ما فرار کردیم چون جرات نداشتیم ،‌ما میتونستیم بمونیم و ادامه بدیم ."

کشمکش میان دو نفر ، ماندن در موقعیتی که گریزی از آن نیست ، فایده ای ندارد این کشمکش ها ، هر دوی کاراکترها به این  پادرهوایی آگاهند ،‌پشیمان هم بشوند چاره ای نیست . پشت در های بسته ، خفگی از هر سمت . دیوارها نزدیک میشوند . آنها غرق میشوند . ( چرا ؟ ).....

***

نامه ای به الهام پاوه نژاد

الهام عزیز سلام

شن رو دیدم . در ابتدا فضای نمایش ،‌دکور ،‌گریم تو و پریزاد سیف ،‌حرکات و بیان و نگاه شما ، به شدت مرعوبم کرد . انگشت به دهان ماندم . خودم هم احساس حبس شدن ،خفه شدن ،بهم دست داده بود  . انگار شن من را هم در بر میگرفت ، دیالوگ ها به شدت برایم ملموس بود ، شاید آدمهایی از جنس من -  که کمی هم نرمال نیستند ، به کاری که کاراکتر شما در شن کرده بود عادت دارند ، این دیالوگ ها بینشان رد و بدل شده ، به خصوص اگر تصمیمشان دو تایی بوده باشد-  و اگر نه ، دیالوگ هایی که از (خدا) میگفتید ، در تنهایی در دل هر بنی بشری گفته شده ، حتی نه ، نجوا کنان بر سر سجاده که گفته شده . واژه ها در من رسوب کرد و در میان کار متوجه شدم این دو کاراکتر کجا هستند و چه میکنند . . . انتظار این آدمها به سان تیغه ی گیوتین روی گردن من بود . . . درکشان میکردم . شاید هر کس و ناکسی نامه ی من به تو را بخواند ، این نامه را یک نامه ی ، عزت چپونانه ، چاپلوسانه ، شیرین عسل کاری محض  بداند . شاید فکر کنند من برای اینکه صرفا دوستت دارم ، میخوام تبلیغی چیزی کنم ، خودم را لوس کنم ، از تو هی تعریف کنم ، خودم را توی دل تو جا کنم ، بگذاریم فکر کنند . من به شدت این نمایش را دوست داشتم و این منحصر به تو نیست . متن ،‌کارگردانی ، بازی ها ، همه چیز درست و سر جایش بود . رنگ ها ،‌گریم . طراحی صحنه . . .  اما چیزی که از تو بعید بود ، چون هنوز تو برای خیلی ها یادآور (همسرانی) و این را دوست ندارم ،  را  قبلا در در نیمکت ، گاوصندوق،اهل قبور دیده بودم . . . برای من الهام پاوه نژآد ، زنی است که میخواهد جسارت کند ، نقش های مختلف را امتحان میکند ، نمیترسد،‌در وبلاگش نشان داده که از کنار مسائل اجتماعی هم یلخی رد نمیشود . در شن ، بیان تو برای من فوق العاده سحرآمیز، با شکوه ، پر از بازی بود . دوستش داشتم . . . دوستت دارم . چرخش و حرکت چشمهایت را در ابتدا ، انتقال آن  حس بعید ، فصیح و بلیغ همه در نگاهت بود و سختی کار بازی،  در فضایی محدود ، خسته نباشی .خسته نباشید  . . به امید اینکه مخاطبان نمایش ما شعورشان ، درکشان از مسائل اجتماع بالا برود ، حداقل از خودشان سئوال کنند ؟راحت از کنار همدیگر رد نشود ، یک کم ببینند . باز هم خسته نباشی و دوستت دارم .

میس شانزه لیزه

شناسنامه ی شن

نویسنده و کارگردان : کتایون حسین زاده/ بازیگران : الهام پاوه نژاد  -  پریزاد سیف

طراح صحنه : ناصح کامگاری / آهنگساز : عماد توحیدی- طراح لباس : سمانه حسینی

دستیار کارگردان و برنامه ریز هم که نیاز به گفتن ندارد از بس همه جا حضور دارد : نورالدین حیدری ماهر /مدیر صحنه : مهدی بوسلیک / منشی صحنه : محمد گودرزیانی/ دستیار صحنه :پدرام خیرابی. شهاب عباسیان/عکاس : آزیتا  سمناک/ طراح نور:امیرترحمی/اجرای نور:مریم پرهیزکار/صدابردار:فرشاد محمدی/طراح چهره پردازی:ماریا حاجیها

 

 ( استاد توی بروشور شما رو نوشتن ناصح کامکاری ، سرکش یادشون رفته ! )

(آقای سایت  ایران تئاتر ساعت اجرا ٢٠ هست نه ١٨.٣٠)


 
comment نظرات ()