جزیره در کهکشان

 
زبان ناجی
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۸/۳٠
 

Afficher l'image d'origine
گوشتِ حیوان را به میخ ِ بزرگی کوبید. حیوان نیمه جان بود هنوز . از خرخره اش ، خون شَتک میزد روی پرده ی چشم . مرد گفت :” تشبیه تسویه ، محاکاتِ ما شده در ترجیع بندی مکرر، هر روز و دَم دمه !” گفت و ساندویچ اَش را گاز زد . میس شانزه لیزه  پنجه های چنگال قصابی را در گلوگاهِ حیوان فرو کرد . گفت :” یک دیلماج و منجم باشی باید بباشد تا بفهمم که تو چه میگویی . ” گفت و بعد دستانِ بی دستکشش را که خونی شده بود به پیشبندش مالید . پیشبند ، شُد بوم ِسفیدی با مُهرهایی از خون ِ زنده . غذا در دهان ِ مرد و میان ِ دندان هایش جان میداد . میس شانزه لیزه رو به طرف ِ مرد کرد و پرسید :” خوش مزه است ؟”... ادامه را در سایت جزیره در کهکشان بخوانید . 


 
comment نظرات ()
 
 
جشنواره یعنی چه و معنی و مفهوم آن چیست ؟
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۳
 

به مناسبت سی و دومین جشنواره ی فیلم فجر 

یه زمانی ، یه روزهایی ، بچه که بودیم جوون های فامیل و هنر دوست ها ،  از نصف شب کوله بارشون رو میبستن و میرفتن توی صف ِ جشنواره ی فیلم و توی صف میخوابیدن تا بلیط بخرن ، بنده های خدا ، یه زمانی برای دیدن ِ فیلم ها ، توی سرمایی که به سرمای زمستون ِ امسال ِ ما میگفت ( زکی ! ) ، جشنواره برای خودش صاحب ِ شخصیت بود ، از این منظر که ، فیلم ها و به تناسب ِ اون ، عکس ِ فیلم ها ، پوستر فیلم ها ، موسیقی فیلم ها ، همه ی حواشی فیلم ها چند دست آب شسته تر از فیلم های امروز بود . شاید چون آلودگی هوا کمتر بود و مردم هنوز سرشون داغ بود و نمیدونستن که دارن به قول حمید هامون که گفت :" ( هوش ش ش ، کجا داری  میری ؟! ) "  نمیدونستن که دور از جون دارن کجا میرن . همین جوری به قول مهدکودکی ها ی خودمون " خوشحال و شاد و خندانیم قدر دنیا رو میدانیم ، دست بزنیم و پا بکوبیم بکوبیم "بکوبیم کنان ، رفتند تا رسیدند به امروز ، یعنی از دهه ی فیلم های پیش از انقلاب فاصله گرفتند ، همون فیلم های آشغال که فیلمنامه های آشغالش و موسیقی فیلم های آشغال ترش ، خروجی هایی مثل پرویز فنی زاده و رگبار و بی تا و قیصر و گوزن ها و بن بست و اسفندیار منفرد زاده و مرتضی حنانه و جمشید لایق و  نمیدونم ملکوت و ....گفتم ملکوت ! نمیدونم چطور توی این همه تکنولوژی  و پیشرفت روز افزون هنوز کسی نتونسته ملکوت رو دوباره واسازی یا دوباره سازی کنه ؟ خیلیه اون وقتا چه داستان هایی داشتیم ، داستان هایی مثل ملکوت که از روش فیلم میساختن . بگذریم ،داشتم  خروجی رو میگفتم ، مثلا مزخرفاتی مثل طوقی و بازیگرهای  شلی مثه بهروز وثوقی و فرزانه تائیدی و آدم های کپی برداری مثه واروژان و علی حاتمی و خلاصه شهرقصه ای بود قبل از انقلاب برای خودش که به لطف خداوند آفرین از این همه کثافت و بی هنری به هنری رسیدیم که جناب آقای  شبکه ی چهار امشب در آرتیستیک ترین شیوه ی برخورد و لحن و بیان دو ساعت ِ تمام  ( در مدیوم تلویزیون ) در مورد ارضای جنسی و نبود ِ این صحنه و بد بودن و یا خوب بودنش سخنانی میگفت شنیدنی و خنده دار و البته مرعوب کننده و والا ما نشسته بودیم و خجالت میکشیدیم که چطور این بابا در پخش زنده دغدغه ی خاطرش با آن دمپایی سیاه و جوراب سفید این است که بیاید و مسائل و تماس های فیزیکی را اییییییییییین همه بششششکافد ! و افسوس بخورد . به جایی رسیدیم که مثلا امشب در باز شدن ِ در سینما بعد از اتمام ِ فیلم آقای جیرانی ماه ِ تابان بگوییم :" خدا رو شکر ! " ، واقعا فریدون با این ( خواب زده ) ات به کجا میروی شتابان . . . آقا شما رو به خدا خیلی دوست میداشتیم . رسما بعد از سال 1381 خیلی از خودتان و فضای نویی که داشتید به سینما می آوردید دور شدید و حیف ! البته که بنده در سواد و حافظه ی بی نظیرتان در حفظ کردن تاریخ مقاله ها و مجله فیلم ها شک ندارم . . . .اما آقا شما هم راه ِ مسعود خان کیمیایی را پیش گرفته د ِ بروووو ... کجا ؟

