جزیره در کهکشان

 
فرق ساعدی و فروغ
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱۳
 

این بار چهارمیست که دارم این پست رو مینویسم . چون سه بار نوشتم و هر سه بار فقط تا قسمتی آپ شد ولی من از رو نمیرم .

دیدن فیلم La prima notte di quiete  یا همان the professor یا le professeur اثر والریو زرلینی ، با بازی آلن دلون ، یکی از شوکه کننده ترین اتفاقاتی بود که میشد موقع دیدن یک فیلم برای من بیفتند . . . چون هیچ وقت باور نمیکردم بازی بهتری نسبت به سامورایی و چند فیلم دیگر از او دیده باشم . مضمون فیلم ، کلیشه و تکراری بود ، عشق استاد و شاگرد ، هر دو در حال غرق شدن قصد دارند یکدیگر را نجات دهند . اما با قاطعیت میگم ، حتی ممکن است شما هم این فیلم رو پیدا کنید و ببینید و با من هم عقیده شوید ، پلان هایی در فیلم بود که گفتم این سر صحنه اتفاق افتاده و بعد کارگردان خرجش کرده و توی فیلمنامه و برنامه نبوده اما بعد دیدم نه خود فیلکنامه بوده و حیرت کردم ، نگاه های آلن دلون ، از زاویه ی یک استاد اشربه خور درب و داغون ، مرد شاعری خود من ، که گاهی توام با خجالت های فراوان ، تماناهای فراوان در حد حمید هامون ، ریزه کاریهای زیاد ، دقت بازیگر روی بازی و سپردنش دست کارگردان حیرت من را برانگیخت ، اینکه خودش را در قالب خود آلن دلون حفظ نکرده بود ، در فیلم خودش را لحظه به لحظه ویران کرد و این ویرانگری جرعه جرعه و کم کم اتفاق افتاد ، اشک هایش و اضطرابش را تا به حال در هیچ کار دیگری به این شکل ندیده بودم . متاسفانه عکس های قشنگی برای این بلاگ در نظر گرفته بودم که همه پاک شد ، شما با سرچ اسم این فیلم به زبان ایتالیایی و یا فرانسه عکس ها را میتوانید ببینید و اگر - ر ت ل ی ف - شکن دارید پلان های ابتدایی در اینجا برای شما دوستان با کمال دقت و وسواس گذاشته شده .  یا ( این جا ). به شما خوش بگذرد .

 
در این روزهایی که آلودگی هوا بیداد میکنه و نمیشه همسایه رو به رویی رو دید . خودم رفتم داروخانه و کپسول اکسیژن خانگی خریدم ،اندازه اش قدر یک اسپری معمولی است با این تفاوت که دماغت را باید به سرش بچسبانی و اکسیژن را به ریه هایت بفرستی تا مغزت هنگ نکند . ضمنا ماسک تا شو هم جایی نمیگیرد ، آن را داخل یک نایلکس بگذارید و توی کیف حمل کنید . من همیشه  قرص ایندورال و پروپرانولول هم همراهم دارم تا اگر حالم بد شد سریع استفاده کنم ، اما مهمترین چیز که آلودگی هوا خرابش میکند چشم های شماست . قطره اشک مصنوعی یا اسنو تی یرز برای شست و شوی چشم به کار میرود و میگویند در تهران به دلیل غبار هر آدم سالمی باید روزی یه قطره اش را بندازد . اما چون خود قطره اش گران است --- یعنی به محض باز کردن در باید تا یک ماه تمامش کنی و نمیشود --- میتوان از همین قطره به صورت یک بار مصرف استفاده کرد که به لحاظ قیمت هم به صرفه هست .اسمش artelac هست و شما میتوانید توی کیفتان این را قرار دهید و .تا سه قطره درش جمع شده .  از چیزهایی که به دلیل جفتک انداختن پرشین بلاگ نتونستم بهش بپردازم سالروز مرگ
غلامحسین ساعدی بود .
او - گوهر مراد - دوم آذر به طور بدی با غم غریبی و خیلی زود تر از موعد به دیار باقی شتافت.
روی اسمش کلیک کنید و بشناسیدش .
 
