جزیره در کهکشان

 
اس.ام.اس
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٤
 

من دوست داشتم توی دوره ی چاپار و تلگراف و صندوق پستی زندگی میکردم تا دوره ی تلفکس و ای میل و اس.ام. اس .هر چی راه های ارتباطی بین آدم ها آسون تر میشه . . . به همون اندازه . . . شایدم از اون اندازه بیشتر... فاصله ی آدمها از هم دور تر میشه . وقتی این طور در دسترسی، دیگه نیازی نیست منتظر بمونی. برای همین فلسفه ها به هم میریزه . تو به جای اینکه ماه ها در انتظار یه جواب نامه باشی ، توی  دو سوت میری کارت تلفن میخری و بعدش خیلی راحت زنگ میزنی صدای طرف رو میشنوی ، یا براش ای میل میفرستی ، یا باهاش چت میکنی ، با علامت دلقک ها ی خندان و گریان ابراز احساسات میکنی . . .لبخندتعجبگریهماچهوراخجالت همه چیز خیلی راحت شده . برای همین طول انتظار کشیدن خیلی کم شده . تو کمتر منتظر میمونی . کمتر دلواپس میشی . انتظار خودش یکی از پایه های اصلی (تمنا و نیاز) آدمیزاده . . .اصلا به عقیده ی من بنیاد بشر بر پایه ی انتظاره ...این روزها  تو خیلی راحت در دسترس همه قرار میگیری . میای یه خط ایران سل یا اعتباری هم میگیری و شخصیتت رو از وسط دو تا یا سه تا میکنی و میتونی بستگی به مناسبت های مختلف از عدد هایی که بهش میگن (شماره ی خط) استفاده کنی و دیگه خیالت راحته .

