جزیره در کهکشان

 
مرهم
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٧
 

برای دیدن فیلم ( مرهم ) بیتابی میکردم . نوشته های دنیای بی کران مجازی و روزنامه ها به اندازه ی کافی مسحورم کرده بودند . قرار بود با فیلمی رو به رو بشم که موضوعش (مواد ) بود . اینکه این موضوع قبل ها  از گوزن ها روی پرده آمده و در نسل من ، علی سنتوری و سارای -خون بازی- را روی پرده به خودش اختصاص داده خودش حسی را در تو ایجاد میکند که بروی مچ طرف را بگیری و بگی نه این جای فیلمت تقلید بود و اون جا کاملا اشتباه بود و چه مسخره که بانی فیلم چند بار تبلیغ تو رو کرد و ....مخصوصا که خودت یک جورهایی دردش را کشیده ای !  اما برای من دیدن مرهم مهم بود . حضور مادربزرگ . چیزی که فاصله ی بین نسلهاست و در نهایت ....

امروز، توی این هوای بهاری که عین عشق میمونه و نگاه آدم رو رسوا میکنه ،‌گیج قرص ها ، منگ و کلافه با دوستم رفتیم سینما برای دیدن مرهم . شاید اگر بگم از شروع فیلم تا به اخرش بغض مثل عشقه ، بیخ گلوم رو گرفته بود و مجال فکر کردن به مسائل پشت در سینما رو نمیداد همه بگن وای میس چه لوسه  .... خب بگن . اما حقیقت داره . شاید زندگی خصوصی من شبیه مرهم بوده . من خیلی خوب درد مفصل رو ، شب بیداری مادر بزرگ ها رو ، نگرانی هاشون رو ، مهربونی هاشون رو ، عصبی شدنشون رو میشناسم ، چون مادر بزرگی دارم بهتر از برگ گل ، میدونم نمیشه با این کهولت  مقابله کرد . . . نمیشه این چروک ها رو  هیچ جور باز کرد و پلک های افتاده رو کشید . نمیشه نگرانی رو از قلب اونا ، مثل دندون کرم خورده ،‌گرفت کند و انداخت دور . شروع فیلم ، درد پای مادر بزرگی ، شب بیداری ، بی اعصابی ، مکان ، شمال ، کات، مکان ، کوچه پس کوچه های ته ه ه تهران (چیزی که بهش انتقاد دارم ) ، پدری خشمگین ، همه ی حق دنیا برای اونه چون پدره و دوست داره زور بگه ، دخترش ، یکی از سه خواهر ، عاصی تر از بقیه ، تحمل نداره ، بی قراری میکنه ، مثل بقیه ی خواهرهاش ،‌نه ، نیست ، کوله اش رو میندازه که بره بیرون ،‌مادر بزرگی داره بهتر از فصل بهار ، در میان میدان جنگی که پدران کمربند به دست ایجاد میکنند ، به دروغ برای نصیحت دختر ، پیشش میرود ، دو تا موبایل خریده ، سخت زیبا دیالوگ هایش را ادا میکند ، ( مگه نگفتی دو تا موبایل بخر با هم حرف بزنیم ) ، این جای فیلم گریه ام رو نمیتونم پنهون کنم . . . شاید جایی توی زندگی خودم این بود . . . قصور نمیکنم از گفتن حقایق ، افشاگری کار منه ، دختر در میان  دعوا از دست کسی که اسمش پدر است در رفته ، میرود ، جایی ، اکباتان است ، میشناسمش ،‌ باز گریه ام میگیرد ، خاطرات ورقلمبیده میشوند ، دختر ایستاده سیگار میکشد ، اسمش مریم است دختر، زیباست ، عصبی است ، مزاجش بلغمی و صفراوی قاطی شده ، روحش مچاله ،‌اما با دیدن دوستش ، که بلانسبت پسر است ، برق در نگاهش می افتد ، چک و لقد پدره را تعریف میکند اما با پسره رپ میخواند و شاد میشود و من چقدر این لحظه رادوست دارم ، دختر ناخواسته و نه به دست آن  پسر که عاشقش شده ، از درد نرفتن به خانه ی امن ، متواری میشود ، در این میان ،‌ به شدت به نبات علاقمند شده و کلافه است . مادر بزرگش . . . چشم انتظار اوست . . . به او زنگ هم نمیزند تا عصبی نشود ، درکش میکند ،‌همان طور که در دیالوگ های دیگر فیلم میفهمیم خیلی چیزها را درک کرده ، چه کسی مادر بزرگ را درک کرده ؟ هیچ کس . زنی مثل گنجشک توی چادری قلب مهربانش را با خودش به امام زاده و سر قبر میبرد . موبایلش زنگ میزند . نوه اش است ، مریم ،‌که فرار کرده ، ١۵٠ تومن پول میخواهد . حتی این  را ملایم نمیگوید ،‌عصبی است ، حال ندارد ، مادر بزرگش این را میفهمد ، غرولند نمیکند ، میرود بانک ١۵٠ تومن را برمیدارد برای نوه به پارکی در سعادت آباد میبرد ، میبیند که پلیس و افرادی که دختر با انها معاشر شده ، همچین حسابی نیستند و همه مشکوک و ظاهرالمعلومند ! نوه را ملامت نمیکند . . . رعایتش میکند . درکش میکند .

