جزیره در کهکشان

 
علف / Grass
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٢
 

علف ، نبرد یک ملت برای زندگی

Grass 1925.jpg

کتاب ِ علف ، داستان های شگفت و ناگفته ، نوشته ی بهمن مقصودلو ، از انتشارات هرمس در سال 1389 روانه ی بازار ِ کتاب شده است . همان طور که پیش از مقدمه آمده است ، کتاب ِ علف ، داستانهای شگفت و ناگفته در باره ی سه امریکایی ماجراجو به نام های مریان سی.کوپر ، ارنست شودساک ، و مارگاریت هریسن ، چگونگی آشنایی آنها با یکدیگر ، و سفر ِ شکوهمندشان به ایران در سال 1924 است که به ساخته شدن فیلم علف انجامید . 

دو فیلم علف و نانوک شمالی به عنوان ِ پیش آهنگان نوع نوینی از سینما ، استانداردهای جدیدی را در سبک های نو آورانه ی فیلم سازی تثبیت کردند. همچنین نگاه نامتعارف ، اگزوتیک و جدا از موضوع ، که مشخصه ی فیلم های مسافرتی بود نیز به مرحله ی جدیدی وارد شد که عبارت بود از اکتشاف دراماتیزه شده ی موضوع و ارائه ی آن با نگاهی دقیق و مستند . نتیجه همان چیزی بود که بعدها (( درام طبیعی )) خوانده شد .  (همان کتاب / صفحه ی 409و 410)

کتاب که میخواهد در مقدمه ی طولانی اش تا رسیدن به چگونگی ساخت ِ این فیلم به صورت دقیق و ظریفی به زندگی سه نفری که ذکر شد در روزگار جنگ جهانی بپردازد از لحظه ای که امریکا وارد جنگ جهانی اول میشود یعنی سالهای 1918-1914 شروع میکند به توصیف ِ اتمسفر ِ جهان و موقعیتی که مارگاریت و کوپر و شودساک داشتند . در واقع در این کتاب بیش از هرچیز به یادداشت ها و اسنادی که از مارگاریت باقی ست اشاره شده است . هرچند که هم کوپر و هم شودساک نوشته های زیادی در این زمینه داشته اند اما به نظر میرسد نوشته های مارگاریت دقیق تر است . 

مارگاریت هریسن ، نویسنده ، روزنامه نگار ، جاسوس ، کاشف ، و تهیه کننده ی فیلم در 8 اکتبر 1878 در شهر بالتیمور ایالت مریلند به دنیا آمد . . روحیه ی ماجراجویانه ی مارگاریت از همان کودکی با او رشد کرد . او که به علت عصبی بودن مادرش با مادربزرگ  مادری اش و پدربزرگش زندگی میکرد از همزیستی با آنها چیزهایی هم برای زندگی کردن یاد میگرفت . او علارغم میل خانواده اش با تام هریسون در سال 1901 ازدواج کرد و خیلی زود در سال 1902 صاحب پسری شد که نامش را تامی گذاشتند .  او درگیر کارهای خیریه شد و بعد در سازمانی که ( مدرسه ی بیمارستان کودکان ) نام داشت که مراقبت های پزشکی را آموزش میداد مشغول به آموزش شد . تام شوهر او در سال 1915 به علت تومور از دنیا رفت و پس از آن مارگاریت که باید بدهی هایی کهب رای شوهرش مانده بود را پرداخت میکرد در روزنامه مشغول به کار شد . او ضرب المثل عاشق شدن و از دست دادن بهتر از عاشق نشدن است را به سخره میگرفت و سعی کرد هرگونه عشقی که در زندگی اش میخواهد شکل بگیرد را سرگوب کند . او ابتدا به نقد نویسی در زمینه ی نمای شو موسیقی در روزنامه کار میکرد و سپس گفت و گوهای فراوانی با اشخاص مهم آن زمان داشت از جمله چرچیل تا رضاخان ( پیش از شاه شدنش )همچنین وارد سازمان جاسوسی امریکا شد و به دنبال آن سفرهای زیادی انجام داد که برای همین مدتی را در روسیه در زندان سپری کرد . در این کتاب زنان ، شهر و واکنش مردم نسبت به اتفاق های پیرامونشان را میتوانیم از نقطه نظر مارگاریت بفهمیم . زیرا او زنی که به ژاپن و ترکیه و بیشتر کشورها سفر کرده و زنان ِ شهر ها را بیشتر بررسی کرده است . میتوانیم هنگامی که او در زندان روسیه بود ببینیم که زنان ِ روسی در زندان سیاسی چگونه با هم برخورد میکردند ، حتی چگونه غذا میخوردند ، چگونه به مادیات بی اهمیت بودند ، در زندان چگونه دعوا میکردند و به هم شک میکردند ، در زندان غیر سیاسی ها هم زنان هرزه و یا ... چگونه برخوردی با محیط خود داشتند . آنها صبح گیس کشی میکردند و شب پایکوبی . مارگاریت به نه زبان زنده ی دنیا تسلط داشت و همین دلیل میشد تا بتواند در این جنگ جهانی هم خوب رل بازی کند هم سازمان جاسوسی را به خودش مطمئن سازد . 