 من جز و اون دسته از آدمها یی هستم که خیلی با( نوشته) حال میکنم ، کلا  اس ام اس ها رو نوازش میکنم و فکر میکنم این یه نوشته ای است با آب مرکب و روی ورق کاهی نوشته شده و توی بطری سبزی برای من فرستاده شده . اس.ام.اس ها رو بو میکنم ، گاهی گاز میگیرم . . . گاهی پاک میکنم و اس ام اس هایی که دوستشون دارم رو توی یه فولدر نگه میدارم . دوست دارم . مثل صندوقی که میای نامه ها و چیزهای ارزشمندی رو که دوست داری توش میذاری تا از بلایای روزگاردر امان بمونه و حفظ بشه از جویدن موریانه . طرز تلقی من از پدیده ی اس.ام.اس اینه که باید باهاش با احترام برخورد کرد . خیلی ها این روزها حتی به اس. ام. اس های دوست هاشون جواب هم نمیدن . یا یک باشه یا یک نع نمیگن . نمیدونم شاید به نظر من این بی ادبی باشه و برای خیلی ها مسخره و بچگانه بیاد . اما من فکر میکنم خودم وقتی دارم برای شخصی اس.ام.اس میفرستم،دارم با اون طرف یا چاق سلامتی میکنم ، یا نوازشش میکنم ، یا یه خبر بهش میدم ، یا دارم برای اون جک میفرستم ... پس یعنی توی اون لحظه ی به خصوص من دارم به یک آدم فکر میکنم و احساسم رو با یک پیامک ویییژ براش میفرستم . همیشه انتظار دارم برای اس ام اس هام جواب بگیرم . وقتی جواب نمیگیرم فکر میکنم طرف با من پدر کشتگی داشته و کلا من رو به معامله ش هم حساب نکرده و از روم مثل بلدزر رد شده . حالا شاید طرف بدبخت اصلا براش (جواب) دادن اون قدر مهم نباشه ولی من دلگیر میشم . مثل این میمونه که توی یه پارکی یکی ، یه دوست ، یه همکلاسی ، یه معلم ، یه آشنا بیاد از کنارت رد شه و تو رو بشناسه و یه لبخند بزنه و بی هیچ سلام و علیکی رد شه بره . یعنی حتی دهنش رو برای ابراز سلام باز نکنه ! جالبه ژان میشل ریب در یکی از نمایشنامه های تئاتر بی حیوانش  این کار رو خیلی قشنگ  نوشته . چقدر دلم میخواست آخر زمستون بود و دوباره اجرای اون کار رو میدیدم . اصولا چون خودم آدمی هستم که اگر یه آشنا توی پارکی – خیابونی جایی ببینم از سر و کولش بالا میرم و( از کارچه خبر؟ ) حرف میزنم دوست ندارم با خودمم این طور برخورد شه . خیلی از اطرافیان من آدم های عامی هستند که فقط به دلیل خوردن لیبل و برچسب هنری خودشون رو (خاص و منحصر به فرد )میدونن و وقتی هم دارن سیگار میکشن گرفتارن . حالا تو بیا صد بار پیغام بده که آقای فلانی لطفا در اسرع وقت  با من تماس بگیرید کار دارم .متشکرم . مثل اینکه اصولا ادب زیاد کار ساز نیست و چون من اساسا آدم رک و گاهی بی پرده ای هستم صاف میام حرفم رو میزنم که مثلا شما دوست داری آدم آویزون فیها خالدونت بشه بیای جواب بدی؟ نمیخوای سریع من رو بفرست توی لیست سیاه موبایلت تا وقتی کاری دارم اصلا نه بتونم زنگ بفرستم نه پیامک ! حالا شاید با تو تماس گرفته بشه . میس کال میبینی . اصلا فکر میکنی ممکنه اون آدم توی ماشین کناری با تو بای بای میکنه و دست تکون میده و خواسته بوده تو توی اون لحظه ی منحصر به فرد ببینیش ؟! بعد که حرف میشه میگه آرررره توی جلسه بودم . . . خیلی خنده داره . پشت ترافیک و جلسه . اصولا خیلی از دوستان من اهل جواب دادن نیستند . اهل جواب گرفتن هستند . بیشتر دوست دارند از آدم بگیرند . کتاب بگیرند . فیلم بگیرند . احساس بگیرند . آغوش بگیرند . امنیت بگیرند . فسق و فجور بگیرند . وقت بگیرند . لباس امانتی بگیرند . اس.ام.اس جوک بگیرند . خبر بگیرند . پول بگیرند . دی وی دی بگیرند . نت بگیرند . اموزش بگیرند . ایده ازت بگیرند . ایده ازت بدزدند . اما این ها چی به من میدهند . جفنگ! تعداد آدم هایی که باهاشان ارتباط دارم زیاد است اما تعداد انسان هایی که باهاشان در تماسم کم ...(اس.ام.اس)ت نیومد ! ...میس کالت رو ندیدم ... دروغگوگرفتارم ...جشنواره ی فیلمه ...داشتم عکاسی میکردم ... داشتم رانندگی میکردم ... داشتم مامانم رو میبردم پیش دکتر ...توی اتوبوس بودم سر و صدا بود . ای داد بی داد ....یا مثلا عده ای تو را تنها به خاطر منافع خودشون دوست دارند . بذار برامون یه مصاحبه در بیاره ....بذار یه تبلیغی بشه . خیلی خره . بذار صبرکنه جز بزنه . بذار ...خیلی ساده است . آخی .راس میگن . دلم میسوزه . گاهی وقتی جزیره در کهکشان رو ورق میزنم میبینم چقدر گول خوردم . اما اشتباه نکن فکر نمیکنم اشتباه کردم چون من آدم اشتباهاتم . همین اشتباه ها به من باید یاد بده که فرق (دوست داشتن ) یک استاد یا یک دوست یا همکار رو با (ارتباط کاری) داشتن بدونم . قبل تر ها خیلی انتلکتوال بودم و فکر میکردم با هر کس در دوستی باز کنم و دو تا کار مشترک دوست شدیم  حق داریم به هم ((تسلیت)) بگیم . . . یا ((تبریک و تهنیت )) اما الان نع . میبینم مردم بیشتر کنجکاوند و دو دوزه باز . به محض اینکه کشف بشی . دیده بشی . موبایلت توی دسترس باشه . سر قرار زود برسی . گوشی رو زود برداری . ای میل رو زود جواب بدی گه زدی . رسما تعطیلی . باید همیشه مردم رو کاشت تا تونست به اهداف بالا رسید واصولا باید (( دوست داشتن )) رو له کرد و شاشید توش . چون به درد نمیخوره . چون برات تره خورد نمیکنن. تب کنی دستت رو نمیگیرن . نگاه میکنم به فیلم های کیمیایی . به خودش و دار و دسته اش ....رفیق بازی رو دوست دارم ....از طرفی ای دل غافل ...چطور حسین پناهی توی اون تنهایی مرد ...یا صادق هدایت بدبخت ... این اخلاق ایرانی ما چقدر به آدم های حساس ضربه زده . خوب یادم هست یک بار که سیم کارت موبایلم را باید از چی چی آی به ام سی آی تبدیل میکردند و سیم را ازم گرفتند . روش چسب زدند و توی پرونده گذاشتند یک آه کشیدم . فکر کردم همه ی نامه های اس ام اس ی را که توی صندوقچه نگه داشته بودم دستی دستی دادم به یارو اون هم برد چسب زد و هر چی خواستم که یه کپی ازش داشته باشم بهم نداد که نداد . وقتی این خاطره رو برای – هیچ کس – تعریف کردم ، با ناراحتی گفتم اه همه ی اس ام اس ها تو که نگه داشته بودم دو دستی تقدیم مخابرات کردم و او یک چک جانانه به صورت من زد . یه سیلی حسابی . طوری که برای اولین بار توی زندگی بی اینکه پرولوگ بغض و نگاه بیایم عین 5 ساله ها بی معطلی زدم زیر گریه . به لحاظ روان شناختی خیلی وقت بود کتک نخورده بودم و خوب نقطه ضعف های طرف مقابلم را میشناختم برای همین شاید این حرف را زدم تا او من را بزند تا بعد مجبور شود معذرت بخواهد و من خوشحال شوم . من حاضرم کتک بخورم تا تو معذرت بخوای . گاهی مردهای عجیبی تو رو به جنونی میکشونند که دوستش داری . . . من از اون دسته ام . . . من وقتی کسی نیست تا برام دلسوزی کنه خودم خودم رو میزنم . با تیغ یا ناخن گیر . بعد مثل سیلویا پلات  توی آینه به خودم نگاه میکنم (کتاب حباب شیشه ). گریه م بند میاد و راحت میشم . اکثر اوقات محبت هایی که به زعم خودم از خودم استخراج کرده م بی جواب مونده . نمیدونم چرا . دوست ندارم خودم رو لوس کنم اما دوست دارم لوسم کنند . این اشکالی داره ؟ من از بچگی برای جلب محبت مشق های بغل دستی م رو مینوشتم تا دوستم داشته باشه . از اول احمق بودم و تا حالا هم بزرگ نشدم . داستان میس شانزه لیزه قرار بود توی بدجایی بگذره که به 1001 دلیل نمینویسمش .   

 


 
comment نظرات ()