جزیره در کهکشان

 
خاکی
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۳:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٥
 

خاکی ، خاکی باش

توی بلاگ الهام پاوه نژاد عزیز ، در رسانه های دیگر و در فیس بوق ، چیزهایی خواندم و چون سرم بوی قورمه سبزی میدهد و یه نمه و یه جو غیرت برایم باقی مانده ، همچین نشد که بی تفاوت بگذرم ازش ، از چیزهایی که دوستان زیادی (لایک ) مالیش میکنند . تراس را که دیدم ، خودم در حال انجام وظیفه ی روابط عمومی کاری بودم که ناگهان توسط دوست تیزبینی رصد شدم ، پس آمدم و در این جا در مورد تراس نوشتم ، همان طور که در مورد تمام کارهایی که میبینم نوشته ام ، تراس را دوست نداشتم ، با مترجمش گپ کوتاهی زدم و خلاصه اش را این جا گذاشتم . تراس را چرا دوست نداشتم ؟ چون از آقای خاکی کارهای دیگری دیده بودم مثل پرتره ، مثل روال عادی (که البته کارگردانی این کار صفر بود ، نه میزانسنی داشت و نه ... در موردش نوشته ام )، در مورد تراس هم به پست خودش مراجعه کنید ، مشکلم بیشتر متن بود . نه بازی یا کارگردانی ، مشکلم این بود که متن از یک جایی به بعد ... بگذریم مسئله این نیست ، مسئله خاکی است . آقا ...خاکی باش . این خاکی است ... بگذریم که من متهم شدم که برای این کار دارم تبلیغ میکنم و پول هم گرفته ام ....بگذریم اما مسئله خاکی و نامه ای است که چند تن از بازیگران آن منهای یک دکتر دیگر که نمیدانم چرا نوشته اند و امضایش کرده اند . این اتفاق زودتر افتاده بود . بازیگران روی صحنه میرفتند ، خیلی خیلی دشوار است بازیگری با دلچرکینی روی صحنه ای برود که رهبری آن در بروشور به عهده ی کسی است که این همه بازیگرانش را در جمع و در محفل خصوصی رسوا کرده و مرام حرفه ای گریش را یادش رفته . والا من هر چقدر به این دکتر ها نگاه میکنم اثری از دکتر درشان نمیبینم . حکایت دکتر رفیعی است و آن نمایش و فیلم آقا یوسف ! حکایت دکترهای دیگریست که مدرکشان مثل سرجهازی است و بیشتر از همه حکایت کچل است که اسمش را گذاشته اند زلف علی ! خاکی ، دکی جون ، مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی ! گاهی معتقدم باید با مشت توی صورت بعضی ها رفت . الهام عزیز همراه جمع بازیگران تراس اعتراض دارند و خاکی نه جوابی میدهد که کسی بفهمد و نه به روی خودش میاورد ...شاید چون او در فرانسه درس خوانده و خیلی بارش است . شاید بارش بود . پیش دوستی بودم پریشب...حرفی گفت که باید طلا میگرفتی . گفت میبینی ، میس ، الان بچه های 10 ساله دیگه مثل بچه ی ده ساله نیستند آدم یه چیزهایی میبینه باور نمیکنه ، پیرهامون هم همین جور شدند . "راست گفت این دوست من . . . پیرهامون، دکترهامون هم همین جور شدند . من واقعا نمیدونم خاکی چی کار کرده اما میدونم سکوتش یعنی یه غلطی کرده ، ضمن اینکه این شکوه ها از جانب کسی میاد که من دوستش دارم و اسمش الهامه و میدونم کجا و چطوری و کی داره جبهه میگیره !پس خاکی بیا و بگو زیر نیم کاسه ات چیه ؟ بیا یه معذرت میخوام یه گه خوردم ، یه غلط کردم تکرار نمیشه ، یه من اشتباه کردم آدمیزاد شیر خام خورده است بگو . . . نمیشه ؟! یا بیا بگوالهام ساکت باش داری اشتباه میکنی ! نه؟ اما نه خاکی تو ساکتی . من از آدمهای ساکت میترسم . من ازشون حساب نمیبرم . باد به دستته خاکی چون باد کاشتی ، طوفان درو میکنی ... در این خاک ، که بیچاره بچه هامون ، یه روز جنگه یه روز خون ، خنده ته کشیده ، شدیم گدای قه قهه هامون ، هر امری که به تفکر منتهی بشه گهه، چون فکر کردن خطرناکه . میکشمت بهاره رهنما کیو کیو بنگ بنگ ...میکشمت الهام کیوکیو بنگ بنگ !!! متاسفم که توی دیاری زندگی میکنم که کم مونده کارگردان هامون مثل قاتل زن نمیدونم چندم پولانسکی بیان همه رو سلاخی کنن بهمونم میاد اخه . . . توی این وادی ناشر به مولف کتابش فحش میده ، کارگردان به بازیگرش ، بازیگر به دوستش، دوستی سیری چند هیچی...برای همینه همه شده ایم شاعر از بس حرف نداریم بزنیم ...از بس دیالوگ تیکه ی ما نیست . خاکی حیف نبود !اشتباه کردی جونم . . . خاکی نبودی . . . بیا اعتراف کن . بذار ما دوستت داشته باشیم .