فیلم هایی که جدیدا با اسم های کش رفته از اسم های فیلم های تاریخ سینما به بازار ریخته میشوند واقعا به درد نمیخورند . از آنجا که این اسم ها ما را ناخودآگاه با برتولوچی و آل پاچینو و هالیوودی ها و وسترنی های امرییکایی کثیف آشنا میکند و نوستالژی ما را قلقک میدهد توقعمان به همان اندازه بالا میرود . در مورد فیلم آقای جیرانی که امشب دیدم سخنی ننوشتم و کلمه را خرج نمیکنم ! به عکس بالا نگاه کنید . . . فرش ِ قرمز . . . این تقلید از خارجی ها که گناه است و همه کارهایشان فاسد است چه ربطی به ما دارد ؟ این تالار وحدت بیچاره که روزگاری سالن اپرا بود و سنگ های بنایش این نبود چه ربطی به این پارچه های سفره ای سفید مثل پل صراط دارد . . .دکور توی تالار وحدت هم طبق معمول سنتی و تذهیب و سفره خانه ای و . . . نه اینکه بد باشد . هر چیز و هر فضا یک ساز میزند . . . جدای از همه ی این ها ، رفتار ملت هنرور و هنرپرور و هنرمند ماست ( البته جسارت نشه من خیلی از این بندگان خدا رو دوست میدارم و واقعا آرتیست هیتند و به پای این های دیگه دارند در این جا میسوزند ) ولی دست بوسی و جلو روی همه نمایش دادن و خاک پا بودن و بعدش یک کار دیگر کردن از رفتارهای یک آرتیست نیست که تکرارش موجبات خوردن رانیتیدین میشود . 

