جزیره در کهکشان

 
تازه تو که عددی نیستی !
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۳
 

سراشیبی حماقت کارشناسان اهل هنر ، شیبش ضریب بی نهایت گرفته ، زده روی خلاص و د برو که رفتیم . . . میان،  مثلا یادشون میفته که بیاییم جشن پنجاه سالگی دوبله رو برگذار کنیم ، تا نمردن یه تقدیری چیزی . . . میری توی ویکیپدیای لعنتی میچرخی ، چرخ میزنی ، این ور و اون ور میزنی که ببینی از کاووس دوستدار چه چیزی جز این ۴ خط پیدا میکنی و میبینی " هیچ " . خسرو خسرو شاهی ، هر چقدر هم آلن دلون بشه باز اون غم و حزنی که توی صدای دوستداره رو نمیتونه از حنجره در بیاره .

چون همیشه مستعد عاشق شدن بودم ، اصلا از بچگی ، ازوقتی بذر ما را کاشتند ، برای این بالفعل شدم که به دنیا بیایم که عاشق بشوم . . . اون هم از نوع ناجورش . یادم هست سالهای١٣۶٩ یا ١٣٧٠  بود انگار که شبکه ی دو برنامه ای گذاشته بود که دکتر اکبر عالمی هدایتش میکرد و یه میز گرد هم جلوی روش بود و بعد از فیلم هم نقد فیلم ... اون موقع ها که من طفلی بیش نبودم ...هملت رو در سه قسمت مختلف در سه روز پخش کردن ، لیر شاه رو ...کلا گریگوری کوزینتسف ها رو هی داشتند پخش میکردند و من بدبخت در اوج طفولیت  -به این خاک جزیره قسم که - اولین بار که (هملت ) رو دیدم بیشتر از فیلم تحت تاثیر دوبله ش شده بودم  ، اولی صدای کاووس دوستدار بود که وقتی شب رفتم توی جام گفتم  "خدایا صاحب این صدا،  شوهر آینده ی منه" و برای همسرآینده توی  بستر ، کمی جا گذاشتم تا او هم بیارامه ...فکر کن ! ...دومین صدایی که خاطرم مونده بود خدممتون عارضم که صدای روح پدر هملت بود ، صدای گام هاش، اکوی صداش ....( منوچهر اسماعیلی)! و سومی هم  صدای انتظامی بود که بعد از کمی حرف زدن شناختمش...چقدر از بچگی تیز بودم . . . بعدها صدای دوستدار را نشنیدم و هیچ صدایی مثل او نیامد . دوستدار در ٢٨ سالگی مرد . توی یکی از مجله های قبل از ١٣۵٧ خونده بودم که اور٢ز شده بوده . اما چه اهمیتی داره ؟ مهم اینه که دوستدار بود و خسرو شاهی تا به این سن به گرد پاش هم نرسید . البته  (اینوکنتی اسموکتونوسکی ) بازیگر نقش هملت به شدت نگاه های نافذی داشت که عکسهاش رو میبینید و چقدر با صدای دوستدار همخوانی. ای خدا!

(( این صدا )) رو هر کس گوش نکنه نصفه عمرش بر فنا و اگر گوش نکرده باشه وای بر او !

بودن یا نبودن ؟ میخوام بدونم خیلی از شماها ، خود من ، خیلی از اونها که فکر میکنن خیلی هستن  ،‌از خلال همین (بودن ) قدر خلال دندون هم هستن ؟ جالبه که کاووس دوستدار در ٢٨ سالگی جاودانه میشه و میمیره ، گوگوش در ٢٨ سالگی در اوج بوده که ١٣۵٧ میشه  و سکوت میکنه .  یعنی همه ی همین اینی که الان هست رو قبل از ٢٨ سالگی به دست آورده و حالا مایی که توی این سن ها به سر میبریم و توی هپروت مثل مگسی ویز میکنیم و ژست میگیریم چی هستیم ؟ نخواستیم دیالوگ شکسپیر بگیم ، فقط یک کم به بودنمون فکر کنیم . چون زود ، دیر میشه و میمیریم . مثل ناصر حجازی . خدا یا این مرد هرچقدر پا به سن میگذاشت جذاب تر میشد .روحت شاد مرد دو متری ، دروازه بان خوش تیپ باحال ما ،‌میدونی قرار بود مراسم تشیع تو رو از ورزشگاه امجدیه که ازش کلی خاطره داری برگذار کنن ؟ انگاری نذاشتن ...نمیدونم . ...