سرما زیاد شده ، کار سخت تر ، از الان برای 20 آذر و کار حسین کیانی لحظه شماری میکنم ، امیدوارم ، شکار روباه دیگه ای ببینم . خیلی حرفه ، بکوبیف هر روز از همه چی بگذری بیای یه جایی به اسم تئاتر شهر که مزین به مترو مسجد و کتاب فروشی و موش توی جوبه و ترافیکش ملسه و ناله نکنی ، این چیزیه که فقط از عشق میاد . تئاتر کار کردن ، در آن بودن ، لحظه به لحظه ، با تماشاچی هم نفس شدن ، فانتزی نمایشنامه رو با او شریک شدن ، عبادته ، نبینید که بهش بها نمیدن یه زمانی پیتر بروک این جاها میپلکید ، قرار بود باله و اپرا برای خودش بتازه حیف نمیدونم چی شد که من هیچ کدوم این روزها رو سنم قد نداد تا ببینم . یه چیزی که لازمه بگم یه قدردانی بزرگ و اساسی از یه کسی به اسم نورالدین حیدری ماهره ، حتما با دیدن این قیافه ، مطمئنا از خودتون میپرسید اینو کجا دیدم ؟!

این شخص که نور الدین حیدری ماهر نام داره ، آدم با سابقه  ایه ، ایناها،اون در واقع یه کلید توی گردنش داره که کلید خانه ی تئاتره ، در واقع اون در هایی که میبینید رو سرقفلیش رو به نام نوری زدند ، وی که همچون پلنگ ، زمان اجرای هر کار رو توی ذهنش دیجیتالی محاسبه میکنه ، جز یک سوت چیزی کم نداره ، فرقی نمیکنه بهناز جعفری باشی یا آنجلینا جولی یا من ، وقتی میگه بیا این ور واستا باید بگی چشم . . . ضمن اینکه وقتی دستیار کارگردانه ، که همیشه دستیار کارگردانه یعنی محاله که دستیار کارگردان نباشه اصلا سرقفلی دستیار کارگردانی به نامشه ، او مثل پلنگ وای میسته و نمیذاره مو لای درز کار کارگردان بره و خوب حواسش به بازیگرای کار و همه چیز کار هست این که کی کی میاد و میره و من از اینایی که قدرتی خدا چیزی سرشون نمیشه و فقط بلدن ناله کنن حالم به هم میخوره ، در واقع تجربه در یک کاری به من نشون داد بعضی کارهای به ظاهر ساده چقدر سختن و سرعت عمل چقدر مهمه و این آقای حیدری ماهر برعکس دکتر خاکی که خاکی نیست ماهره !