یا مثلا 

یا این مثلا 

بعد شنیدن ِ حرف های درِ گوشی و ناسزا ها به هم و پچپچه هایی که مدام باعث ِ به قول خودمون زیر آب زنی میشود . . . خب ما همچین مردمانی هستیم که خیلی همدیگه رو نوازش میکنیم . اصلا خیلی همدیگه رو دوس داریم . اگر خانمی موفق بشه میگیم برای اتفاق پشت صحنه ش بود و اگر آقایی میگیم برای فلان ماجرا بود . . . خیلی کم پیش میاد که از دست ِ داوران عزیز چیزی در بره که حق ِ این ناحقی در جشنواره های جایزه پخش کنی ادبیات که خیلی بیشتر می افته . خانم ها و آقایونی که عضو کانون ادبیات میشن و خب به سبب بودن مدااااام در محافل ادبی و دیده شدن کارشون دیده میشه نه به سبب خوب بودن ِ کارشون . . . حاشیه های پر رنگ . من از آدم هایی که حاشیه ی اون ها اون قدر بزرگ میشه که تبدیل به متن میشه بدم میاد . راستش سینمای ما همیشه ناحق و بی انصاف بوده . چند سالی به سبب لطف آقایان بالاسر . . . ممیزی های شدید . . . ممنوع التصویر شدن ها . . . فیلم های زیادی که مجوز اکران نگرفتند ساق پای سینما ناخودآگاه بریده شد . . . همین مردم ِ امیدوار که به جنگ رفتند و خوشحالن و جشن میگیرند از همین سیستم مدام گلایه دارند . این سیستم ، در واقع سیستمی هست که تصفیه باید بشه . . . سیستمی که توش پول ِ کلان دست ِ آدم دزده و با اون هم دله دزداش حاشیه میگیرن و اصلا هنر توش گم میشه . سر بچرخونیم به سالهایی که گذشت ، ببینیم چند تا فیلم شبیه و با پتانسیل (نرگس رخشان بنی اعتماد ) داریم یا هامون و پری یا مثلا کیمیا ، یا بوی پیراهن یوسف ، یا خانه ای روی آب . . . فیلم های بعدی همه ی این فیلمسازان بد از بدتر شده . . . یا در موسیقی . . . جز تکرار خود صدای دیگه ای به گوش میرسه ؟ یا در بازی ! قضاوت با خود مردمه اما وقتی نقشی نوشته نمیشه در این جا باد گفت کدوم فیلمنامه نویس ؟ کدوم فیلمنامه نویس متفکر و عمیق ! کو ؟ فیلمی که سالها تو رو توی میزانس بی نظیرش در خاطره نگه داشته مثل مثلا . . . . مسافران ِ استاد بیضایی . . . مثل حضور جمیله شیخی نازنین . . . مثل ِ . .. .پرده ی آخر واروژ کریم مسیحی . . . یا مثلا بایسیکل ران ، اون رو هم فاکتور بگیریم بگیم مثلا ناصرالدین شاه آکتور سینما . . . اونم نه مثلا آدم برفی ، یا نه  شاید وقتی دیگر . . . اصولا به زور سینما رو نگه داشتند . . . دلیلش از آلودگی هواست یا گرانی یا سرگردانی من نمیدونم به خدا اما خسته ی این مراسم جایزه پخش کنی و داوری و . . . حاشیه و . . . میدویم توی سینما و هر بار ناراحت و سرخورده بیرون میایم خب معلومه با این اوصاف و روندی که مثلا فریدون داره پیش میره ترجیح میدم بزنم کانال ریور و کوزی گونی نگاه کنم چرا که نه ؟ سریالی محکم و استخون دار با فیلمبرداریی که سر سریال که نه سر سینمایی های ما هم انجام نمیشه و موسیقی هر کاراکتری برای خودش جدا و خب قصه قشنگ چرا برم خواب زده ها رو ببینم یا مثلا برم  کار استاد ارجمند کیمیایی رو ببینم البته که باید هی دید و توی سر خورد و پشت دست داغ کرد تا فهمید وقتی عرضه نداریم به بسته شدن سینماها اعتراض نکنیم باید هم فیلم هامون همین باشه چون ما چنین مردمی هستیم . ضمن اینکه جز برخی ، پوشش لباس بازیگران، میزان بوتاکس و آرایش اون ها حاکی از بدسلیقگی در شناخت و زیبایی بد جوری توی ذوق میزنه . . . میزان قلمبگی لب های خانم ها فراهانی و ساره بیات در فیلم جیرانی با اون همه آرایش و نه گریم واقعا موجبات شاخ در آوردن من رو فراهم کرد و باید کلاه سرم میذاشتم و از این کلوزآپ ها سر به بیابون میذاشتم تا کسی نبینه شاخ بنده چه اندازه طویل شده ! . . . در این جا واقعا هالیوود با قاعده ی مسلمونی پیش میره و همون که هستند روی فرش قرمز هستند . . . ما نسخه ی شماره دوییم . ما مریل استریپ نداریم اما گلاب آدینه رو تا مریل استریپ و هما روستا رو تا سوفیا لورن بالا میبریم و همه ی کلهم سینما وتئاتر رو مدیونشونیم ازیرا که کسی رو نداریم . خانم علو کجا بودند ؟ زمانی که خانم شیخی بودند چی . . .زمانی که خانم فهمیه ی راستکار بودند چی این ادا ها نبود . . . .کسی سراغ نصرت کریمی رو نمیگیره . . همه میگن رضا کیانیان بزرگ همون رابرت دونیروست . . . نمیدونم چرا بازیگرهای خارجی نمیگن مثلا این هم لیلاحاتمی ماست . . . فلانی هم  کلاری ماست . . . فلانی . . . همیشه نسخه ی دومی هستیم . . . مثلا ایشون ویرجینیا وولف ایران هستند . . .ایشون هم اوریا فالاچی و اون هم که گاندی ماست و ایشون هم شکسپیر ایران هست و . . . انگار ما هیچ چیز اصلی نداریم . . . وقتی در بین این همه نخود لوبیا و اتفاق های هش ال هفت چهار تا آدم حسابی با کار درست و درمون میبینی هول میکنی . . . حالا مواظب باشیم توی دیگ نیفتیم . اسم هم نمیاریم که ریا نشه . 