داستان کوتاهی از او به نام  کلاس درس در سایت دیباچه هست ، اگر این جا هم باز نشد در ان جا پیدا کنید و بخوانیدش. ( کلاس درس ) داستانی کوتاه ، هولناک ، با چفت و بست درس و درمون نوشته شده که در انتها و در طول توصیف و ادامه ی داستان شما را انگشت به حیرت باقی میگذارد . پس لطف کنید مطالعه بفرمایید .
 کتاب (نامه های غلامحسین ساعدی به طاهره کوزه گرانی ) برای من باعث افتخار شد که در طول تاریخ ، حداقل ، این اسناد نشان داد ، زن فرهیخته ی جامعه ی ایرانی ، دیدگاهش ، انسانی تر ، جهان شمول تر ، ظریف تر و انسانی تر از مردان است !چرا ؟ چون شبیه همین نامه ها را فروغ فرخزاد هم برای پرویز شاپور نوشته ، با این تفاوت که تولد فروغ دی ماه ١٣١٣ و تولد ساعدی دی ماه ١٣١۴ است ...یعنی ساعدی یک سال هم کوچکتر از فروغ است . هر دو در یک دوره ای نامه های افلاطونی وار ، عاشقانه نوشته اند .اما جالب این جاست که ساعدی با وجود اینکه مرددهه  سی و چهل ماست از فروغ در همان دوره ( چه ادبیاتی ، چه دیدگاه کم میاورد ) 
هر دو تنها هستند . هر دو در مقابل یار و زندگی و شورشان کم آورده اند .
هر دو تمنا دارند و سعی میکنند عشقشان را با جملات به معشوق و معشوقه شان برسانند با این تفاوت که  ساعدی به عنوان مردی که در آینده فرهیخته خواهد شد برای مردی که به آن شک کرده و یا ان مرداحیانا با طاهره جایی خندیده شاخ و شونه میکشد و عنوان میکند که نه تنها او را خواهد کشت ، بلکه میوزاندش و خونش را می خورد ...یا اگر نتواند این کار را کند خود معشوقه ، خود طاهره را میکشد. او عشق را بیشتر زمینی و مادی میبیند و به کرررررات از رخ یار میگوید و دوست دارد مالک و صاحب معشوقه اش شود و حتی به او میگوید درس نخوان !!!! در صورتی که فروغ ناله و مویه دارد ، افسرده است اما شعر مینویسد ؛ از خودش دفاع میکند و برای اثبات عشقش جملات زنانه ی خاصی مینویسد که بعد ها در شعر هایش هم میبینیم . ولی ساعدی نه . این نشان میدهد که مردهای ایرانی ، (البته مشت نمونه ی خروار است ) در طول تاریخ نشان داده اند معنی عشق را در مالکیت میدانند و تعریفشان در این دهه هم برعکس شده یعنی هم مالکیت است هم جسمانی . یک چیز در هر دوره دیده نشده و ان طرز تفکر و دیدگاه و روح یک زن است . مردهای ما ... همین مردها ... همین شماها ... از زن جز تن و جز بودنش برای شما چه چیز میخواهید ؟ آیا برای شما مهم است آن زن ، دوست دارد گاهی تنها ، روی شن های ساحل راه برود ، صدف جمع کند ، نامه بنویسد ، توی بطری آرزوهایش را بگذارد و به دریا برساند یا تنهایی سوار قایق بشود و برود و یک جزیره را کشف کند . آیا مرد ایرانی اجازه ی پیشرفت به زن را میدهد ؟ مرد ایرانی این روزها از زن پول خواهد و تن و زنجیری که بر پای او نهد ولاغیر ... دیدگاهی که از سالها قبل ساعدی ها هم داشته اند و امثال فروغ ، امروز روز که با مردهایی این چنین دریده و گستاخ رو به رو میشوند بلاتکلیف میمانند ، مردهایی که به یک شوخی زن را هر،ظح میشمارند و ندیده قضاوت میکنند . عشق را نمیشناسند . برای همین کثافت مثل داستان کوری همه جا را گرفته . پس واقعا فروغ نشان داد که در زندگی شخصی یک سر و گردن دیدگاهش از ساعدی بالاتر است . بعد ها هر دو البته در زمینه داستان و دیگری شعر ، در زمینه کاری ماندگار میشوند اما ....قضاوت با خودتان .
 
مسئله بعدی که به ان پرداخته بودم تاریخ ١٠ آذر یا اول دسامبر ، روز جهانی ایدز بود . که حتی به صورت اس . ام . اس هم خبر رسانی شد . خب ، من به شخصه میگم وقتی در خبرگذاری ها گفته میشه موج سوم در ۵ سال آینده حمله ور خواهد شد و آمار میدهد باید اطلاع رسانی و اطلاعات زیادی داده شود . البته بدانیم چطور با یک ایدزی و یا معتاد برخورد کنیم . وقتی این همه فیلم ساخته میشود و همه ی معتاد ها بدمن داستان هستند و دزدند و زنشان را میگذارند میروند و ... باید هم مردم بلد نباشند با یک معتاد چگونه برخورد کرد . دکتر علی شریعتی در تحلیل جنایت و مکافات داستایفسکی در مورد راسکولنیکف میگوید او جانی نیست جانی دست هایی هستند که به دستهای کمک خواهنده و نیازند کمک نکردند . قبل از اینکه هر کس به جای بدی برسد یه علامتی از خودش نشان داده و این ماییم که نادیده گرفتیمش پس ما مقصریم .

 
comment نظرات ()