جزیره در کهکشان

 
نوشتن در تاریکی
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۱
 

من ارث بابام رو از تئاتر میخوام ، جزو اون دسته از آدم هایی هم نیستم که به خاطر نام ها ، نشانه ها رو ببرم از یاد . بلدم نیستم مجیز کسی رو بگم و بیخودی پیزر لای پالون کسی بذارم . من محمد یعقوبی رو با کارهاش میشناسم . اگر کاری خوبه توی جزیره دو تا دست و کف و هورااا هم میکشیم براش . مثل کار پارسال ، مگه کم از این کارا کردیم . اما من آدمی نیستم که بشه گولم زد .

نامه :

آقای یعقوبی عزیز

شما همیشه زحمت میکشید ، تئاترهایتان جذابیت هایی دارد که منحصرا مال شماست و من دوستش دارم . مثل ٢۵ . مثل رفتن و آمدن نور . مثل دیالوگ های بی شیله پیله ی رئال که خیلی سخت است نوشتنش . بر عکس آنچه عوام فکر میکنند ساده نوشتن، سخت ، سخت است . ما همچین بیلمز نیستیم . جناب آقای یعقوبی عزیز امشب کار شما را دیدم . شنیده بودم کار در بازبینی خط خطی شده . خب ؟ با این همه خط خطی هایی که در نمایشی که ما هم دیدیدم مشهود بود، آیا شرافتمندانه بود که باز هم اجرا بروید ؟ آن هم با یک همچین (موضوعی) . من اسم این کار را میگذارم  کار برای پول . نه کار واسه کار . آقای یعقوبی عزیز قبل از اعتراضم نسبت به اجرای این نمایش میخواستم در مورد چند چیز کوچولو با شما گپ بزنم .

متاسفانه پنکه ای که در چهار سو بود ، همان جا مثل میخ مانده بود میدادید درش میاوردند . چرا میزانسن کار این همه بد بود ؟ کار به لحاظ ارتباط بین عناصر دیداری و شنیداری شدیدا میلنگید . بازیگران روی صحنه جا و مکان مشخصی که تسخیرش کنند نداشتند . گردنم شکست به خدا گرچه ردیف ٣ بودیم اما به خدا به زیارت چهره ی مهدی پاکدل شرفیاب نشدیم . بعید بود . چطور یک کار میتواند در این ابتدایی ترین اصول ها این قدر واضح بلنگد !!! ؟‌؟؟ کار به لحاظ نورپردازی هم ضعیف بود . چرا آقای یعقوبی ؟ بنده میتوانم از شما خواهش کنم به ما بگویید دلیل استفاده از پلاسما ، یا پرده ای که روی آن دیالوگ نوشته میشود ، چه بود ؟ ما با یک فضای رئال رو به روییم  که روایت میکند ، مگر نه اینکه چخوف میگوید استفاده از یک اسلحه حتی اگر نباید از ان گلوله ای بیرون شلیک شود در صحنه (حرام ) است ؟ این نحوه ی بیان دیالوگ آن هم با آن ریتم بالا  روی پرده چه دلیلی داشت ؟ کاربردش چه بود ؟ به وجد امدن ما ؟ یا سانسور شدن شما و خلاقیت شما ؟ نع ! ببینید ما این شکلی به تفاهم نمیرسیم . من این نمایش را بیشتر یک تمرین تئاتر خودمانی دیدم تا تئاتری که برای مردم وطنش اجرا شود !؟ برایش زحمت کشیده شود ؟ مهدی پاکدل (نیما ) تمام مدت روی زمین ولو بود و نیم رخ بود و والا ما اصلا صورتش را ندیدیم . فکوس میگرفت چه باید میکردیم ؟ باقی را چه ؟ آن ها هم دیده نشدند. دیالوگ ها بینشان انگاری نخود و لوبیا بود که تقسیم شده بود ...آیا امکان حذف بازیگر نداشتید ؟ اگر همه ، ان خبرنگار که فقط ازش استفاده کردید تا در آلمان دو تا جمله بگوید خیلی استفاده ی بدی کردید ؟ حذفش میکردید و یکی از شخصیت های دیگر نمایش را خبرنگار میگذاشتید یا شاید هم میخواستید به ان بازیگر حال بدهید . من نفهمیدم چرا اگر در این کار واضحا سانسوری صورت گرفته علی سرابی باید بیاید روی صحنه و بگوید چون سانسور شده من باید این صندلی را این جا میگذاشتم اما حالا نمیذارم! تعریف  آقایان در سایت ایران تئاتر به این خلاقیت شما (فاصله گذاری) است ! بلا به دور . . . مسئله من این است که آقای یعقوبی عزیز شما در این خاکی که هنوز از دهلچی هایش خبری نیست ، هنوز از خیلی اها بیجهت خبری نیست ، میایید به شرافت و سکوت و اندیشه ی این آدم ها پشت میکنید و از این موضوع سواستفاده کرده و همچین کار شلخته ای را اجرا میبرید .آقای یعقوبی آیا تا به حال کلمه ی (پاتوس) به گوشتان خورده ؟ اگر نخورده من بهتان بگویم که اجرای نمایش شما با استفاده از شیوه ی پاتوس ارائه شده بود . حالا پاتوس چیست ؟ الان میگم .