 
comment نظرات ()
 
 
قصه پریا
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٤
 

 

سلام گرم با بوی کافه موکا به آقای فریدون جیرانی عزیز

عرضم به حضورتون استاد که .... اهم ... این جانب برای برطرف شدن افسردگی های ناشی از آلودگی هوا و اشعه های عجیب غریبی که در فضاست و افسردگی های روزانه و خلاصه برای آزاد شدن کمپلکس های گره خورده ی روانی راهی پردیس سینمایی شدم و با دوستم به قدری خوشحال بودیم که بعد از عمری بنا شده ورود آقایان ممنوع را نگاه کنیم و شاید به جای فحش دادن با خنده از سینما بیاییم بیرون که نگو و نپرس ! اما از انجا که مردم بیچاره ی ما که از عدم خنده رنج میبرند و روزهای سه شنبه هم که سینما نیم بهاست و همه حمله ور به پردیس میشوند تمام... سانس ها رزرو و پر و اینا بود و ما با لب و لوچه ی آویزان راهی دیدن یلم شما شدیم تا اعتیاد را از زاویه ی دید شما بررسی /گیر و تحلیل بنماییم . . .

آقای جیرانی عزیز . . . شما به عنوان یک فیلمساز / یک منتقد کهن ساله / یک فیلم بین / یک داور بین فراستی و دیگران / یک بیننده ی فیلم حرفه ای / یک میانجی گر بین سیما و صدا و دیگرون واقعا چطور این فیلم رو ساختید ؟ ؟ ؟ ؟