دیدن این عکس به شدت ناراحتم کرد . چی شده حالا که ناصر حجازی توی بیمارستانه عکسشو بزرگ پوستر میکنید با کراوات میچسبونید  اما قبلش این کارا زشته و اینا ....در مصاحبه ای که در ادامه ی مطلبم گذاشتم ، گفتگوهای همسر حجازی و حجازی است در مورد چه جوری عاشق شدنشون و دل و قلوه دادنشون و ... و توی اون عکس که هر دو اول راهن ، انگاری هیچ وقت آخر راهی وجود نداره . انگار بعضیا نباید بمیرن . انگار حجازی ها باید بمونن ...اما باید اینو قبول کنیم توی این سراشیبیی که اسمش زمانه و چون ما توی این وطن عزیز هستیم توش پر از چاله و چاهه ! همه زود تر از موعد هم میمیریم . مثلا علی دایی میمیره ، محمدرضا گلزار میمیره، بهروز وثوقی میمیره، گوگوش میمیره، محمود دولت آبادی میمیره، استاد شجریان میمیره، سیامک صفری میمیره ، فریدون جیرانی میمیره، نیکی کریمی میمیره ....ما توی هر چی با هم فرق داشته باشیم توی این قلم قدر همیم . . . این زن ، داره چی میکشه فقط خودش و خدا میدونه . نمیخوام ناراحت بشین ، من خیلی هم اهل فوتبال نیستم ، یعنی خیلی کم اهل فوتبالم ، اونم تا وقتی جام جهانی میرفتیم و خداداد عزیزی میدوید و دو تا گل به استرالیا میزد و میریختیم خیابون  پی طرب و شادی و  چماغ توی سرخورده برمیگشتیم خونه ....اما باز خوشحال بودیم . یادمه سر بازی ایران آمریکا بود/ ایران استرالیا بود جماعت ریختن خیابون و د بزن و برقص و دم پاساژ گلستان هم قیامتی بود واسه خودش همون جا پیمان معادی رو دیدم اون موقع کسی نمیشناختش ایشون رو ...گفت :" مردم چی کار کنن ...اینم تفریحشون شده ." راس میگف . حالا این اسطوره ها میمیرن . این شکلی هم میمیرن .

فکر کن یه روزی خودت این جوری میشی .تازه تو که عددی نیستی . حالا هی بیا همه رو اذیت کن ،دوست پسرت رو تیغ بزن ، دوست دخترت رو گول بزن ، ادای آدامهای هفت خط بدذاتی رو در بیار که یه روده ی راس توی شیگمشون نیست آخرش اینا ها ...شاخ شمادا ، مرلین مونروها همه میریم زیر خاک . حالا هی زار بزن الم شنگه به پا کن .هی چاخان های بی حد و مرز بباف و پول مردم رو سوا کن ....کلاه برداری کن ، بدزد، نوشته های مردم رو بدزد، توی مجله  ی  هنرمند چاپ کن بدون اینکه اجازه بگیری بردار عکسهای اینو اون رو چاپ کن .... برو توی پیچ این و اون و غلط زیادی کن... روزگار کوتاهه جونم.شکوفه ، پرپر نشی ! دو روز دیگه تو هم میمیری حالا بیا و نساز . فکرش رو بکن تازه بمیری  و نتونی یک دهم کاووس دوستدار هم بشی ، نتونی ناصر حجازی بشی اه اه ...چرا به دنیا میان بعضی ها ؟....واسه جنغولک بازی لابد . نمیدونم . بعد فکرش رو بکن فردا روز (مادر) ه ........................................سلام مامان ! روزه زن ، برم یه اسفند دور خودم دود کنم که از بس زنم از ٧ سالگی عاشق دوستدار شدم .

زن هایی که اگر بوتاکس و ژل و اکستنشن نبود نه خودشون خودشون رو دوست داشتن نه مردها . مردهای هالویی که معیارشون از زیبایی همانا آنجلینا جولی میباشدو زن هاشون رو تا همین حد ماسک کشف میکنن و اصلا نمیدونن زن یعنی چی !  ...اونها برن فردا یه حلقه گل بخرن بندازن دور گردن زن و مادر و دوست دختر و ایناشون ...بگن روزت مبارک ! که چی ؟ پریروز خوندم مادری بچه اش رو ....ببین ....بچه ی ۴٨ روزه اش رو گذاشته توی ماکروفر پخته! بچه مرده !!!!

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()