جزیره در کهکشان

 
رویای نیمه شب تابستان
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٧
 

رویای نیمه شب تابستان

 

اگر تو هم چونان من  یکپارچه آتش بودی و نوشتن برایت نوشدارو ، درک میکردی که عدم تکنولوژی و عدم شانس میتواند چاشنیی باشد برای انفجار کسی که من باشم ، میس شانزه لیزه ، من ، که بعد از زیان و خسارات وارد شده به روح لطیفم دچار کوچ اجباری شدم ، دیدم که دوستم دارند و هنوز هشتند کسانی که عقل سلیم در آنها مانده و میفهمند وقتی میس شیون و ضجه و ناله میکند یعنی که دارد دیوانه میشود . دیوانه تر . باری کمال تشکرم را در انتهای مطلب از دوستانم خواهم داشت . برم سراغ عکس ، تصویری که مشاهده میکنید ، مربوط است به نمایی از فیلم (( رویای نیمه شب تابستان)) ، تصویری است که بعد از خواندن نمایشنامه متوجه میشوید به کدام پرسوناژ و صحنه متعلق است ، اما خوب دقت کنید ، گاهی شاید ما هم همین طور عاشقانه یک خر را ببپرستیم و رویا نباشد . . . و طرف خر باشد و هیچ وقت از کابوس دروغ هایی که به خودمان گفته ایم خلاص نشویم . . . و من که ذوق طبیعی و شور خدادادی در عاشقیت و نوشتن و وراجی دارم ، میخواهم به دوستان عزیز چند تا درس کوچک بدهم . اولا اینکه شکسپیر کیست ؟ دوما مندلسون کیست ؟ سوما ؟ ...  متوجهم از حال و حوصله ی شما خارج است .باری توجه شما را به این قسمت از فیلم جلب میکنم کافی است ستاره را کلیک کنید .   ، ((** ))موسیقی رویای نیمه شب تابستان ساخته ی مندلسون است که بنده یک اجرای بسیار قبیح و هشل ال هفتش را در این سرزمین شاهد بودم . اگر گذرتان از شهر کتاب ها افتاد حتما حتما سی.دی اش را به راحتی یک ماربرو خریدن میتوانید تهیه کنید و این کار را انجام دهید ، نمایشنامه اش را هم با قیمت واقعا ارزانی که 1500 تومان میباشد که این روزها با این مبلغ در دهان آدمی نمیگوزند ، میتوانید بخرید بخوانید و فیض ببرید ، فرحبخشی در این ترکیب پیداست . . . مندلسون ( * ) است . نمایشنامه اش را هم حتما ، خصوصا مسعود فرزادش را ، انتشارات ناهید لطف کرده از روی بنگاه ترجمه با 1500 تومان درش آورده . خب حال که ما کاووس دوستداری نداریم و صدایی از دوبله پس تدریس را رها کرده سراغ حدیث و حرف های خودمان میرویم . باری ، میس شانزه لیزه که یک باره علیه همه ی آدم های بد دور و برش قیام کرد و اس ام اس ها را به قوم و خویش روانه ساخت ، از سر مهر و محبت عاقبت رنج بود ثمره ی همتش و قرص و اوردوز و اینا ...سرآخر روی پشت بوم بود و سیگارکشان و اشک ریزان فکر سازش که چرا نیست دم دستش و چرا طالع او هست گره در گره و چقدر این میس شبیه فیلم است خدایا . . . میس برای همه ی این خط و خطوت کف دستش و رقمی که تقدیر برایش کرده معین رفت به پرفورمنس (( سیب )) در ایست تا شاهد کاری باشد بس متفاوت و صفی بود چندان که یک کار پرفورمنس شود اجرا در سه تایم و هکذا نیت را نوشت و انداخت در چاهی که از آن بخار بود بلند یا که مه بود غلیظ و تسبیحی به رنگ آبی فیروزه ایی قسمتش شد و عاقبت شد او پیروز .

باید توی زندگی یک چیزی رو یاد گرفت ، قلم رو برداشت و دور مزاحم ها رو دسن گرفت ( اصطلاح انیماتوری ) ، مثلا خاله خام باجی هایی که ناگهان رعد به آنها برخورد کرده خودشان را کاسه ی داغ تر از آش میدانند و دوست نویسندگان نام اور و انتلکتوال ، زنگ میزنند به میس و میس را خیس عرق کرده ، به او میگویند تف روی تو که نگران شاش خونین رنگ ابوی ات بودی ، ابویی که ساز را از تو دریغ کرد ، دور همه ی کاسه های داغ تر از آش را خط میکشم . تیغ را دست میگیرم پوستم را تیغ میکشم ، یا که سیگار ، میکشم ، کش میدهم ، اعصاب را کش ش ش ش میدهم ، ریشه ریشه ، موخوره وار ریز ریزش میکنم ، رو به روی آینه برای خودم مرثیه میگیرم که چرا چنین در سخن راندن ضعیف و در نوشتن استادم . در فن بلاغت و سخنرانی صفر و در نوشتار بیست . چنین میشود که گیرنده های قوی من حس های ششم و هفتمم آزارم میدهند و فرستنده های ضعیفم فشار را پایین می آورند و قند کو ؟ خودم را بندازم توی آب گلاب شوم . راستی تابلوهای میس شانزه لیزه دزدیده شده . عکسش را برای فرستادن آبروی دزد این جا اکران کنم یا بگذارمشان برای فروش ؟ یا هیچ کدام . همیشه گزینه ی دیگری هم هست . همه ی این ها رویای نیمه شب تابستانی میس شانزه لیزه ای است که هیچ چیز ندارد . . . جز صفحه ای مجازی .

این پست را به نگار نیک نفس و بهنامترین تقدیم میکنم .


 
comment نظرات ()