آقای جیرانی خیلی عزیز . . . تحقیق / فضولی / نشست با روان شناس / جامعه شناس ( نه نشست با برو بچه های اموزشگاه آقای فلان ) نشانه ی اگاهی و هوشیاری یک کارگردان چندین ساله س . شما وقتی که در مجله ی هفت زیر آب فیلم ( خون بازی ) رخشان بنی اعتماد توسط دکتر روان شناس زده شد حتما شاهد سکوت نغمه ثمینی و گفتمان خانم شریعتی بودید نبودید ؟ یکی از مشکلات خون بازی نپرداختن به بیرون روی ( گلاب به روتون ) کسانی است که رو به ترک هستند یا در اعتیادند و توی مستراح در هپروت . . . شما فیلم سنتوری را ندیدید ؟ آیا شمایی که یک زمانی در نوشتن فیلمنامه ی نرگس بنی اعتماد نقش داشتید میتوانید بعد از گذشت این چند دهه این همه سرازیری را با اسکیت طی کنید ؟ چطور میشود مهناز افشاری که فقط یک سالی است در دام ح شیش افتاده این همه صاف و راحت و با پوست خوب بیاید توی کارخانه و عکس صنعتی بکشد و در دو سووووووت بگوید آره اگه راجع به من میگن معتاد راس میگن ...والا اونی که معتاده با چک و لقت هم نمیگه معتادم . . . عشقی هم در پیش زمینه ساخته نشد تا ما بفهمیم چرا این همه مهناز خانم با مصطفی جان صمیمی شد و رک گفت که بعله ما اینیم . . . بعد اساسا اون دوربین توش چی بود اول فیلم که این بند و بساط سرش پیاده شد ؟ ؟ ؟ ضمنا این خانم افشار در برنامه ی دو قدم مانده به صبح که خیلی دماغ سربالا گفت :" آقای جیرانی دیگه شما به من نگید چطوری بازی کنم من 9 سال سابقه کار دارم ! " چطور روش شد این نقش رو بازی کند ؟ آیا حداقل خون بازی و بازی باران رو ندیده بود ... آیا فیلم خانم فرجامی که اتفاقا ارادت ویژه ای بهش دارید در اثر کیمیایی بهش نشان ندادید ؟ آیا بهرام رادان را در سنتوری ندیده بود ؟ آیا بهروز وثوقی را در گوزن ها ندیده بود ؟ اگر از او گریم را میگرفتیم چیزی که میماند میدونید چی بود ؟ فن بیان به شدت ضعیف که حتی کلمات جویده جویده هم در بینش نبود . . . چیزی شبیه اعتیاد و خماری درش نبود آقای جیرانی ( راستی موهای سرتان را کوتاه کردید بهتان چقدر میاید ) ضمنا بنده ترجیح میدادم حضور مادر مهناز خانم را به بهانه ای ببینم نه اینکه در سناریو تا چیزی کم میشد آدم ها مثل آب مبال میرفتند و میامدند . . . شخصیت پردازی بسیااااااار ضعیف بود البته این مشکل مربوط به  فیلمنامه بود . . . به شدت فیلمنامه ی شلخته بدون شخصیت پردازی . . .بدون پرداخت آدم ها . . . طراحی صحنه عجب غیر قابل پیش بینی ! آخه چرا ؟ بعد شما به این چیزها که در فیلم گته شد اعتقاد داشتید ؟ مثلا اینکه اگر کسی بخواد با یک آدم معتاد ازدواج کند باید جامعه تف و لگدش کند ؟ طردش کند ؟آیا این همین ما نیستیم که معتادها را پس میزنیم . . . فرهیختگانی چون شما ؟ چرا در هیچ جایی از یک رابطه ی عشقی حرفی زده نمیشه آقای جیرانی ؟ میدونید دوس داشتم فیلم چطور بود ؟ اینکه مصطفی میرفت با مهناز ازدواج میکرد . . . با هم معتاد میشدند و لحظات وهم و عاشقانه شون رو که از همه پنهون میکنید رو نشون میدادید کاری که معتادها میکنن . . .هیجان ها رو... افسردگی ها رو . . . لرز ها رو . . . قول های بی خودی رو . . . نه یک باره همه چی تموم شه چون فیلم باید تموم شه !!!! مصطفی خان همون یوزارسیف تنها در یک سکانس به استیصال میرسه . . . التماس میکنه به پای زن می افته و چون اخ و گه و معتاده آخرش هم برای اینکه آقایون خوشحال بشن معتاد رو ایدزی اش میکنید چرا ؟ میدونید دوست من بعد از اینکه از سینما اومد بیرون رفت بیمارستان چون فشارش اومد پایین ؟ میدونستید خانومی که کنار دستم نشسته بود و سرما خورده بود بعد از فیلم نگامون کرد و گفت :" خودمون کم بدبختی داریم !!!!این ها رو هم میسازن " من نمیگم باید هپی اند تموم میشد . من میگم شخصیت پردازی آخر ضعیف بود . برای فیلمنامه نویس هاتون متاسفم . دم شما گرم که یک آدم ریشوی اهل امور رو زن پسند تعریف کردید ...طوری که ه  ه ه ه ه   نه تنها خودش با صیغه کردن ها زنش رو کشت ... بلکه به مصطفی جان میگوید تو بیا دختر من رو بگیر من مهناز رو برات صیغه میکنم .... عجب !!! راس میگید ... شاید تنها چیزی که راس بود همین بود . . . بیژن امکانیان عزیز تنها فیلم به یاد ماندی او با صدای دوبله البته فیلمی بود که دبیرستان نام داشت و برای انهدام اعتیاد قیام میکنه و هنوز اون فیلم رو دوست دارم . . .  اما این جا همه ی باور ها میشکنه . . . میخوایید من یه سناریو بهتون بدم بسازن آقایون انگشت به دهن بمونن !!! . . . . پرداختن و برخورد شما با اعتیاد ...مرض های ناشی از اون به قدری کثیفه که آدم دلش میخواد بعد از دیدن این فیلم ها بره یه چیزی بزنه که این کار رو هم کردیم . . . تنها فیلمی که صادقانه به این مقوله پرداخت مرهم بود . . . همچنان ... مرهم بود . . . آقای جیرانی . . . چند وقت پیش قرمز رو در دایره زنگی دیدم . . . عجب !!!  چقدر لحظاتی داشت که میشد بهتر باشه چقدر هدیه همون هدیه موند . . . چقدر همه چیز راکده . . . آقای جیرانی به شما برای اجرای برنامه ی 7 خسته نباشید میگم اما متاسفم فیلمتون رو دوست نداشتم . قربانی شدن باران رو دوس نداشتم . . . نوارها و ضبط کردن رو باسمه ای ترین و ابتدایی ترین شکل نگارش فیلمنامه دیدم . دویدن های بعد از مصرف خنده دار بود ... لحن صحبت مهناز جان وااای... ستاره اسکندری همان ستاره ای بود که دوستش داشتم اما اگر جای او بودم میگفتم این فامیلی مشرقی را از روی من بردارید . خلاصه که هیچی .


