جزیره در کهکشان

 
Women Without Men
نویسنده : میس شانزه لیزه - ساعت ٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱۱
 

نخست : شهرنوش پارسی پور کیست ؟

شهرنوش را در اینجا (کلیک کنید ) میبینید . میخوانید . اگر زبان کفاف نداد سمت چپ صفحه (فارسی) را کلیک کنید . در ( اینجا) مصاحبه ای با ایشان شده در مورد امر صیغه ( ! ) شاید نظرات ایشان پیرامون این موضوع و دیدگاه یک زن فرهیخته ی ایرانی برایم جالب باشد ، اما اینکه به جای پیگیری آثار داستانی ایشان ، سورئالیسمی که در فضای ایشان در آآآن زمان در ادبیات به قلم این زن به نگارش در آمد صحبت کنند میایند و در مورد مواردی که همه جوابش را میدانیم مصاحبه میکنند ! شاید جالب باشد برایتان لینک را گذاشتم .

دوما : شیرین نشاط کیست ؟ ( اینجا ) کسی که همیشه تصور میکردم میتوانست جای مادرم باشد . هیچ وقت از پای نیفتاد . هنرش مثل خودش بود و خودش مثل آثارش و همه ی این هنر در حرف زدنش . . . اندیشه ای که پس کارهایش بود. مولف بودنش در سبک کارهایش را دوست دارم . برای من مثل فریداست .

وقتی ٨ سالم بود . در کتابخانه ی خاله ام ،‌کتاب میدزدیدم . کتاب ها جز در کتابخانه ی تعبیه شده ، زیر تخت و توی کمد و داخل صندوق بود . هر کدامشان بنا به اقتضایی . یکی از کتاب هایی که دزدیدم ( زنان بدون مردان ) بود . خوب یادم هست همین شکلی ، الابختکی ، کتاب را باز کرده بودم ، دقیقا این قسمت آمد :

- فرخ لقا پرسید : "حالا خانواده اش چی ؟ "

- چه بگویم ؟ بیچاره ها همه منقلب و بدبخت شده اند از این آبرو ریزی .آدم چه بگوید ؟ بگوید دختر و خواهرمان درخت شده ؟! این را که نمیشود به مردم گفت . خلاصه آمدند با من صلاح و مصلحت کردند .  گفتند باغ را ارزان میفروشند به شرط آنکه اسمشان مخفی بماند . منهم قول دادم . همین است که این باغ را ارزان خریدیم . به هر حال اقبال شما بوده است .

-فرخ لقا پرسید : " حالا چرا از او خجالت میکشیدند ؟ درخت شدن که خجالت ندارد .

- چطور خجالت ندارد خانم جان !؟ مگر آدم عاقل درخت میشود . آدم  باید مثل این بیچاره دیوانه بشود تا امر درخت شدن  صورت بپذیرد . برادرش بیچاره گریه میکرد . میگفت :"  حالا همین فرداست که مردم بفهمند خواهر من درخت شده و صفحه بگذارند . مثلا بگویند خانواده ی درخت چیان و ..."

همین چند خط را خواندم و هیچ نفهمیدم . بعدها کتاب را خواندم و از تمام رنج های آن دردم گرفت . فیلم اقتباس شده از این کتاب را بسیار دوست داشتم . هرچند زرینش بسیار خارجی بود و دوست داشتم ایرانی اش را میدیدم . پگاه فریدونی بسیار خوب بازی کرد . نماها بی اندازه مرعوب کننده بود . شبنم ... دلم برایش تنگ شد . یاد نمایش هزار و یک شب بیضایی افتادم . صدای خاص خودش را که شنیدم پرت شدم دوره ی دانشکده . عالی بود . وقتی که از زیر زمین ، از زیر خاک بیرونش آوردند . . . آخ ! دلم برای خودم سوخت . نمای اول فیلم را ... دلهره ی او را . . . پشت بام ...تصمیم او ..

