جزیره در کهکشان

 
تسلیت
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٤
 

سیامک صفری عزیز

خوب میدانم که هیچ وقت گرفتاری های تئاتر که تو همیشه با سرسپردگی عاشقانه ات برایش مایه میگذاری ، نمیگذارند تا سر به بلاگ ها و دنیای مجازی بزنی و این جا را بخوانی .

 اطمینان (بودن ) تو برای ما - که هر کدام به نوعی عاشق  تئاتریم - دلگرمی بزرگی است . پس (بمان ) . همیشه در نوشتن سوگ نامه و در ادا کردن جمله های تعارف آمیزی که همه از حفظند کم میاورم . جملات کپک زده ای که ورد زبان مردم شده ....ورد زبان مگسان دور شیرینی ، خوب میدانم که نبودن مادرت سر سفره ی هفت سین امسال غمگینت خواهد کرد . خوب میدانم که کسانی که (مادر) از دست داده اند چقدر روزهایی که از طوفان به آرامش برسند برایشان  طولانی بوده . . . در دنیایی که یک دانه شن به اندازه ی یک کهکشان پر ارزش است ، داشتن مادر دلسوز خودش غنیمت است ، خوش به حالت بود .  

 درگذشت مادرت را صمیمانه از طرف خودم و بچه های ساکن جزیره تسلیت میگویم . گفتن این جملات بیشتر درد آور است تا تسلی دهنده .  آتیه ی بشر گفتن ندارد ، غیر قابل پیش بینی است .ما هر روز شاهد مردن تکه ای از وجودمان هستیم و این مسیری است که همه باید از آن عبور کنیم ولی تو با همه فرق داری . تو ، یک ستاره ای که اطمینان (بودن)ت در عرصه ی تئاتر همه جا همه مان را سربلند کرده ، پس به اندازه ی یک  دانه شن ، به خاطر کهکشان ما ، کمتر غصه ی رفتن مادر را بخور . تو که از مارکز مثال میاوردی ، حالا من یک مثال میاورم ...یک جای صد سال تنهایی این جمله بود که (انسان وقتی که بتواند میمیرد نه زمانی که باید ) . همه ی ما گرفتار زمانیم غافل از اینکه زمان چه زود میگذرد ... سفره های هفت سین بی کس میشوند و صدای خنده ها تنها در ذهن طنین می افکنند و همه چیز در خلائی ابدی فرو خواهد رفت . مزخرف مینویسم ...لطمه ها قابل اندازه گیری نیستند خوب میدانم که باری از دوشت و از قلب غمگینت نمیتوانم بردارم  . فقط میخواستم بگویم...عزیز بودن تو برای همه باعث میشود ، همه به اندازه ی تو با موفقیت هایت شاد شوند و  همه با غم هایت ناراحت ، پس بدان ما هم  در غمت شریک هستیم .

صمیمانه تسلیت میگویم .

http://213.188.106.66/19a02.wma

رکوئیم موتسارت

 

تسلیت (رضا موسوی) به همراه عکس جدید رو نما شده در فوتو بلاگش .

 


 
comment نظرات ()