میبیند که ظاهر دختر عوض شده ، دختر را مثل (سارا) خون بازی از بیخ و بن نتراشیده بودند . . .این را دوست داشتم ،‌پف صورت ، پلک ها ، عصبی بودن . کلافگی ،‌آشفتگی ،‌کافی بود ، مادر بزرگ این را میفهمد ، حاضر است همراه نوه باشد تا پلیس به او گیر ندهد . . . دختر موادش را میخرد . پسری قفل ماشین را از راه دور میزند . دختر جلوی مادر بزرگ میرود توی ماشین تا .... یکی از همین اراذل و اوباش انجا چنان مبهوت این عاطفه ی ظریف مادر بزرگ میشود که کنار او میماند . . . نگاهش میکند . . . به او در مورد نوه اش میگوید . نوه شمال میرود . با دوستانی بد . متل قو . پسر که از جمالات مادربزرگ میفهمد که  چطور تنها و عاصی است به او پیشنهاد میدهد که ببرتش شمال . مادر بزرگ چنان با پسر مهربان است و ساده  و چنان با او صحبت میکند که یک لحظه بین گریه میزنم زیر خنده . . . در واقع همه ی سینما میخندند . چه این تضاد دلنشین شده بود . نوه در شمال گرفتار میشود ...مادر بزرگش پشت در خانه ای که ابتدای فیلم دیدیم این پا و پان پا میکند رفته شمال . . . دو مادر بزرگ فیلم که نسبت فامیلی دارند با هم همکلام میشوند . . . حرف میزنند . . . در انتها دختر بریده و تنها از همه ی کثافت دورش ، به مادربزرگش در شمال پناه میبرد و البته بماند که پایان باز فیلم را بسیار دوست داشتم . . .نوه ی مادر بزرگ در شمال خودش کسی است که دام را پهن میکند و برای پول درآوردن میتواند خیلی کارهای غیر قانونی کند . . . کسی که با دختر برخورد داشته . . . ما نمیبینیم که قرار است وقتی فیلم تمام شود ماجرا چه بشود و چه نشود ...مهمش برگشتن دختر به بغل گرم مادر بزرگش است .

این فیلم در عین سادگی به شدت دیالوگ های تاثیر گذاری داشت . به شدت ساده بود . ساده نوشتن به خدا که سخت تر از با طمطراق نوشتن است . معصیت خودنمایی شامل حالش هم نمیشود . تماشاچی هم شیر فهم میشود . .... فهمیدم فیلم نازنین با بازی فائقه اتشین و چنگیز وثوقی که به گمان من  فیلم به شدت خوبی بود را او ساخته . فیلمی که بعد از ان حتی ( یک بار برای همیشه  ی سیروس الوند هم نتوانست حسش را انتقال دهد ) در آن فیلم نماهای بسیار زیبایی آدم را برای همیشه جذب خود میکرد . . . صحنه ی لوس کردن نازنین برای چنگیز خان و چرخواندن چترش . . . خوابیدنش توی کیوسک تلفن . . . عمه ی عقده ای باکره اش ...بازی آن زن با استاد کرم رضایی مرحوم  و  جنازه ای که در جوی آب دو عاشق و معشوق را به خود میاورد برای همیشه در یادم است .  در انتهای فیلم هم ، سکانس انتهایی به شدت عالی بود . نازنین برای من بعد از فیلم بی - تا فیلمی دلچسب است که هنوز هم  دوستش دارم . بازی ها را ...فضای مه آلود بندرانزلی را .... نمیدانم چرا فیلم (ماهی ها عاشق میشوند) را که دیدم یاد بندانزلی افتادم و نازنین . اما این  - مرهم - علیرضاداوودنژاد ، فیلمنامه اش اثر سعید دولت خانی نیست  و سایت سوره الکی این رو  زده و فیلمنامه اش هم مال خودش است ( با تشکر از دوست سعید و حسین لامعی عزیز ). تمام بازیگران فیلم فوق العاده بودند . فیلم را به شدت دوست داشتم . سئوالم این جاست که چرا اسم رضا داوود نژاد در تیتراژ اول امده ، احترام السادات حبیبیان(مادر داوود نژاد ) ،‌طناز طباطبایی، کبری حسن زاده (مادرخوانده داوود نژاد ) و ... همه خوب بودند . خوشحالم که پولمان به باد نرفت . بدیش این بود که وقتی از سینما میایی بیرون ،‌تماشاچی هایی را میبینی که هیچ چیزی دستگیرشان نشده .

در ادامه ی مطلب قسمتی از دیالوگ های فیلم را بخوانید .

نقد تصویری فیلم مرهم شبکه سه . جیرانی +داوود نژاد + فراستی (اینجا )

 

 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()