جزیره در کهکشان

 
حذف شورعاشقانه
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۱
 

میخواستم کلی دل و قلبه بگیریم و ناز و نوازش کنیم همدیگه رو که این همه از هم دور بودیم . نمیدونم این چه احوالاتیه که دارم . توی یه هفته دو تا دکتر رفتم و بالای دویست هزار تومن خرج کردم که ببینم چه مرگمه ؟ چرا سرم گیج میره ؟ چرا دوباره پاییز که شد من این جوری شدم و تا کی باید هی قرص بخورم و نخوابم و دیونه بشم . القصه میخواستم بگم چرا نبودم و میدونم دلتون واسه من قدر تخم چشم مورچه شده بود . اما به خدا ، به پیر ، به پیغمبر که دو هفته است حتی تمرین های تئاتر رو هم نمیرم از بس که مردم از بس که جان ندارم ، بعد از همه ی متر کردن تهران و بالا - پایین رفتن چمران و دید و بازدید دکترهای محترم، همه متفق القول تشخیص یکسان مرض اعصاب و شوک و جنون دادند و قرهای کلونازپام و پرفنازین و کوفت و زهرمارهای جدید را هم که همه هزار عارضه ی از کار افتادگی و ... دارد را به ما تجویز نموده و خواهش کردند دوستانمان دستی به سر و گوش ما بیشتر بکشند ، بیشتر ما را دوست داشته باشند که ما بس وضعمان ناجور شده و احتیاج به عشق و محبت داریم . باری مرض ما از آن جا شروع شد که ( هیچ کس) از بلاد خارجه به بنده زنگ زد تا خودش را علامه ی دهر دانسته و سعی در تحقیر ما کند که وا اسفاها بر او که موفق نشد . میبینم که چانه ام دارد گرم میشود . به درک که حال و احوالم چه بوده . حواسم خوب به مجسمه ی فردوسی و غیبت دوستانم بوده است . سر کارهای دیگرم جز تئاتر رفته ام و شب ها با دیدن هزاردستان همان دوره ی دبستان را مرور میکنم و تیتراژش را هنوز از وضو گرفتن رضا خوشنویسش از برم تا صدای تیک تاک ساعتش و قلم تراش و صدای تیر و فشنگ و خونی که از قلم میچکد . باری برای من ، خیلی مایه ی تعجب است که در این دوره زمانه یا ملت عزیز را خر فرض کرده که دارند این بدیهیات را نشان میدهند یا هنوز از دانستن دیالوگ های علی حاتمی در سریال هزاردستان مارا بیلمز دانسته و فکر میکنند همین یک شعبان استخوانی میبینیم و اصلا یاد شعبان بی مخ و کودتای ٢٨ مرداد و دکتر مصدق و کاشانی نمی افتیم !!! یا اینکه سرنوشت هر کسی که از پیش در سیاست پای کتابت ،در خط میرزا بنویسی خوش خط و بالا .که خود در نهایت  بلای این نقشه ی سیاست میشود را ما هنووووووووووز نمیدانیم ؟ به خصوص در قتل های زنجیره ای و گوشواره ای و برندی و حلقه ای ومارک دار ، ایوسن لورن و گوچی و دیور ، غیر زنجیره ای سالیان است نمود پیدا کرده نه؟! و ما را آیا ....مسئله ؟
آیا با بازپخش و پخش هزاردستان برهزارسئوال دوره ی آخرزمانی ما تلنگر نمیزنند وجود مبارکمان را ؟این دل که شده صفحه ی جگر خراش و یاد گذشته ، با دیدن خوش نویس توی گونی و مفتش گاهی یاد یک چیزهایی می افتیم که هر کس که نیفتد ( خر ) باشد.