مریان . سی . کوپر ، نویسنده ، مخترع ، خبرنگار ، خلبان ، کاشف ، کارگردان و تهیه کننده در 4 اکتبر 1893 در شهر جکسون ویل ایلت فلوریدا به دنیا آمد . او در خانواده ای نظامی بزرگ شد و ماجراهای دوران خلبانی اش و بارها و بارها زنده ماندنش در پی حادثه هایی که برایش رخ میداد در این کتاب خواندنی است . همچنین دورانی که مانند مارگاریت اما به طور دیگری در زندان بوده است در این کتاب شرح داده شده . او در کتابش ( آنچه مردان به خاطرش میمیرند مینویسد: " . . . آن شب دعا کردم خدا در این جهان پر از ماجرا نقش کوچکی هم برای من در نظر بگیرد . به او گفتم مرا بشکن ، رنج بده ، بکش  اما بگذار مزه ی زندگی را بچشم . " خب واقعا با شخصیت قدرتمندی رو به رو هستیم که ساخته ی تخیل نویسنده نیست بلکه همچین ویژگیی درش هست تا او را متفاوت کرده . او در پروازهای جنگی خود حادثه های زیادی را از سر گذرانده است و جان سالم به در برده . سپس ارنست شودساک در 8 ژوئن سال 1893 در شهر کانسیل بلافز در ایلت آیو ا به دنیا آمد . او ذاتا هیجانی بد و بارها برای ماجراجویی از خانه گریخته بود و 4 بار دور کره ی زمین را چرخیده است ! اینکه چگونه به جبهه میرود و چگونه با مقوله ی عکاسی و فیلمبرداری آشنا میشود در کتاب توضیح داده شده است . آن چه که مهم هست . استناد به اسناد باقی مانده و بی هیچ دخل و تصرفی در مورد شخصیت ها میبینیم که نویسنده چگونه کتاب را شروع و به پایان رسانیده است . اینکه این سه نفر چگونه به م میرسند و چگونه  ایده ی اولیه ی ساخت فیلم ِ علف شکل میگیرد بسیار جالب است . ( صفحه ی 288)     " آنها در مورد عشایر و ایلات کوچ نشین ، بویژه عشایرکردستان خاورمیانه ، چیزهایی شنیده بودند  و فکر میکردند زندگی این اقوام همه ی آنچه که به دنبالش هستند دارد . "آنها عزم سفری میشوند به سرزمینی که نمیشناسند و پیش از آن کتاب هایی که ممکن است در این مورد کمکشان کند را مطالعه میکردند . همچنین هزینه ای که برای این فیلم بنا بود پرداخت شود را خودشان تهیه کردند شاید بتوان این طور گفت که  اولین زن تهیه کننده ی فیلم مستند مارگاریت هریسون است . اینکه این سه تن چگونه به سرزمینی ناشناخته با مردمانی که به جنگ طبیعت میرفتند رسیدند در این کتاب خواندنی ست . در واقع همه ی تلاش این کتاب رسیدن به فصل ساختن علف است . عبور از کوهستان ها و راه های صعب العبور و دیدن مردمی که کوچ میکنند . مردمی که غذا و خانه شان و همه چیزشان از دام و گوسفند است و حیات آنها به دلیل وجود علف است . 