رمز و رازش . . . همه و همه را دوست داشتم . . . . " مرگ ترسناک نیست ، این فکر کردن به مرگه که ترسناکه " همه ی ذهنش پیش هیاهوی مردم توی کوچه ، ٢٨ مرداد و مصدق و ... و چراهایی که برایش حل نشده بود و درهای خانه که به رویش بسته بودند پس او پرواز کرد و در کتاب مونس زیبا تر بود . نقشش پررنگ تر . برادر مونس او را غسل نداده در خاک باغچه دفن میکند .  دلم برای خودمان سوخت . ادبیاتی فاخر که در دست نیست . فیلمسازان جهانی که در خاک نیستند . بازیگرانی که دیگر نیستند . مایی که نیستیم .

trailer فیلم در این جاست  ( * ) . زحمت بکشید کلیک کنید .

خلاصه ی کتاب که شده فیلم زنان بدون مردان  به روایت قصه ی ۴ زن میپردازد . هر کدام در شرایط تلخ و متفاوتی از هم زندگی میکنند و چیزی این ها را به هم وصل میکند .  آن هم آزاری است که آنها از جامعه ی مرد سالار میبینند . زمان داستان کودتای ٢٨ مرداد است . همه ی این زن ها در باغی در کرج ... که در فیلم انگار دوردستی است ...ناکجا آباد به هم میرسند .زرین فیلم که بازیگرش غیر ایرانی نبود هیچ حرفی نمیزند . فرار کرده تا پاک بماند . روح باغ است انگار . فرخ لقا زنی است در آستانه ی ۵٠ سالگی ، میتواند نماد زنی باشد که در جوانی به عشق نرسید و حد ازدواج مثلا خوب به سبک ایرانی هم او را به خوشبختی نرساند . بعد از دیدن معشوق خودش از دنیای مادی کناره میگیرد . در باغ کرج ساکن میشود . دوباره میخواند . یکی از آن چیزهایی که دوستش داشتم و در فیلم بود ترانه ای بود که در بزم با غم خوانده شد . بشنوید

در اینجا فرخ لقا ، تنها مانده ، او که در انتظار معشوق بازامده شاداب شده بود ،‌حالا نامزد معشوق را دیده و رنگ از رخش میپرد . در این هنگام زرین که من روح باغ نام میگذارمش رو به مرگ است . فائزه ، دوست مونس ، عاشق برادر مونس که با جادو میخواست برادر را ازآن خود کند هنگام چال کردن جادو در خاک ، صدای مونس را میشنود . " فائزه جان ..من این جام ...دیگه نفس نمیتونم بکشم ." فائزه او را از زیر خاک بیرون میاورد . " او امیر خان را  دوست دارد . در نهایت هم برای نجات مونس ، دو مرد کافه چی کار اسمش رو نبر  را انجام میدهند و او که روی بازگشت به خانه ندارد با مونس تازه زنده شده راهی خانه ی کرج میشود . همه به آن محل پناه میبرند . جایی که بعد از وروود چکمه پوش ها ، باورها از بین میرود . فائزه برمیگردد. مونس مرده . زرین هم . فرخ لقا ؟ فرقی هم میکند ؟ یکی از تاثیر گذار ترین سکانس فیلم - برای من - صحنه ای بود که زرین از ش ه ر نو ، و خانه ای که در ان کار میکند فرار میکند . به حمام میرود و با زخم کردن پوستش انتقام میگیرد . میخواهد دیگر کسی نتواند به او دست بزند . شاید میخواهد گناهانش را پاک کند . زرین همان که روح باغ میشود . چادر به سر کرده و روانه ی ناکجا آباد کرج میشود . (( جالب این که انگار این تصاویر مربوط به ان خانه  ی --- را همه از روی عکس های کاوه گلستان گرفته بودند .گرچه شکیل تر بود اما با عکس ها همخوانی زیادی داشت . ))


 
comment نظرات ()