جزیره در کهکشان

 
عشق پر !
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۱
 

رفته بودم آرایشگاه . همیشه حرفهای شنیدنی توی آرایشگاه زیاده . گاهی حتی از حماقت بعضی از آدم ها نمیتونی دهن باز کنی وارد دیالوگشون بشی . مثلا یه خانومی که با کلی ولع و هیجان ، همین طور که آب از لب و لوچه اش میریخت و آویزون بود داشت در مورد پسری حرف میزد که با دختری قصد ازدواج داشته و لاکردار گذاشته دست  دختره رو توی حنا و د درررو . بعد فهمیدن یارو معتاد بوده و الی آخ .  این خانوم که داشت حرف میزد و ماجرا رو با تار و پود تمام برای خانم های بیکاری که توی آرایشگاه- به علت ماه محرم مشتری کم بود - ایستاده بودند تعریف میکرد و هر از گاهی میگفت : " تاااااااااازه " و پچ پچه هایی از میون کله های جمع شده دور سر خانوم گوینده ی داستان شنیده میشد . بعد همه با ( وای ... عجب ! .... دروغ نگو ...) سرشون رو عقب میکشیدن و به هم نگاه میکردن و یا میخندیدن یا لبشون رو گاز میگرفتن . خیلی دوست داشتم سرم رو توی اون سرها میبردم و میشنیدم چی میگفتن . اصولا در این زمینه به صادق هدایت رفته ام . ایشون هم عادت داشتند پشت در مجالس زنانه ی مادرشان باستند و دیالوگ های زنانه را یادداشت کنند و مثلا در مرده خور ها یا علویه خانم خرجش کنند . خلاصه ... همین جور که گوشم رو پیچ داده بودم به سمت محل تجمع ، ناگهان یکی از کارمندان آن جا ابراز نظرات بلند بلندی کرد که  : "  به خدا آدم کاش هیچ وقت پسر دار نشه . چیه پسر ؟ همه اش بدبختی میاره واسه آدم ؟ همه ی پسر ها به خدا الان معتاد شدن . چیه پسر داشته باشی بره معتاد شه . هی باید مواظبش باشی . خدا یه دختر بده به آدم ، آدم بره شکر کنه . نه میره معتاد میشه ، نه سربازی داره ، نه میره سر کسی رو شیره میماله ، بدبخته" بنده میخواستم از زیر دست خانم ابرو بردار در بروم و یه سیلی جانانه به جان لپ عزیز این گوینده ی عزیز بزنم که آخه زن حسابی دختر معتاد نمیشه ؟ دختر ، دغل باز و حیله گر نمیشه ؟! ، هزار تا عوضی توی محیط کارش میریزه سرش رو کلاه میذاره تو میگی آدم دختر داشته باشه ؟ دختر بدبختی نمیاره ؟ وقتی عاشقه از سرش هم میگذره چه برسه به جون و تنش بعد خودش میمونه و حوضش میشه کاراکتر ، میس هاویشام ، نمیشه ؟ دختر توی این خاک اگه یه ریزه پشت سرش حرف باشه بهش چه جوری نگاه میکنن؟ هان ؟ اون وخ تو میگی پسر خوب نیست چون میره معتاد میشه !؟ عجب !؟ " البته من به شخصه فکر میکنم معضلات اجتماعی ما برای همه - هر دو چه دختر و چه پسر یک جور تیشه به ریشه  ی جوونی شون میزنه و فرقی نداره - . خلاصه این شد که دیدم همه دارن اون جا حرف از عشق از دست رفته ی یکی از آشناهاشون میزدن . بعد دوستم رو دیدم . با هم حرف میزدیم . او هم عاشق بود . اکثر اطرافم پر شده از آدم هایی که عاشقند و هر کدوم این - عشق - رو یک جور تعریف میکنند . عشق یعنی چی ؟ (.... عشق یعنی همه چیز .... )

فکر میکنم الان وقتشه که بریم به زمان قدیم و (این) رو گوش کنیم . (دیگه همه میدونن اگر خونده نشد با رایت کلیک روش و باز کردن یه گزینه ی دیگه مثل جت آدیو یا ... میتونن گوش کنن )

هرچی بیشتر دور و برم رو میبینم ، متوجه میشم که خودم ... خود خودم چقدر از آدم ها فاصله دارم و دنیام چقدر آنورماله و خودم آدم عوضیم ! عین یه دیوار که صاف وای میسته و میگه من همین جور استوار وایسادم . بعد میان میرینن  روش و با اسپری ۴ تا لیچار بارش میکنن . یا ممکنه به قدری خوش مزه باشند که میان دفتر خاطراتشون رو روی دیوار مینویسن . اصلا براشون مهم نیست که دارن چی کار میکنن .

