جزیره در کهکشان

 
قاتل بی رحم هسه کارلسون
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۸
 

تئاتر : قاتل بی رحم هسه کارلسون ، کار مسعود رایگان ، ایرانشهر ، سالن استاد سمندریان ، بازیگران : رویا تیموریان- شبنم مقدمی - هومن سیدی - جواد عزتی - محمد سلوکی

برآیند نظر + نقد + تحلیل = کاری فانتزی ، متوسط ، اگر داستانش را روی کاغذ میخواندم بهتر بود ، میزانس ها خوب ، بازی ها عالی ، ریتم بد ، دکور و طراحی صحنه :عالی .

امشب همایون شجریان هم درست جلوی من نشسته بود و کار را دید .  فکر میکنم او تنها پسری است که نمیتوان بهش گفت : " گیرم پدر تو بود فاضل . از فضل پدر تو را چه حاصل" ، رفتار متین او ، باد در گلو نینداختنش ، برخودش با کسانی که میشناختندش  و عین من و تو و او بودنش بسیار به دلم نشست . همیشه کلی پول میدهیم که او را روی صحنه ببینیم و بشنویم . اصلا در وجناتش اصالتی بود و آرامشی که من را وادار به تحسین شخصیتش کرد . چیزی که کمتر در آدم های  هنری میبینیم . این روزها هنرمندان ، حتی هنرمندانی که میس شانزه لیزه در این جزیره ، پست هایی را انحصارا به آنها اختصاص داده د و در موردشان نوشته ، رفتارهایی از خودشان نشان میدهند که (من نه منم نه من منم ! ) ، این روحیه ی خودستایی ، از بالا دیدن ، به خود حق دادن وبهدیگری ریدن ، فحش رو به جون مردم کشیدن رو دوست ندارم . چرا حرمت همدیگر را نگه نمیدارید ؟ یا شما احیانا کی هستید ؟ پیغمبر خدا هم این قدر خودش را توی سر مردم نمیزد .  دوست دارم بگم که برای هیچ کدام از این نام آوران تره هم خورد نمیکنم . به درک که کسی که بلاگ من را نخوانده با خواندن یک پست در مورد من قضاوت میکند و کامنت میگذارد یا نمیگذارد . بارها به خودم نهیب زده م که زود خودمانی نشوم اما خمیرمایه ی آتشینم سرکشی میکند. موضوع نخ نمای عدم احترام به مردم عوام برای من در حال حاضر شکل دیگری پیدا کرده . چون من  به زعم خودم دو قدم از عوام این طرف ترم ،هنرمندم ، شاید هنرگند ، چه جای بدی ، با کسانی معاشرت دارم که سر سوزن ندارند ذوقی و در وقاحت تکتازند ،در کثافت هم همین طور . البته من جمع نمیبندم ولی روی هم رفته ظهور دل انگیز هنرمندان در زندگی من نشان داد که عدم درک موقعیت تو ، قضاوت ، تجاوز به حقوق تو ، غیبت کردن پشت سر تو خوراک و صبحانه ناهار شام این هنری ها است . متاسفم که این حرف ها را در گذشته لاطائلات میدانستم .  همایون شجریان دچار معصیت خودنمایی نشد و من این شخصیت را دوست دارم . هدفم از این همه حرف رسیدن به این جا بود که کمند کسانی که سرشان به تنشان بیارزد . ضرورت دردناک گرفتن ارتباط با دیگری همیشه کار دستم داده و دیدن این دسته از آدم ها ی  فضله ریز و با طمطراق که اسمشان هنرمند است برایم مثل دیدن اباطیل دنیوی است و آینه ی عبرت که مبادا ....... به قول حمید هامون : " هوش ش ش ش ...کجا داری میری ؟ " به قول من : " کی هستی مگه تو ؟ کاشف واکسن ایدزی ، کاشف تلفنی ؟ ادیسونی ، گراهام بلی ، شکسپیری چی هستی تو ؟ خیلی کوچیکی . . . توی اشل همین ایران هم کوچیکی چه برسه به جهان چه برسه به تاریخ ! هه .اراذل خوش سخنی که ته اکثر اون ها  بنده ی پول و بنده ی نام شدن رو میبینی . با دو تا کتاب و چهار تا مقاله چه بادی توی گلو میندازن . با دو تا عکس خودشون رو سرآمد میدونن و با دو تا فیلم ساختن خودشون رو دیوید لینچ میدونن ، با دو تا کار توی تئاتر شهر، خودشون رو اشمیت و با دو تا مقاله خودشون رو نیچه میدونن ، نه بابا ... نه پاشو یه قهوه بخور بپره مستیت . یه کم بلد باش آرتیست باشی . مثل کاوه ی گلستان باشی . (این ) بد جوری من رو در گیر میکنه .  دوست دارم یه تیزکی بکشم به چشم بعضیا بگم :" پفک بشینم رو ت؟ " چشش رو از توی کاسه در بیارم . توی این عرصه نوچه پروری هست مثل نون بربری ، فراوون ، فحش میدن هی پشت سر این و اون ، به روز میخورن نون و ته همه شون ، خوب ببینی میبینی دهاتی مسلکیشونو .

خسته شدم از این ریای دقیقه به دقیقه !


 
comment نظرات ()