 

  

 

Pathos  که یونانی آن πάθος است یکی از سه روش مجابگری ( به همراه Ethos و Logos ) در معانی بیان در شعر یا سخنوری است . پاتوس احساسات مخاطبان را جذب می کند و برای آن ها گیرایی ایجاد می کند . پاتوس یکی از چهار فلسفه ی ارسطو در سخنوری است . سیسرو (Cicero) استفاده از Pathos را هنگام نتیجه گیری در یک سخنرانی توصیه می کرد .

بعله آقای یعقوبی توی این دوره زمانه چه چیزی بهتر از اینکه بیایید در مورد مسئله ی رای و اتفاقاتی که همه ی ما میدانیم حرف بزنید  . اما به چه قیمتی ؟ به قیمت دیدن کاری که به لحاظ نمایشی فاقد ارزش است ؟ شما در این نمایش جایی که گریه ی آدمیزاد در میامد را به لودگی و خنده کشیدید . شما با مسخره کردن ادا و طرز صحبت کردن همان شخصیت های ٢۵ ی که در نهایت قربانی شدند مردم را جذب کردید که بگویند عجب کاری کرد یعقوبی ...چه جسارتی ؟ نع . من به این کار نمیگویم جسارتمندانه . نمیگویم کار هنرمندانه ...چون از احساسات مخاطب سو استفاده کرد تا حرفی را بزند به قیمت فروش گیشه اش .آن هم نه همه ی حرفش را . چرا ما نباید میفهمیدیم که نیما خود کشی کرد ؟ مرد ؟ کشتندش؟ چرا نیامدید صراحتا موضوع خود را مشخص کنید ؟ شما میدانید هنوز خیلی ها هستند که سر اجرای شما گریه هم میکنند .چون یاد قبض و پول و بدهکاری و سالهای پیش می افتند . پس ما لمسش کردیم . عین علامت آژیر خطر . ما ترسش را چشیدیم . لب تر نکردیم . آقای یعقوبی بلاگ ها را سکته زده رها کردیم . آن وقت شما با کمال راحتی میایید توی همچین جایی که اکثرروزنامه ها بسته شده ،ضد٢۵ ی ها حرف میزنید ؟ پشتتان به کجا گرم است جان من ؟ بنده به بیس اولیه ،داستان و مضمون نمایش کار دارم . . . شما طوری روایت کردید که انگار این اتفاق ها را ندیدید . مرثیه باید میسرودید نه اینکه زمان دستشویی رفتن را روی تایمر میزان میکردید . من علائم نشانه گذاری در کار شما نمیبینم . کاش لا اقل ایهام داشت این کار . همه ی کار با نقص هایش یک سو . قسمتی که در انتها بازپرس نمایش مواخذه میشود سوی دیگر . ان جا بود که نفس راحتی کشیدم . بله . روزی خواهد آمد که چنین شود . از اینکه اتفاقا ان فرد قربانی بود خوشم آمد . کسی مثل شعبان  بی مخ که خودش هم قربانی بود . اما نمیدانست . کاش عمیق تر به این مسائل میپرداختید . ببخشید آقای یعقوبی . . . شما درست میگویید در ایران ما مثل آلمانی ها که دو تا جنگ جهانی را پشت سر گذاشتند زندگی نمیکنیم اما همه ی خواسته ی نسل ما این است که بارش (برعکس کن) شیراز بخورند ؟ راحت آواز بخوانند و توی خیابان مست کنند ؟ آیا هدف های نسل ما در همین حد کوچولو است ؟؟؟؟ نع من این کار را دوست نداشتم.گول خوردیم .


 
comment نظرات ()