قبل از اینکه من بیام اینجا حرف بزنم نظامی و حافظ و مولوی و بارت و پروست و شکسپیر و ادیپوس در مورد عشق گفتند و نوشتند و سرودند . شعر همیشه توی فرهنگ ما ارزش داشته . نه به اندازه ی ادبیات داستانی . شعر هم همیشه اون چه که نیسته که واسه قافیه ردیف شده پشت سر هم . توی کم شعرهایی معنی حقیقی عشق رو میشه پیدا کرد . فرهنگ ما کلا از جمله ی ( دوستت دارم ) فراریه . برای همین فساد زیاد شده . عشق ممنوع ! .

جامعه ی ما عشق رو این جوری تعریف میکنه :

عشق در نرسیدنه ، هر کس با عشق ازدواج کرده جدا شده ، عشق آدم رو کور میکنه ، عشق آدم رو به فساد میکشونه ، عشق آدمو از خدا بی خبر میکنه ، عشق آدم رو ویرون میکنه ، آدم به عشقش نمیرسه ، عشق آدم رو مثل خوره میخوره، عشق مال بیچاره هاس ، عشق مال احساساتیاس ،عشق فقط حسرت داره ، اونی که عاقله عاشق نمیشه ، آدم با عشقش نباید ازدواج کنه ، عشق بعد از ازدواج پدید میاد ، عشق قبل از ازدواج درست نیست ، کوره ، با عشق حتما باید ازدواج کرد ،نفرت اون روی عشقه !

زرشک!

اتفاقا من فکر میکنم عشق به آدم قدرتی میده که تو میتونی باهاش کوه رو جا به جا کنی ، پس ضعیف بودن و فرار و ... معنی نداره . نشد نداره . عشق در بودنه . عشق آدم رو بینا میکنه . تو خودت رو کشف میکنی ، دیگری رو . خدا رو  . تو در آمیختگی به رشد میرسی، بخشش رو یاد میگیری، دوست داری به همه ی دنیا عشق بدی، به همه میخندی . تو سرشاری ، سالمی ، دیگه نیازی به مواد و ... برای موندن نداری . عادت به چیزی نداری . عشق چشم آدم رو باز میکنه . معلم ادبیات من میگفت کوچیک که بودم میگفتن کتاب نخون چون آدم رو فاسد میکنه و ما میرفتیم زیر پتو با چراغ قوه کتاب میخوندیم . میگفتن کتاب آدم رو عاشق میکنه . این جا عاشق رو فاسد میدونن . پس انتظار نباید داشته باشیم که عاشقیت رو بلد باشیم . به ما حتی نمیگن دوست داشتن چقدر قشنگه . به ما فقط میگن چی زشته. شکست بده . نمیگن اولین پله ی عبور و رشده . تجربه رو بد میدونن . تجربه به تو یاد میده چه کارهایی رو نباید تکرار کنی . فقط عاشق میتونه اینا رو بفهمه . عشق یعنی دو نفره . این روزها توی این قرن زهرماری که همه چیز توی سرعت خلاصه شده و میخوای با قدرت ای دی اس ال به همه چی برسی ، شوقی نمیمونه برای کشف دیگری .

سایت ( کافه سینما) که به نظرم داره راهش رو کم کم پیدا میکنه ، من رو یاد جملات با مزه ای از مسعود کیمیایی انداخت . توی فیلم حکم-  ->> (میخوامت . اما تا یه جایی !)توی فیلم رئیس : زن آدم با عشق آدم فرق داره ، زن آدم ناموسه اما عشق آدم نه .

