جزیره در کهکشان

 
آینه های رو به رو + پیرمردی با بالهای بزرگ
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۳:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٠
 

آینه های رو به رو 

شنیدم که در قحطی فیلم و خشکسالی اکران ، فیلمی با نام آینه های رو به رو شده است اکران . پس کلاه بر سر نهاده ، مانند ِ همه ی اوقات ، مو افشان کرده و با چند تن از یاران ِ جزیره ای به سینما سپیده رفتم . قیمت بلیط 2000 تومان بودو این اتفاق حیرت آفرین ما را خوشحال کرد . دیدن ِ چهره ی گلنار ِ دوره ی طفولیت برایم وسوسه انگیر بود . روزی او سوپراستار نسل من در سینما و در فیلم گلنار بود . فیلم های دیگری که کم هستند در کارنامه ی او را ندیده بودم اما حتی اگر نمیشناختمش باز هم بازی به شدت عالی او ، که از بازیگران ِ نام آشنای روی فرش قرمز قدم زن ِ ما کم که نداشت هیچ ، بس خیره کننده بود و شایسته ایرانی که با ریسک ِ بازی در این فیلم ، به گمانم،  خودش را در حد ِهیلاری سوانک ( در فیلم پسرها گریه نمیکنند ساخته ی کیمبرلی پیرس ) به اوج رساند . . . نگار آذربایجانی کیست ؟ بازیگر فیلم نسل سوخته و نویسنده ی این فیلمنامه به همراه فرشته طائر پور با اولین فیلم بلندش به من نشان داد که با بچه کارگردان های فیلم اولی مقهور و مجبور ِ فیلم ِ اول به نیاز ِ در کردن ِ نام به قیمت ِ هیچ نباید گشتن همی تا که رسوایی پیدا شود و پدیدار شود همه ی زیرآب زنی ها و خنجر هایی از پشت بر تن ِ  دوستان و باز هم همه چیز برای هیچ . . . گرچه فیلم اولی ها این روزها مثل کتاب اولی ها و مثل همه ی هنرمندان گر در امان و امنیت به سر میبردندی سر دوستان به سلامت کلاه نمیگذاشتند تا که بعد ها روی دایره بریزد دروغهاشان و لاف هایی که میزدند از برای دوستی . بگذریم از دیدن یک فیلم به شدت خوب ، به شدت حال میس شانزه لیزه خوب شد . مثل کار های خوب دیگر . فیلم جسارت ِ بیان و روایت ِ موضوعی را داشت که ذکر و خیرش در داستان موجبات ِ خط قرمز است و در جمع ِ دوستان موجبات خنده و این فیلم برای من دیدگاه عمیق یک فیلمساز به مسئله ای که این جا تابو شده است حتی گفت ِ ازش و پرداخت ِ به ان بسیار ستودنی بود ...هرچند فیلم ندیده ای از نگین کیانفر که سالها پیش نقد آن را در مجله ی مرحوم ِهفت خواندم پیش تر از این فیلم اما به سبک و شکل مستند به سراغِ این داستان رفته بود و داستان از چه قرار بود . داستان همه بیقراری آدم هایی بود که به دنیا می آیند و تقدیر مقدر کرده بر آنها که در جنسیتشان معضلی پدیدار شود مبهم و محتوم و محکوم به همان و این همان ، نه بودن ِ زن است و نه مرد بودن است . این عشق را سخت میکند و بودن یا نبودن را دشوار . فیلم  در ابتدا به صورت روایتی موازی از زندگی زنی که شوهرش در زندان به سر میبرد شروع میشود . این زن کیست ؟ چرا شوهرش در زندان است ؟ چرا این همه عاشق همند ؟ این زن چقدر معصوم است . . . این زن  رعناست . مردش به دلیل جرم دیگری در محبس است و رعنا به صورت و سیرت معصوم و رعناوار، بی هیچ حرف پس و پیش با بازی روان و بیش از انتظار، نقش را شرح میدهد با هر نگاهش ، نعصب ان خانواده ی قشر متوسط رو به فقیرش. . . رعنا برای آزادی شوهرش کار میکند . آن سوی قصه آدینه کسی که نمیدانیم چهره اش چگونه است . . . گریم است یا نه این یک مرد است و اگر آدینه است چطور زنی است که میخواهد شوهرش دهند از دست پدری دگم و متعصب ِ به فکر آبرو و نه به فکر ِ خلوت دختر یا پسرش در حال فرار برای تولدی دوباره . این درک کجا رفته ؟ در این فیلم گرچه همه ی همذات پنداری با آدینه است یک جاهایی هم با رعنا اما کمتر پدر را میفهمیم که او هم با دیالوگ های کوتاه نگرانی خودش را بیان میکند و از او و یا از این پدران و مادران هیچ نمیفهمیم شاید که جای پرداخت بیشتری داشت .قتی هر نفر محق باشند همه چیز درست تر است . از دیدن این فیلم خوشحالم و به همه ی عواملش تبریک میگویم و مدت ها بود این چنین با حسی سرشار از به به و چه چه از در سینما خارج نشده بودم. پیش خودم فکر مکینم هنرمندان ما در صورت بودن ِ امکاناتی میتوانند بهتر از هر هنرمند غیر وطنی رشد کنند و هنر بیافرینند . در ضمن استاد مجید اسماعیلی یکی از هنرمندانی بودند که درموسیقی لین فیلم سهم داشتند . به دیدن این فیلم بروید که میس شانزه لیزه هیچ وقت حرف چرند نمیزند . 

 

پیرمردی با بالهای بزرگ ، نویسنده : نیلو کروز که بر اساس داستانی از گابریل گارسیا مارکز هست به کارگردانی پرستو گلستانی در سالن انتظامی خانه ی هنرمندان ساعت 18 این هفته آخرین اجراهای خودش را دارد که حتما شما را به دیدنش دعوت میکنم . بروید که به شما خوش میگذرد . که هر چه از مارکز بر ما رسد نیکوست . 


 
comment نظرات ()