ضمنا از اون جا که این جا اومدم و کلی سوز و بریز کردم و از ((خاموشی دریا)) گفتم ، باید بگم گرفتن هر جایزه ای از این اثر اقتباسی رو با بازی شهرام حقیقت دوست که میشه بهش به عنوان یه مونودرام فوق العاده سخت و دشوار نگاه کنی ، حق و منصفانه بود ، من برای خودم متاسف شدم که نتونستم این کار رو دوبار ببینم چون جدای از نمایشنامه دیدن شهرام حقیقت دوستی که قبلا توی صحنه و توی مختار و شوق پرواز میبینمش حیرت انگیز بود ، شاید بعضی ها ناراحت بشن اما به زعم من او بازیگر صحنه است و بیشتر در صحنه میدرخشه تا در سینما یا تلوزیون ، خاموشی دریا یکی از دشوار ترین و دوست داشتنی ترین نقش هایی بود که به بهترین شکل ، بدون اینکه لحظه ای از دستش در بره اجرا شد ، این قمپز در کردن نیست ، خیلی وقت پیش باید در بلاگ جزیره این خوشحالی رو بروز میدادم . به قدری از گرفتن جایزه ی ایشون خوشحال شدم که انگاری خودم رفته بودم روی صحنه و نوش جونش و بترکه چشم حسود و بعضیا.

20 آذر

مشروطه بانو

نمایش «  مشروطه بانو »  نوشته و کار حسین کیانی از بیستم آذر ماه  با حضور هنرمندان صاحب  نام تئاتر ایران در تالار اصلی مجموعه تئاتر شهر به صحنه می رود.
به گزارش روابط عمومی مجموعه تئاتر شهر ، این اثر نمایشی از تاریخ یاد شده ساعت 19 با بازی ( به ترتیب ورود صحنه ) رویا نونهالی ، رویا میر علمی ، محمد مختاری ، آذر خوارزمی ، شهرام حقیقت دوست ، مجید رحمتی ، رضا امامی ، علی سلیمانی ، خسرو شهراز ، ایمان دبیری ، هومن سیدی ، بهزاد فراهانی ، آزاده صمدی ، مسعود میر طاهری ، لیلا برخورداری ، بهناز جعفری ، علیرضا محمدی ، محمود جعفری ، علی میلانی ، مریم توکلی ، فریده سپاه منصور و سیامک صفری به صحنه خواهد رفت . ضمن اینکه جواد پولادی ، یوسف رستمی ، شهرام مهدی زاده ، حمید حسینی و حامد زارع به عنوان صحنه یار گروه بازیگران را یاری می دهند.
همچنین روزبه حسینی به عنوان دراماتورژ، جلال تهرانی به عنوان طراح صحنه و نور ، پریدخت عابدین نژاد به عنوان طراح لباس ، ابراهیم اثباتی به عنوان آهنگساز ، نورالدین حیدری ماهر به عنوان دستیار کارگردان ، برنامه ریز و مدیر تولید ، محمد گودرزیانی به عنوان منشی صحنه ، موسی هاشم زاده به عنوان عکاس، جواد پولادی به عنوان مدیر صحنه و یوسف رستمی و رضا بهرامی به عنوان دستیاران صحنه دیگر عوامل اجرای این نمایش هستند .

* لطفا به نام بازیگران دقت کنید چیدمانش بر اساس ورود آنها به صحنه است . از الان نسبت به رویا نونهالی بی جهت گارد گرفته م نمیدانم چرا !!!؟؟؟ برای دیدن این کار از ذوق توی پوستم نمیگنجم .

خانم پری زنگنه ، بانوی زمردین چشم ، (هرکس دوست داره ماجرای بینایی ایشون رو بخونه میتونه به کتابخونه بره و چشمش رو باز کنه !) 11 آذر روز تولد تو بود و دوم دسامبر تولد ماریاکالاس و پنجمش تولد من و شش آذر جمشید مشایخی و هفته ی دیگر داریوش مهرجویی. امیدوارم آذر این ماه آخر پاییز با این همه گرانی و غم و عزا ختم به خیر شود . تولد همه ی عزیزان ، بهاره ی رهنما را در این جا تبریک میگویم و در پست بعد با داستانی از میس شانزه لیزه خواهم آمد .

 


 
comment نظرات ()