خب ، این یک مرد ایرانیه . نیاید بگید ما روشنفکریم  و  این حس مالکیت رو نداریم . عشق که نمیتونه (مال ) باشه ! این توی کت خیلیا نرفته . مال تربیت اشتباهه . واسه همین وسط تهرون چاقو میکشن همدیگه رو میکشن ! ناموس ناموس میکنن ! مسخره بازی . مرد ایرانی کمتر میفهمه (عشق) یعنی همه چیز . یادش ندادن . دوست داره با کسی مثل مادری که داشته ازدواج کنه . با قدرت ای دی اس ال میخواد همه چیزو داشته باشه ...حتی تجربه رو . نمیشه که . عشق رو با هیچ چیز نمیشه عوض کرد . این روزها حس هایی مثل مالکیت یا پول دوستی ، عدم اعتماد به نفس باعث میشه ماها بیایم به آدم های اشتباهیی فکر کنیم . ازشون به زور خاطره بسازیم و این زباله ها رو با خودمون حمل هم کنیم . نمیایم در زباله رو ببندیم که بوی گندش همه رو از ما فراری نده . میایم زباله رو هم میزنیم . از توش بلکه یه حلقه ی طلایی پیدا کنیم . ساعت میگذره و از ما لاشه میسازه . این اشتباهه . وقتی توی جامعه ای دختری که عاشقه ، نمیتونه لب تر کنه ، کثافت از سر و روش میزنه بالا . وقتی عشق ممنوع ! خط قرمز همه جا یعنی این . یعنی تو اصلا دلت نمیخواد وقت بذاری برای اینکه کسی رو دوست داشته باشی ...تو دنبال مارک و اسم و رسم و لباس عروس و پولی . تو دنبال اینی که به همه بگی چقدر جالب و هوس انگیزی که تونستی یکی رو داشته باشی . اما در هیچ شرایطی لذت نبری .

توی کوچه از دست هایی که توی هم گره خورده راحت رد شیم .... این ها دست هاییه که یه روز خنجر به هم میکشن . . . توی رستوران نگاهمون صورت دو نفر رو که رو به روی هم نشستن نگیره ، همیشه خیلی زود تموم میشه میره پی کارش . الان طلاق زیاد شده . خیلی ها ازدواج میکنن برای طلاق . خیلی ها ازدواج میکنن برای خلاص شدن از دست پدر مادرهاشون . . . خیلی ها هم که ازدواج نمیکنن فکر میکنن بدبختن . فکر نمیکنن وقتی خودشون رو نشناختن میخوان چه جوری با یکی دیگه دو نفره شن . من جمله هایی میشنوم از قبیل اینکه - - - ( با دو سین و یک کاف درستش کنید ) رابطه رو حفظ میکنه ؟ آره ؟ نه ؟ جواب قطعیی نمیشه به این سئوال داد . از یک طرف خیلی از رابطه ها برای عدم هماهنگی در همچین چیزی به خاتمه میرسه یا به خیانت از طرفی هم ممکنه به اون چاشنی بده . اما اگر باعث حفظ یک ارتباط میشد تا حالا این همه دختر توی کوچه دنبال شماره و شوهر نبودن ! پسرها هم از این آب گل آلود ماهی نمیگرفتن . من با این قضیه که طبیعت عاشقیته مشکلی ندارم . قشنگه . اما با این که این هوس .این میل مبهم از سر بی حس و حالی در دو سوت با سوت های شیشه و ... شروع و تموم میشه و با خودش مرض ها رو منتقل میکنه و باعث میشه زیبایی ها دیده نشه بدم میاد . انتظار. دلتنگی . برای هم جمله خرج کردن . برای هم بودن . کشف کردن. دیدن خاصیت یه عشقه . توی این دوره زمونه عشق پر کشیده . جاشو پول و نام و کلک و ماشین و مارک و حفظ موقعیت گرفته . پس تعریف از زندگی چیه ؟ عشق سن نمیشناسه ... عشق عشقه هیچ تعریفی نداره . تنها کلمه ایه که به نظر من نمیشه براش معنی نوشت . عشق زخم نیست . دونفریه . خیلی قشنگ . تا زیر خاک . قفل شدن نیست . آزادیه . زندونی کردن دیگرون نیست . اعتماده . اجازه دادن به طرفته که بره ....خلوتش رو داشته باشه . نترسیم اگر گاهی تنهاییم . حتی با عاشق بودن این تنهایی پر نمیشه .

توی این قرن ...

 


 
comment نظرات ()