 
comment نظرات ()
 
 
هفت یعنی در پیت
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱٠
 

به نام خدا ی یکتا

جناب آقای فریدون جیرانی ، شما که حزب باد تشریف دارید و در سریال مرگ تدریجی یک رویا با پررویی تمام و به غایت به شخصیت و صنف نویسندگان توهین کردید ، در ادامه ی راه دست از سر فریماه فرجامی بر نداشته و برای تخریب چهره ی زنان هنرمند کمر همت بسته و دست روی دست  نگذاشته و هی جلو پریدید . مثل الاغی که جفتک بیندازد یا اسبی که رم کند . بنده برای شما ، برای 7 شما ، برای مدیر برنامه ی شما ، برای شخص شما نه تنها متاسفم بلکه تف خلطی خودم را وسط پیشانی شما می اندازم . این جانب سر فیلمبرداری مرگ تدریجی از شما خواستم در مورد فریماه فرجامی برایم بنویسید همان طور که از خانم بنی اعتماد و ... خواسته بودم و شما به بنده گفتید ( در مورد این خانم هیچ حرفی ندارم که بزنم ) و حالا شو راه انداختید ؟ فریماه فرجامی قربانی مسعود کیمایی ها و امثال شما شد .  آیا زمانی که شما دندان در دهان نداشتید کسی از دهان شما فیلمبرداری کرد و توی تلوزیون نشان داد؟ بنده با خانم فرجامی در ارتباطم . ایشان اگر دست از سرش بردارید آرامش دارد . بنده با ایشان فیلم نرگس را دیدم . ایشان دیالوگ های فیلم را کاملا از حفظ بودند . بساط خودتان را جمع کنید . شاید یک روز توی خیابان لاستیک هایتان سیسیلی شد . آقای امین تارخ از واکنش شما نسبت به این شخص بادمجان دور قاب چین بسیار متشکرم .

ای کسانی که کامنت میگذارید ....گاهی فکر میکنم اصلا بنده رو نمیخونید . من تا اطلاع ثانوی از سر زدن به بلاگ های شما عزیزان معذورم . دایال آپم . مریضم . سر تمرینم . وقت ندارم .