روی هم رفته آن چه که عیان است چه حاجت به بیان است ، خب وقتی مینشینی پای سریال و تیتراژ  ابتدایش را با بلبل هزاردستان وموسیقی حیرت آورش که به حق سازنده اش مدیون مرتضی خان نی داوود است میشنوی نام خود استاد حنانه را نمیبینی که هیچ ، چند میزان که میپرد هیچ ، کیفیت سریال هم که بد است هیچ یاد بربادرفته و .. میافتی که چرا آن رت باتلرها و سوفیا لورن ها را این قدر خوب نگه داشتیم ، زرورق پیچی شده ولی این مجموعه ی پر ستاره را در بدترین ساعت شبانه روز و تکرارش را در بدترین ساعات شبانه روز یا ( ایضا) شاهد پخششیم و این قدر قیچی شده ؟ هان ؟ یعنی جناب صدا و سیما شما این همه آنتن خالی دارید ؟ والا بلا بچه ها در به در دنبال نود  دقیقه ای و سریال هستند مگر همین هزاردست و پاها کم خط قرمزها دارد؟ یا شاید هم نع نع  برعکس ....برعکس فهم من شما هنوز استحاله ی رضا خوشنویس به رضا تفنگچی را نفهمیده اید ؟ به خدا که تا قبر آ آ آ آ خان مظفرها همیشه در پشت پرده ی سیاست مترسکهایشان را تکان میدهند و تاریخ به شیوه ی هرودوت دروغگو مینگارند و ما نیز به خدا بی مخ نیستیم . اگر خم به ابرو نمی آورد جوان برومند امروز که میس شانزه لیزه باشد برای نوستالجیکش از بازی درخشان جمشید مشایخی است و گردن بریده شده ی فروهر در آرایشگاه و دزدی های جذاب  و اقتباس های شاهکار حاتمی که او نیز چون سازنده ی نوای سریالش منبع اقتباسش را با زیرکی نام نبرده مثلا از جعفر شهری و ... اما خب ما هم از زیر بته به عمل نیامدیم به خدا . یه کم از ما ها حساب ببرید بد نمیشود . شاید کار و بارتان گرفت . این روزها سر به داران و هزاردست و هزارپاها تیکه ی خیلی ها نیست اما من هنوز همان سال های 66 بود یا 68 درست یادم نیست.. به خاطرم هست که دیدن این سریال و شنیدن این که مثلا استاد منوچهر اسماعیلی به جای (عزت الله انتظامی - جمشید مشایخی - محمد علی کشاورز - جمشید لایق ) حرف میزند خود برای من معمای بزرگی بود (معما هااااااااااااااااااا)...برای آشنایی با بیلمز هایی که میدانم هنوز سن و سالشان قد نمیدهد یا هنوز مثل داروخانه چی ستاره که با من کل میزد و از تئاتر  به عنوان کمدیی برای رفع خستگی و نشستن و جیپس خوردن با عیال آینده میگوید بد نیست ( این جا ) را کلیک کنید تا ببینید که همان طور که سر به داران بی نظیر بود و شکار روباه پرستاره و بی عیب و شاید با شکوتر، زنده تر ، تر و تازه تر ، هزاردستان هم در سریال های پخش شده از آنتن بی نظیر و نمونه بود و حیف که هنوز قدرش را کسی نمیداند . دوست تر دارم برای اینکه کسی دچار شک ، اشتباه نشود میخواهم  به استاد مرتضی نی داوود  اشاره کنم ....به پیش در آمد اصفهان واینکه  آسته رفت و اومد تا گربه شاخش نزنه و خروس جنگی بازی درنیاورد تا دیده بشه .(البته شما روی اسم وی کلیک کنید :)(که شاید چه بسا چون بدبخت یهودی بود و یا مثل اسفندیار منفردزاده موسیقی هایش را به دربار نفروخت و واسه خودش چپ و چوپی بود، با فرح دیبا هم کاسه و هم پیاله  نشد جامه ی- استاد- به تنش نکردند گرچه که بیشتر میدانست و میداندو به استادی میمانست و گوشت تلخ نبود . )

حال در تمام این احوال به رگ گردن برخوردن ما که اصولا چرا مجید انتظامی یا ابن البابا برای خودش میتازد و میتابد و میبافد و شجریان این ور و اون ور ، ور ور ور بابا آفرین اما چه جوری میتونی تو آخه ؟ یا مثلا این آقای شهرام ناظری که بنده به شخصه این شوالیه ی درجه دار پسر دار گل بلبل را هیچ دوست ندارم.....نه چطور میشود شوالیه ، بیاید دوئلانه در حال و هوای سبزی خوردن بیاوازد و هنوز صاف صاف راه برود در آصف و کت چرمین بپوشد و سیبیل هایش را تاب بدهد؟و میزان هایش پرت نشود . حذف نشود . اما این شور عاشقانه ی استاد نی داوود باید ریب بزند ؟ چرا ؟ آقای تلویزیون میشه بگید چرا ؟ما که چشم و دلمون از کارای شما سیره اما این یکی که خیلی غریب الوقوع بود به خدا !لااقل شما میدونید که فیلم سند زنده رو کی ساخته موسیقیشم کی ساخته .....نکنید به خدا زشته !آخه شما میدونید کار زیر بمب و تفنگ و چسب ضربدری چه سخته ؟! حالا این مکر نیست این  جوری  میزان های موسیقی رو پرت پرت این ور و اون ور میندازید ، فریم های فیلم رو هم سانسور میکنید ! این جوری میونمون شیکر آب میشه ها نکنید . داشت چونه ام و قلمم گرم میشد که توی ایرنا خوندم اولین باغچه بان فوت کرد . حالا مشکل دوتا نشه ؟ واسه کسایی که جزیره رو خوندن خیلی هم خوب مسجل شده که میس شانزه لیزه چقدر

جززززز زده که چرا از ثمین باغچه بان حرف و حدیثی نیست و چه خوب که یه رنگین کمان وجود دارد که ما بگوییم در تاریخ باغچه بان که بود . درگذشت اولین باغچه بان بدین سبب ناراحتم کرد که در تمرین های تئاترم به شدت صدای سوپرانو- متزو سوپرانوهای او و خانم بهجت را روی خودم کار میکنم و دیافراگم و حنجره ام را آب دیده . دوست دارم ...............خیلی هم دوست دارم حتما تاکید کنم که - حسین سرشار عزیز - یکی از شاگردان وی بود و یک روز حتما بس مبسوط در مورد وی خواهم نوشت . آخرین بار روی پرده در هامون دیدمش . یادش به خیر ! برای اینکه باغچه بان را بشناسید .جان مادرتان یا جان عشقتان یا جان عشق هایتان (این جا ) را کلیک کنید تا من نگویم  اشگول هستید (این را هم به خدا از فیلم بی پولی یاد گرفتم وگرنه من با ادب تر این حرف هام شاید دو تا حرف بزنم که به مثلا به دوش بچسبی به جای اینکه اشگول بشنوی !!! شیر فهم شد؟)

حال برای کیش و مات کردن قرص ها و ضربه به روان های مغزم و پاک کردن خاطره ها روش طب سوزنی را پیشه خواهم گرفت . باشد تا جزیره را به فراموشی نسپرم .


 
comment نظرات ()