جزیره در کهکشان

 
نوسترآداموس یا میس ؟
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱۱
 

 

یک شب که  تولدم بود ، با چکمه ی 15 سانتی خود ، همراهِ سگ مسخ شده ام و لباسی از خز توی کالسکه ای با 14 اسب نشستم . . . ابر بارانش گرفته بود و من خیلی غیر عادی شاد بودم . شادی میکردم . می خورده و لپ می رنگی شده بودم . . . موهایم رنگ ِ می شراب به خود گرفته و از لبانم بوی می میتراوید . . . کالسکه خودش را به محل قرار رساند . باید میرفتم پیش نوسترآداموس . . . برایم یک جشن ِ حسابی گرفته بود . . . شنلش را پوشیده بود و دور خانه اش گیاه ها مثل جنگل رشد کرده بودند . دستم را بوسید و از چشمانش شرارت باریدن گرفت . من دستم را دور شانه اش انداختم و به او گفتم خوب همه ی دنیا را سر کار گذاشته ای . . . ما آن شب با هم رقصیدیم . شراب خورده و خندیدیم . . . فال ورق گرفتیم و فیلم نگاه کردیم کم کم کار به تخمه شکستن هم رسید و سرآخر نوسترآداموس که در اتمام کتابش و پیشگویی اش و در واقع رباعی اش معطل مانده بود به من نگاه کرد و گفت میس شانزه لیزه جان بیا و این رباعی پر از رمز را بردار و ببر و خودت یک جوری تمامش کن . من میس شانزه لیزه بعد از اینکه تولدم تمام شد .  . کتاب به دست به خانه آمدم . جورابم را از پنجره روی طناب انداختم و پنکه را زدم . . .سیگارم را فندک زده و همان طور که سرم از می گیج میرفت یک چرندی نوشتم که سال 2012 همه چیز کون فیکون میشود . جهان دگرگون شده و آدم ها در فضا معلق مانده . دایناسورها بیرون میایند و خون از آسمان میریزد . فرداش آن را با پیک به نوسترآداموس دادم . . . .فرستادم . . . او طی تلگرفی اعلام کرد . میس، تو نابغه ! . . . از روی بود که شبکه ی استکباری من و تو + با ایجاد رعب و وحشت در دل همه و پخش مکرر برنامه ی خشنش . . . از این رباعی بنده سو استفاده کرده همین جا در خواست کپی رایت میکنم و همین طور مادر پدر دو نوجوان مرز نشین که به تازگی ماه واره گرفته و من و تو میبینند و با دیدن این برنامه خود را کشته اند نیز خانم من و تو رو به دادگاه احضار کرده و دهنشان را سرویس خواهد کرد .

 


 
comment نظرات ()