بدترین چیز برای من این بود که یک هفته مانده به اجرا ریه هایم چرک کند و صدایم در نیاید و 7 تا پنی سیلین و 6/3/3/ و ... بزنم .تب کنم . فشارم پایین بیاد ...میدانم که فشار روی بنده زیاد است . از خداوند باری تعالی میخواهم دستش را پشتم نگه دارد و سایه اش را بالای سرم تا بتوانم اجرای در خور ایفا کنم . صدایم خش افتاده . همه چیز سر آخر قاطی شده . اما انگاری که همه چیز باید این طور میشد .خوب میشوم . برایم دعا کنید .

بنده در این جا از طرفداران بی تربیت جیرانی عذر میخوام که کامنت های قشنگشان را تایید نکردم . بروند توی تشت  آب سرد بنشینند .

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
سرنوشت هدا
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۸:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٥
 

متاسفم که نتونستم هداگابلر رو ببینم . متاسفم که این چند روز این همه نوشته های بی سر و ته به نام تحلیل و نقد از این کار خوندم . متاسفم که هر برچسبی رو روی اسم هنریک ایبسن چسبوندن . از کی تا حالا ما ها شدیم ایبسن شناس ؟ ما که حتی کل نمایشنامه های یه نمایشنامه نویس رو نمیخونیم . حتی به زبون اصلی هم نمیخونیم ؟ میایم یه هو برشت شناس و شکسپیر شناس میشیم و در و تخته میکنیم همه چیز رو . . . هداگابلر رو ندیدم . در جریان نوشته های خبرگزاری ها ی مختلف بودم و خوندم و شاخ در آوردم . . . تا کی باید نق بزنیم ؟ تئاتر به کجا داره میره ؟ به یه هنرپیشه ی نمایش قدر یه حمال ارج نمیدن . . . حالا اگر شانس و عرضه یا عشق جلوی دوربین بودن رو داشته باشی و دوربین هم صورتت رو دوست داشته باشه که چه عالی اما اگر نه . . . واقعا باید اومد دست بر و بچه هایی که تئاتر کار میکنن بعد به هنرشون نمره ی صفر میدن و جلوی اجراشون رو میگیرن ، بوسید . فکر کن تو بیای توی خونه ی خودت شا م بپذی مهمونم دعوت کنی بعد مهمون بیاد  شامت رو بخوره بفرسته توی شیکمش بعد که کلی بهش خوش گذشت و مثلا از دسر خوشش نیومد نه تنها از تو تشکر نکنه بلکه بره توی در و دیوار کوچه و همساده بنویسه که تو خری و یه حکم جلبم برات بیاره و در خونه ات رو پلمب کنه . به تو چه ؟ تئاتر شهر خونه ی یه عده اس  . گاهی فکر میکنم خوبه برای ورودیه تئاتر هم فیلتری وجود داشته باشه . - بازبینی باشه ها اما بنا به سلیقه ی کارگردان و نویسنده یه فیلتری وجود داشته باشه - نمیدونم . با تمام وجود ناراحتم که نتونستم این کار رو ببینم . از آقایون تئاتر هم میخوام این همه بیانیه واسه بانی فیلم و ... ننویسین . . . دو صد گفته چون نیم کردار نیست جانا . . . نامه نوشتن که کار آسونیه . عجبا ! برنامه ی هفت جیرانی رو که میبینم  - گاهی - واقعا از پر رویی و بی تربیتی بعضی ها متحیر میشم . . . یارو در کمال پر رویی در حضور مردم میاد به کثافت کاریش افتخار هم میکنه و حرف میزنه و فریدون بهش میخنده و معلوم نیست ان وسط چی کاره س ؟ بازم عادل فردوسی پور توی میمیک صورتش تحیر ، غم ، حسش رو نشون میده اما این فریدون حزب باده . . . حالا بیاید جشنواره راه بندازید . . . مدت هاست که فیلم های جشنواره ای فروش ندارن . . . الان فیلم هایی که تک سانس نشون داده میشن رو میپسندیم . حالا هی تبلیغ کنید . هی به خودتون حال بدید . . . امیر جعفری راس میگفت متن واسه بازیگر تئاتر عین ناموسه اما بازیگرهای سینما خیلی هاشون سر فیلمبرداری تازه میفهمن چی به چیه ؟ اما کاش از هدا گابلرم میگفتی امیر جان . نه ؟   


 
comment نظرات ()