آنها مدتی با مردم ایل زندگی میکنندو غذای آنها را میخورند . . . مارگاریت به دلیل داشتن مقداری اطلاعات پزشکی به مردم آنجا کمک میکند . . . خودش داستانی شنیدنی ست . اینکه او را حکیم خانم صدا میکردند و مارگرایت خیلی زود به زبان آنها مسلط میشود . همین طور مردم ایلات برای آنها مردمی عجیب بودند که بیشتر اوقات مردانشان استراحت میکردند و کار و ... را بچه ها و زن ها انجام میدادند . اما موقع کوچ قدرت مردان را میبینیم که گیوه از پای در میاوردند و برف ها را در دل زردکوه میشکافتند تا به جایی برسند که علف و زندگی در آن است و ابتدا به نظر رفتن به آن سوی کاملا غیر ممکن است . به دلیل شیب کوه اما میبینیم که از الاغ و اسب و گوسفند و بز و زن و بچه همگی به این کار به شکلی طبیعی عادت کرده اند وهمچینین به عبور از رودخانه یاپر بار ..کارون . . . البته مارگاریت و کوپر و شودساک هر لحظه بیشتر مطمئن میشدند که ایلاتی ها زندگی شان در طول هزاران سال گذشته تغییری نکرده است . در این دوران رقص ، موسیقی ، بازی و چگونگی زندگی این مردمان در طول کتاب شرح داده شده است اینکه بعد از عبور از برف و کوچ به دامنه ای پر از شکوفه و گل های بنفش میرسند که از زیبایی لنگه ندارد و این از دهان کسی روایت میشود که بیشتر کشورهای دنیا را دیده است . ص 370 : کوپر مینویسد : این فیلم گواه چیزهایی است که ما به چشم خود دیدیم . علف زندگی سخت مردمی را نشان میدهد که با همه ی داراییشان بر فراز کوه های بلند اردو زده اند و هنوز قله های برف گرفته ی بسیاری را تا رسیدن به مقصد پیش رو دارند . سرما به علف ها اجازه ی رشد نمیدهد و علف برای این مردم کوچنده که زندگی شان وابسته به احشام است به معنی زندگی ست . ". . . 

دین این فیلم پر از پلان های شگفت انگیز و تصاویری ست بکر که به نظر میرسد برای ان زمان خیلی شاهکار بوده است . عکس هایی که در این وبلاگ گذاشته شده اند کوچتر از آن است که در کتاب شرح داده شده و در فیلم ضبط شده است . 

بعد زا اتمام فیلمبرداری و رفتن به شهر های دیگر و رسیدن به تهران روایت مارگاریت از رضاخان خواندنی ست . ص 385 ....به نقل از مارگاریت "  ... چیزی نگذشت که مردی بلند قد در حالی که دست پسر کوچکی را که لباس سربازی به تن داشت گرفته بود از راه رسید . اگر نمیدانستم این مرد رضاخان است حتما او را به جای یکی از سربازانش میگرفتم . او یک اونیفورم ساده به تن داشت ... بی هیچ مدالی و نشانی . لباس به تنش گشاد مینمود و ریشش را هم نزده بود . سر و ظاهر او  با امان الله میرزای ریز نقش خوش پوش خیلی متفاوت بود . با همه ی این احوال رضا خان مردی بود که در میان هر جمعیتی پیدایش می شد ، آدم میخواست برگردد و یکبار دیگر نگاهش کند . صورتش گرفته و عبوس مینمود. . . . ( صورت سنگی . ..  )چیزی که در این کتاب ناراحتم میکند این است که این سه تن که در طی جنگ دنیا را دیده اند اظهار داشته اند که  اغلب ایرانی ها به شدت از جهان بی خبرند و این در صورتی است که در ترکیه مردم را این طور تصور میکردند که به استقبال مدرن شدن میروند . . .- چیزی که به نظر من تا به امروز هم باقی مانده است . و همین طور است . - 

گذر از رودخانه با باد کردن پوست بز و به زیر چوب بستن آن 

 

امیدوارم خواندن این کتاب را ازدست ندهید و اگر توانستید فیلم جذاب آن را نیز پیدا کنید و بارها ببینیدش. 

برای شرح حال نویسنده ی کتاب بهمن مقصودلو به ( ادامه ی مطلب ) رجوع کنید . 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()